MIME-Version: 1.0 Content-Type: multipart/related; boundary="----=_NextPart_01C918DA.FE0C5CD0" This document is a Single File Web Page, also known as a Web Archive file. If you are seeing this message, your browser or editor doesn't support Web Archive files. Please download a browser that supports Web Archive, such as Microsoft Internet Explorer. ------=_NextPart_01C918DA.FE0C5CD0 Content-Location: file:///C:/C8F42969/zaban.parsi..Khaleghi.htm Content-Transfer-Encoding: quoted-printable Content-Type: text/html; charset="us-ascii"
بهفرخن=
;دگیِ
هفتادویک =
5;ین
سالروزِ زای=
88;ِ
دکتر جلال
خالقیمطلق
|
|
|
|
|
|
|
20 شهریور 1387 |
|
=
قل=
1605;روی زبان
پارسی
باستان و ماد&=
#1740;
و پارتی
باستان که هر
سه سخت به یکد=
یگر
نزدیک
بودند، تمام
غرب و شمال و
مرکز ایران
را فرا میگر&=
#1601;ت...
نویسنده:
دکتر جلال
خالقیمطلق تبریزنیو=
1586;:سرویس
مقاله:روزنامک
–نویسنده؛
دکتر جلال
خالقیمطلق:=
1575;ز
آنجا که در
نجد پهناور ا&=
#1740;ران،
هر یک از تیره=
های
ایرانی به یک&=
#1740;
از زبانها و
گویشهای وی=
1688;هی
خود سخن میگ&=
#1601;تند،
از دیرباز،
وجود یک زبان
فراگبر که وس&=
#1740;لهی
تفاهم میان
آنان باشد، ن&=
#1740;ازی
سخت آشکار
بود.
در زمان
هخامنشیان،
با آنکه در
کنار وحدت سی&=
#1575;سی
و در زیر نفوذ
آن، کم کم
خودآگاهی به
همبستگی ملی
بیدار میگر=
1583;ید،
ولی باز هنوز
نمیتوان از
وجود یک زبان
رسمی فراگی=
1585;
سخن گفت و
زبان پارسی
باستان، با
آنکه از زمان
داریوش بزرگ
زبان نوشتار
نیز شد، ولی
نتوانست به
عنوان زبان
گفتار پا از
قلمروی خود ب&=
#1740;رون
نهد. دلیل آن
چون این است
که در این
دوره هیچ یک
از شاخههای
زبانهای ای=
1585;ان
باستان هنوز
تا آن اندازه
از تنهی اصل&=
#1740;
و یگانهی
خود دور نشده
بود که برای
گویندگان
زبان دیگر
کاملا بیگان=
1607;
باشند. به سخن
دیگر، ماده=
1575;
سخنان
برادران
پارسی خود را
به خوبی در می=
یافتند
و حتی میان
پارسی
باستان و
زبان اوستای=
1740;،
ناهمگونیه=
575;ی
چندان بزرگی
نیست. گذشته از ا=
ین،
هخامنشیان
که قدرت جهان&=
#1740;
زمان خود
بودند، سیاس=
1578;ی
که برای
نگهداری آن
قدرت در درون
و بیرون ایرا&=
#1606;
به کار میبس&=
#1578;ند،
بر پایهی
احترام به
مذهب و فرهنگ
اقوام دیگر
بود و این
موضوع طبعاً
آنان را از
تحمیل زبان
خود به اقوام
دیگر نیز باز
میداشت،(١)
چون آنکه
مثلاً نامه=
1607;ای
رسمی دولتی
به زبان آرام&=
#1740;
نوشته میش=
1583;
و سنگ نوشته&=
#1607;ای
آنها علاوه
بر پارسی
باستان، به
زبانهای عی=
1604;امی
و بابلی نیز
نوشته شده
است. با این
حال، قلمروی&n=
bsp;زبان
پارسی
باستان و ماد&=
#1740;
و پارتی
باستان که هر
سه سخت به یکد=
یگر
نزدیک
بودند، تمام
غرب و شمال و
مرکز ایران
را فرا میگر&=
#1601;ت.
ولی از یک سو
هر چه گروه
زبانهای
خاوری و
باختری، با
گذر از دوره&=
#1740;
کهن به دوره ی
میانه، از یک&=
#1583;یگر
دورتر میگش=
1578;ند،
و از سوی دیگر
هر چه همبستگ&=
#1740;
سیاسی، ملی و
فرهنگی، میا=
1606;
تیرههای ای=
1585;انی
نزدیکتر می=
1588;د،
به همان
اندازه نیاز &=
#1576;ه
یک زبان رسمی
فراگیرتر می=
8204;گشت.
تا این که پیر=
امون
هزار و پانصد
سال پیش، یکی
از گویشهای
جنوب باختری
بنام دری،
رفته رفته به
دیگر بخشها=
1740;
ایران گسترش &=
#1740;افت. کهنترین
گزارشی که
درباره ی
زبان دری دار&=
#1740;م
گفتهی ابن
مقفع است که
ابن ندیم در
کتاب
الفهرست
آورده است.
ابن ندیم می&=
#1606;ویسد:
«عبدالله بن
مقفع گوید،
زبانهای
فارسی
عبارتند از
فهلوی و دری و
فارسی و خوزی
و سریانی.
فهلوی منسوب
است به فهله،
نام پنج شهر
است و آن اصفه=
ان
و ری و همدان و
ماه نهاوند و
آذربایجان
است. و اما دری
زبان شهرهای
مداین بود و
درباریان به
آن سخن میگف&=
#1578;ند
و منسوب به
درگاه
پادشاهی است
و از میان
زبانهای
مردم خراسان
و خاور، زبان
مردم بلخ در
آن بیشتر
بود. و اما
فارسی، زبان
موبدان و
دانشمندان و
مانند آنان
بود، و آن
زبان مردم
فارس است. و
اما خوزی
زبانی است که
با آن شاهان و
امیران در
خلوت و هنگام
بازی و خوشی
با پیرامونی=
1575;ن
خود سخن میگ&=
#1601;تند.
و سریانی
زبان اهل
سواد و نوشتن
و هم نوعی از
زبان سریانی
فارسی بود.» (۲=
;) آنچه ابن
مقفع درباره &=
#1740;
زبان خوزی و
زبان سریانی
میگوید، در
این جا موضوع
گفتگوی ما نی&=
#1587;ت.
آن چه او
درباره ی
زبان فهلوی ی&=
#1593;نی
پهلوی و پیوس&=
#1578;گی
آن با فهله یع=
نی
پهله میگوی=
1583;
و پنج شهری که
نام میبرد،
همه میرسان=
1606;د
که خواست او
همان زبان
پهلوی پارتی &=
#1740;ا
پهلویک یا
پهلوانیک
است. (٣) و اما
اصطلاح فارس=
1740;
را دو بار به
کار گرفته
است. بار نخست
فارسی را به
معنی مطلق
زبان ایرانی
آورده و زبان&=
#8204;های
فارسی یعنی
زبانهای ای=
1585;انی.
ولی بار دوم
که میگوید
فارسی زبان
موبدان و
دانشمندان و
مردم فارس
بود، روشن می&=
#8204;شود
که خواست او
در اینجا از
فارسی، زبان
پهلوی ساسان=
1740;
یا پارسیگ یا
پارسی میانه
است که بیشت&=
#1585;
نوشتههای
مانده از ادب&=
#1740;ات
پهلوی به همی&=
#1606;
زبان است و
اشارهی او
به این که
فارسی زبان
مردم فارس
بود، تعیین
محل اصلی این
زبان است در
برابر محل
اصلی زبان
پهلویگ، که
پهله یا پارت
بود که ابن
مقفع به پنج
شهر از آن نام
برده است. زبان پهلو&=
#1740;
ساسانی یا
پارسیگ و
زبان پهلوی
پارتی یا
پهلویگ چنان
به یکدیگر
نزدیک بودند
که مردم این
دو زبان سخن ی=
کدیگر
را به خوبی
درمییافتن=
583;
و همین
اندازه خویش=
1575;وندی
و نزدیکی را ن=
یز
میتوان پیش
از آن میان دو
زبان پارسی
باستان و ماد&=
#1740;
گمان برد که
هر یک در همان
محلی که سپس&=
#1578;ر
میهن زبان
پارسیگ و
پهلویگ بود
رواج داشتند.
برخلاف پارس=
1740;گ
که دنبالهی
پارسی
باستان است،
پهلویگ
دنباله ی ماد&=
#1740;
نیست، ولی
دوره ی
باستانی
پهلویگ که با
زبان مادی خو&=
#1740;شاوند
نزدیک بود،
چنان که هنین&=
#1711;
( W.B. Henn=
ing ) از آنها
بعنوان زبان=
8204;های
خواهر نام می&=
#8204;برد.(۴)
نام ماد نیز
در روی یکی از
پنج شهری که
ابن مقفع از
آن جزو پنج
شهر پارت نام
برده است، یع&=
#1606;ی
نهاوند، بر
جای مانده
است.(۵) در بالا
گفته شد که
پارسیگ
دنباله ی
پارسی
باستان است. ا=
ین
مطلب نیازمن=
1583;
توضیحی است:
پارسی
باستان بدین=
8204;گونه
که در سنگ
نوشتههای ب=
1740;ستون
و تخت جمشید و
نقش رستم و
چند جای دیگر
آمده است، نه
میتواند در
زمان خود
زبان گفتار
بوده باشد، و
نه میتواند
با گذشت
پانصد سال،
تا این
اندازه که در
زبان پارسیگ
میبینیم،
ساده گردد. از
این رو باید
گفت که پارسی
باستان یک
زبان نوشتار
ادبی و کهن
بود که با
زبان گفتار
فاصلهی زیا=
1583;
داشت و زبان
نوشتار پارس=
1740;گ،
اگر چه
دنبالهی آن
زبان است، ول&=
#1740;
دنباله ی
راست آن نیست&=
#1548;
بلکه از زبان
گفتار سخت
تاثیر دیده
است. و اما آن چه
ابن مقفع
درباره ی
زبان دری می&=
#1711;وید
نیاز به بررس&=
#1740;
بیشتری دارد.
این که میگو&=
#1740;د
دری زبان
درباریان و
منسوب به
دربار
پادشاهی
بود، از این
سخن نخست این
نکته درست می&=
#8204;گردد
که دری از در
به معنی
درگاه است که
ابن مقفع آن
را به "باب"
ترجمه کرده
است و خواست
از در و درگاه
در این جا، پا=
یتخت،
و دری زبان
مردم شهرنشی=
1606;
پایتخت
ساسانی و
شهرهای مدای=
1606;
بود و این که م=
;یگوید
از میان زبان&=
#8204;های
اهل خراسان و
خاور، زبان
مردم بلخ در
زبان دری بیش&=
#1578;ر
است، بدین
معنی است که ا=
ین
زبان دری، از
باختر ایران
به خاور نفوذ
کرده بود و در
آن جا با زبان=
های
آن سامان آمی&=
#1582;ته
بود. اگر این
تعبیر ما از
گفته ی ابن
مقفع درست
باشد، نظر او
با نظریهی
دانش زبان
شناسی
دربارهی
خاستگاه و
جهت نفوذ
زبان دری با
فارسی
مطابقت دارد:
بر اساس دانش
زبان شناسی،
زبانی که
رودکی
سمرقندی و
فردوسی طوسی
و نظامیگنج=
1608;ی
و سعدیشیرا=
1586;ی
بدان نوشته=
1575;ند،
و امروزه، با
برخی
ناهمسانیه=
575;ی
گویشی، زبان
رسمی ایران
و افغانستان
و تاجیکستان
است، یک زبان
جنوب باختری
است و خویشاو&=
#1606;د
با پارسیگ یا
پهلوی ساسان=
1740;
(۶) که با زبان̴=
4;های
بلوچی و کردی
و لری و گویش=
های
تاتی و تالشی
و بسیاری از
گویشهای
شمالی و مرکز&=
#1740;
و جنوبی ایرا&=
#1606;
و زبانهای ا&=
#1740;رانی
میانه چون
پارسیگ و
پهلویگ و
زبانهای ای=
1585;انی
باستان چون
پارسی
باستان و ماد&=
#1740;،
گروه زبانه=
1575;ی
ایران باختر=
1740;
را تشکیل می&=
#1583;هند.
در برابر،
زبانهای
پشتو در
افغانستان و
آسی در قفقاز
و گویشهای
پامیر (چون وخ=
ی،
سنگلیچی،
مونجی، شغنی=
1563;
بزغلامی و
جز آن) و یغنوب=
;ی
در زرافشان و
زبانهای ای=
1585;انی
میانه چون
سغدی،
خوارزمی و
ختنسکایی و
زبان ایرانی
باستان
اوستایی،
گروه زبانه=
1575;ی
ایران خاوری
را تشکیل می&=
#1583;هند.
بنابراین
زبان گفتار
پایتخت
هخامنشی که
صورت بسیار
ساده شدهای
از زبان ادبی
و کهن کتیبه&=
#1607;ای
هخامنشی
بود، پانصد
سال پس از آن
به نام زبان
دری، همگام
با پایگیری
قدرت سیاسی
ساسانیان،
در بسیاری از
نقاط ایران
به عنوان
زبان تفاهم م&=
#1740;ان
تیرههای ای=
1585;انی
رواج گرفت. پی=
ش
از آن و هم
زمان با رواج
زبان دری، با
نفوذ زبان
پهلویگ و سپس
زبان پارسیگ=
1548;
که به ترتیب
زبانهای
نوشتار در
زمان اشکانی=
1575;ن
و ساسانیان
بودند و همه&=
#1740;
فرمانها و
نامههای
دولتی به آن&=
#1607;ا
نوشته میشد
و نیز تبلیغا&=
#1578;
مانی و
شاگردان او
در خاور ایرا&=
#1606;
به زبان پهلو&=
#1740;گ،
راه برای پیش&=
#1585;فت
زبان دری که
با پارسیگ و
پهلویگ خویش=
1575;وندی
نزدیک داشت و
بسیاری از
واژههای ای=
1606;
دو زبان را
گرفته بود،
کوبیده و
هموار شده
بود. همچنین
دستور بسیار
ساده و کاملا
با قاعده و یا=
د
نشین و در عین
حال پر توان ا=
ین
زبان، که آن
را در شمار
سادهترین
زبانهای
جهان ساخته
بود (۷)، عامل
بسیار مهم دی&=
#1711;ری
در رواج سریع
این زبان بود.=
پس از سقوط
ساسانیان،
زبان نوشتار
نخست هنوز
همان زبان
پارسیگ (و تا
حدودی پهلوی=
1711;)
بود، چنانکه
بیشتر آثاری
که از این
زبانها در
دست است، تال&=
#1740;ف
یا نوپردازی=
8204;هایی
است از همین
سدههای
نخستین هجری=
1548;
ولی نام این
زبانها دیگ=
1585;
از پارسیگ و
پهلویگ به
پارسی و پهلو&=
#1740;
تغییر یافته
بود و از همین
روست که ابن
مقفع صورت
معرّب آنها
را فارسی و
فهلوی ثبت
کرده است. ولی
با کم شدن
موبدان و گرو&=
#1740;دن
دهقانان به د&=
#1740;ن
نوین، موقعی=
1578;
زبان پارسیگ
روز به روز ضع=
یفتر
میگشت و کم
کم بر سر جانش=
ینی
آن، مبارزه=
1575;ی
میان دری و
عربی در گرفت.=
نخست پیرو&=
#1586;ی
با عربی بود
که با داشتن
همهی ویژگی=
8204;های
یک زبان
توانا و به
عنوان زبان د&=
#1740;ن
و دستگاه
خلافت اسلام=
1740;
و مجهز به خط=
ی
که با همهی
نواقص خود
بهتر از خط
پهلوی بود،
همچون سردار=
1740;
که تا آن زمان
روی شکست ندی&=
#1583;ه
بود، پا به می=
دان
نهاد. ترجمه&=
#1607;ا
و تالیفات بی&=
#8204;شمار
ایرانیان به
زبان عربی در
دو سه سدهی
نخستین هجری
مهمترین
نشانهی این
پیروزی موقت=
1740;
زبان عربی
است و نشانه&=
#1740;
این که ایران&=
#1740;ان
کم کم خود را
برای یک کوچ
فرهنگی و
وداع با
گذشته آماده
میکردند. ولی در میا=
نه
ی سده ی سوم،
با طلوع دولت =
یعقوب،
ورق برگشت و
به فرمان امی&=
#1585;ی
که از میان
تودهها
برخاسته بود
و جز زبان نیا=
کان
خود زبانی نم&=
#1740;دانست،
دری رسماً
زبان نوشتار
شد. (۸ ) زبان دری
وقتی زبان
نوشتار شد،
به همان گونه
که خط را از
عربی گرفت،
از زبان
نوشتار پیشی=
1606;،
یعنی پارسیگ
نیز، که
اکنون پارسی
خوانده میش=
1583;،
نام را گرفت.
به سخن دیگر:
زبان فارسی
تا زمانی که
تنها زبان
گفتار بود به
آن دری میگف&=
#1578;ند
و نه پارسی،
ولی پس از آن
که در میانه&=
#1740;
سده ی سوم هجر=
ی
به جای زبان
پارسیگ زبان
نوشتار گردی=
1583;
نام پارسی هم
بدان داده شد
و از این زمان
دارای سه نام
گردید: پارسی&=
#1548;
دری و پارسی&=
#1583;ری.
ولی روشن بود
که چند نام
برای یک زبان
واحد تولید
سوء تفاهم نی&=
#1586;
خواهد کرد و
به زودی برای
هر نام تعریف&=
#1740;
جداگانه به
وجود خواهد
آمد. مگر نه این
بود که دری
زبان درگاه
بود؟ پس با پا=
ی
گرفتن
فرمانروایی
سامانیان،
دری که زمانی
نام زبان
درگاه ساسان=
1740;ان
بود، اکنون
نام زبان
درگاه سامان=
1740;ان،
یعنی نام
زبان مردم
خراسان گشت،
در برابرِ،
فارسی به
عنوان زبان د&=
#1740;گر
جاها، و بهو&=
#1740;ژه
پس از آن که
فارسی
خراسان به دل&=
#1740;ل
آمیختن با گو&=
#1740;شهای
محلی، تفاوت=
8204;هایی
نیز با فارسی
نقاط دیگر پی&=
#1583;ا
کرد، این
اختلاف نام
مجوز دیگری ن&=
#1740;ز
یافت، چون
واقعاً بسیا=
1585;ی
از این واژه&=
#1607;ای
گویشی
خراسان، برا=
1740;
سخنوران غیر
خراسانی
مهجور و
نامفهوم بود.
البته فارسی
تنها با گویش&=
#8204;های
محلی خراسان
نیامیخته
بود، بلکه ای&=
#1606;
زبان در هر
بخشی از ایرا&=
#1606;
که نفوذ میک&=
#1585;د
طبعاً مقدار=
1740;
از واژههای
زبانها و گو&=
#1740;شهای
آن جا را میگ=
رفت
که از این
مقدار،
تعدادی به وس&=
#1740;لهی
مولفان آن
سرزمین درون
زبان فارسی
نوشتار میش=
1583;
که از آن باز
تعدادی از
راه همان
آثار به فارس&=
#1740;
نوشتار
استاندارد
راه مییافت.
ولی از آنجا
که خراسان از
نیمهی دوم
سدهی سوم
هجری تا مدت
زمانی مهمتر=
1740;ن
مهد ادبی
فارسی بود و
آثاری که در ا=
ین
سرزمین به
وجود آمد، در
اندک زمانی
در سراسر ایر&=
#1575;ن
شهرت یافت،
طبعاً سهم
نفوذ واژهه=
1575;ی
گویشی آن، چه
در فارسی
نوشتار
خراسان و چه
در فارسی
نوشتار
استاندارد،
بیشتر از
نقاط دیگر ای&=
#1585;ان
بود. از همینر&=
#1608;ست
که قطران تبر&=
#1740;زی
در سال ۴٣۸هج&=
#1585;ی،
هنگام
برخورد با
ناصر خسرو قب&=
#1575;دیانی
بلخی،
مشکلات خود
را در دریافت
شعر منجیک
ترمذی و دقیق&=
#1740;
طوسی از او می=
پرسد
و به همین دلی=
ل
ناصر خسرو
درباره ی او م=
یگوید:
«شعری نیک می&=
#8204;گفت،
اما زبان
فارسی نیکو
نمیدانست» (&=
#1785;)،
که خواست
ناصر خسرو از
فارسی، فارس=
1740;
دری خراسان
است. البته ای=
ن
هم محتمل است
که قطران که
زبان گفتار
او با هم شهری=
هایش
زبان ایرانی
آذری بود، هر
چند هنگام
نوشتن بر
زبان فارسی
تسلط داشت،
ولی در سخن
گفتن به این
زبان کمی کن&=
#1583;
بود. در هر حال
به دلیل همین
مشکلات مردم
آذربایجان و
دیگر نقاط ای&=
#1585;ان
در دریافت
واژهها و
اصطلاحات گو=
1740;شهای
خراسان در
شعر فارسی
است که اسدی
طوسی در همین
زمان، لغت
فرس را برای
مردم اران و
آذربایجان
تالیف کرد. و ن=
;یز
به علت همین
واژههای گو=
1740;شی
خراسان است
که
عنصرالمعال=
740;
گرگانی در
سال ۴۷۵هجری
در کتاب خود
قابوس نامه،
به فارسینو=
1740;سان
سفارش میکن=
1583;
تا از نوشتن
فارسی دری
بپرهیزند و م&=
#1740;نویسد:
«و اگر نامه
پارسی بود،
پارسی مطلق
منبیس که
ناخوش است،
خاصه پارسی
دری که نه
معروف بود،
آن خود نباید
نبشت به هیچ
حال که خود
ناگفته بهتر
از گفته بود.»=
(١۰)
از این
گفتهی
عنصرالمعال=
740;
نیک پیداست
که او پارسی
را از پارسی
دری که در آن
زمان به فارس&=
#1740;
مردم خراسان
میگفتند،
جدا دانسته
است. این فارس=
ی
دری به دلیل
واژههای گو=
1740;شی
آن، برای
فارسیزبان=
575;ن
بیرون از
خراسان
دشوار و از ای=
ن
رو از دید
عنصرالمعال=
740;
زبانی دور از
شیوایی بود،
همچنانکه
او پارسی
مطلق، یعنی
فارسی سره را
نیز که به
واژهها و
عبارات و
امثال و حکم
تازی آراسته
نباشد، دور
از شیوایی می&=
#8204;داند.
همچنین آن
جا که محمد ظه=
یری
سمرقندی
مولف سندباد
نامه،
دربارهی
نگارش پیشین
این کتاب که
خواجه عمید
ابوالفوارس
قنارزی در
سال ٣٣۹هجری
از پهلوی به
فارسی ترجمه
کرد، مینوی=
1587;د:
«این کتاب را
(قنارزی) به
عبارت دری
پرداخت، لکن
عبارت عظیم
نازل بود و از
تزیین و تجلی
عاری و عاطل . . . .
» (١١)، خواست
او از دری، ب=
1575;ز
همان زبانی
است که از یک
سو واژههای
گویش شرقی آن
برای دیگر
فارسیزبان=
575;ن
مهجور بود و
از سوی دیگر
سبک ساده و بی=
پیرایه
ی آن به چشم
متاخران عار=
1740;
از شیوایی می&=
#8204;نمود.
به گمان من
همچنین نام
پارسی دری که
فردوسی در
شاهنامه، به
ترجمهی کلی=
1604;ه
و دمنه، که در
زمان سامانی=
1575;ن
توسط
ابوالفضل و ی&=
#1575;
به سرپرستی
او انجام
گرفت و سپس
رودکی آن را
به نظم کشید،
میدهد،(١۲)
از همین سهم
بزرگ واژهه=
1575;ی
گویش خراسان
در این
منظومه است.
فردوسی در جا&=
#1740;ی
دیگر، زبان
شاهنامه ی
خود را پارسی
مینامد، (١٣)
همچنان که پی&=
#1588;
از او ابوعلی
بلعمی نیز
زبان ترجمه=
1740;
خود را از تار=
یخ
طبری پارسی
نامیده است. (١=
;۴)
به سخن دیگ=
ر،
زبان فارسی
سدهی چهارم
هجری را میت&=
#1608;ان
به دو سبک بخش
کرد. یکی سبک
آثاری که در
آنها واژه=
1607;ای
گویش خراسان
زیاد به کار
رفته بود. از ا=
;ین
زمره بودند
منظومههای
رودکی،
سندباد نامه=
8204;ی
قنارزی،
اشعار منجیک
تزمذی و برخی
شعرای دیگر،
این سبک را در=
ی
یا پارسی دری
میگفتند.
دوم سبک آثار&=
#1740;
که در ترجمه و
تالیف به
پارسیگ و
پهلویگ و به
زبان فارسی
استاندارد
در بیشتر
نقاط ایران
نزدیک بود. از
این نمونه
اند ترجمه ی
تفسیر طبری،
ترجمهی تار=
1740;خ
طبری، آفرین
نامه ی
بوشکور،
شاهنامه ی
ابومنصوری،
شاهنامه ی
فردوسی، هدا=
1740;ۀ
المتعلمین،
حدودالعالم=
548;
تفسیر قرآن
پاک و اشعار
شاعرانی چون
شهید بلخی،
بوشکور و غیر&=
#1607;.
این سبک را
پارسی مینا=
1605;یدند.
این دو سبک،
جز آن وجه تما=
یزی
که از آن نام
رفت، در سادگ&=
#1740;
و کوتاهی
جملات و
فقدان آرایش=
8204;های
لفظی و کمی و=
اژهها
و عبارات و
امثال و حکم
تازی، وجه
اشتراک
دارند. این که
اختلاف میان
دری و پارسی
تنها اختلاف
میان دو سبک
است و نه دو
زبان، از
مقدمه ی
ترجمه ی تفسی&=
#1585;
طبری نیز پید&=
#1575;ست
که در آغاز می=
نویسد:
«و این کتاب
تفسیر بزرگ
است از روایت
محمد بن جریر
الطبری رحمۀ
الله علیه،
ترجمه کرده
به زبان پارس&=
#1740;
و دری» (١۵)، ی=
3;نی
نام پارسی و
دری را دو نام
برای یک زبان
گرفته است و
از آن پس پنج
بار دیگر که
از زبان کتاب
نام میبرد،
همه جا آن را
تنها پارسی م&=
#1740;نامد
و در یک جا می=
;نویسد:
«و اینجا بدی&=
#1606;
ناحیت
(خراسان و
ماوراء
النهر) زبان
پارسی است.» (١=
;۶) بنابراین
در عین حال که
سخنوران
عموماً فرقی
میان پارسی و
دری و پارسی&=
#1583;ری
نگذاشتهان=
583;
و هر سه نام را
بهجای یکدی=
1711;ر
به کار برده
اند، ولی گاه
نیز دری و
پارسیدری
را فارسی
خراسان و
پارسی را
زبان همهی ا&=
#1740;ران
نامیدهاند=
548;
ولی در اینجا
نیز
همانگونه که
اشاره شد، نه
به عنوان دو
زبان مستقل،
بلکه به
عنوان دو سبک
از یک زبان
واحد. در هر حال
از میانه ی
سدهی پنجم
هجری، با
نفوذ بیشتر
زبان و سبک
تازی در
نوشتههای
فارسی، هر دو
سبک دری و
پارسی که در
سدهی چهارم
متداول بود
از رواج
افتاد، بهو=
1740;ژه
سبک دری، و به
همین دلیل
آثار آن نیز ب=
یش
از آثار سبک
پارسی
دستخوش
نابودی گردی=
1583;
و بسیاری از
واژههای
مهجور آن که
در سده ی
چهارم به
زبان فارسی
راه یافته
بود و نمونه&=
#1607;ای
آن در لغت فرس
اسدی دیده می&=
#8204;شود،
سپس تر در
زبان فارسی
کهنه شد و از
کار افتاد. (١۷=
;)
پس از آن که
زبان دری یا
پارسی زبان
نوشتار شد،
نه تنها
سخنوران
خراسان، چون
رودکی
سمرقندی و
بوشکور بلخی
و مسعودی
مروزی و بوعل&=
#1740;سینای
بخارایی و
بوریحان بیر=
1608;نی
خوارزمی و
منجیک ترمذی
و سنائی غزنو&=
#1740;
و خواجه
عبدالله
انصاری و هرو&=
#1740;
و فردوسی طوس&=
#1740;
و خیام نیشاب&=
#1608;ری
و منوچهری
دامغانی به ا&=
#1740;ن
زبان
نوشتند،
بلکه نیز
سخنوران
جاهای دیگر
چون فرخی سیس&=
#1578;انی
و غضایری راز&=
#1740;
و بوسلیک
گرگانی و
جمال الدین=
1575;صفهانی
و قطران تبری&=
#1586;ی
و خاقانی
شروانی و
نظامیگنجو=
740;
و مسعود سعد
لاهوری و
بابا طاهر
همدانی و سعد&=
#1740;
شیرازی و
صدها سخنور د&=
#1740;گر
از هر گوشه و
کنار این
سرزمین، به دلیل ای=
ن
گسترش زبان
فارسی است که
رستم لارجان=
1740;
حدود سال ۴۰۰&=
#1607;جری
برای
فرمانروایا=
606;
همدان
شاهنامه می=
1587;راید
و در زمان
فرمانروایی
خاندان کاکو=
1740;ه
در اصفهان،
ابن سینا دان&=
#1588;نامه
ی علایی را به
زبان فارسی
تالیف میکن=
1583;
و کمی بعد
فخرالدین
اسعد گرگانی
ویس و رامین
را میسراید. =
(١۸)
و باز به دلیل
گسترش زبان
فارسی است که
اسدی طوسی،
در نیمهی
نخستین سده ی
پنجم، از طوس
راه میافتد
و به دربار
جستانیان
طارم (سرزمین
میان قزوین و
زنجان و گیلا&=
#1606;)
میرود و
شاهان آنجا
را به زبان
فارسی میست=
1575;ید
(١۹) و سپس از
آنجا به
دربار شیبان=
1740;ان
در نخجوان می&=
#8204;رود
و برای امیر
آنجا گرشاسب=
8204;نامه
را میسراید
و میبیند که
اهل ادب آنجا
مجلس
شاهنامهخو=
575;نی
دارند (۲۰) و ی=
5;
شاعر هم زمان
او، قطران
تبریزی همه=
1740;
امیران آذرب=
1575;یجان
و اران را به
فارسی مدیحه
میسراید و ی&=
#1575;
عنصرالمعال=
740;
در همان زمان&=
#8204;ها
از گرگان به
گنجه میرود
و در آن جا با
امیر
ابوالاسوار
شدادی به
فارسی سخن می&=
#8204;گوید.
(۲١) پیداست که
زبان فارسی
نمیتوانست
در فاصله ی یک=
ی
دو قرن به
عنوان زبان
نوشتار همه=
1740;
سرزمین ایرا=
1606;
را بگیرد. اگر
پیش از آن قرن=
ها
به عنوان
زبان گفتار
در سراسر ایر&=
#1575;ن
رواج نمیدا=
1588;ت.
(۲۲) زبان فارس&=
#1740;
یا دری حدود
دو هزار و
پانصد سال پی&=
#1588;ینه
دارد که از آن
حدود هزار
سال نخستین
زبان گفتار
در جنوب غربی
ایران و سپس
حدود هزار و
پانصد سال
زبان گفتار و =
حدود
هزار و صد سال
اخیر آن،
زبان نوشتار
در بخش بزرگ
سرزمینهای
فلات ایران
بوده است و
روزگاری به
عنوان زبان
فرهنگ و ادب،
به کشورهای د&=
#1740;گر
نیز نفوذ
کرده است. منبع: فصل=
نامهی
ایرانشناس=
740;
(به سردبیری
دکتر جلال مت&=
#1740;نی)،
سال نخست یادداشت=
1607;ا: ١ – ایران
شناس سوئدی و&=
#1740;کاندر
بر این است که
چون سیاست
جهانداری
هخامنشیان ی=
1585;
پایهی
احترام به
مذهب و فرهنگ
اقوام دیگر
بود، آنها در
نشان دادن
آگاهی ملی
احتیاط میک=
1585;دند
و آگاهی ملی
در ایرانیان
در واقع با
اشکانیان
آغاز میگرد=
1583;
و نیز از همین
زمان است که
درفش کاویان=
1740;
درفش ملی و
نام ایران
نام رسمیای=
1606;
سرزمین میگ=
1585;دد.
نگاه کنید به:=
S. Wikander, der arische Mannerbund, =
Lund
1938, S. 102 f. ۲ – ابن
الندیم،
الفهرست، به
کوشش گوستاو
فلوگل (G. Flügel=
)
ص ١١٣ ترجمه ی
فارسی از رضا
تجدد،
تهران، ١٣۴٣.<=
/span> ٣ – فهلوی و
فهلویات را
سپستر به
شعرهای محلی
شهرهای پارت &=
#1605;یگفتند
و سپس اصطلاح&=
#1740;
شد برای
اشعار محلی و
گویشهای
محلی عموماً.<=
/span> ۴ – W. B. Henning, R=
22;
Mitteliranisch“, in Handbuch der Urientalistik, 4. Bd., 1.Absc=
h.,
Leiden, Köln, 1958, S. 93 ۵ – در
پارسی
باستان حرف د
پس از مصوت،
در پهلوی و
فارسی به ه و ی
تبدیل میگر=
1583;د.
از این رو ماد
تبدیل میشو=
1583;
به ماه و مای.
صورت ماه و در
ویس و رامین
آمده است که
همان ماد است.
همچنین در
کارنامک ( بخش=
۵،
بند ١) صورت
ماهیگ به معن&=
#1740;
مادی آمده
است. صورت مای
در شاهنامه
آمده است که
در برخی جاها
شهری در هند
است و در برخی
جاها شهری در
ایران که باز
همان ماد است.
ضمناً
همانگونه که
پهلوی و پهله
که همان پارت
است به معنی
مطلق شهر نیز
درآمده است،
ماه نیز که
همان ماد است
معنی مطلق
شهر گرفته
است و ماه
نهاوند یعنی
شهر نهاوند.
همچنین مای
که به معنی
ماد است به
معنی مطلق
شهر هم هست و
در شاهنامه
در مواردی که
بتوان مای
مَرغ خواند
به معنی شهر
مرو است. در
شاهنامه مرغ
نیز گذشته از
مرو، نام شهر&=
#1740;
در هند هم شده
است. ۶ – هنینگ=
1548;
همان جا، ص ۹۲=
،
پی نویس ١ ،
زبان فارسی
را آمیخته ای
از عناصر
شمال باختری
و جنوب باختر&=
#1740;
میداند و نه =
یک
زبان جنوب
باختری با
وازهها و
ساختهای عا=
1585;یتی
از زبان شمال
باختری ۷ – برخی
از زبان
شناسان،
زبان فارسی
را به علت
سادگی و رسید&=
#1711;ی
بیمانند
آن، شایسته=
1578;رین
زبان برای یک
زبان همگانی
و جهانی مید&=
#1575;نند.
نگاه کنید به:
احمد کسروی،
زبان پاک،
چاپ چهارم،
تهران ۲۵٣۶،
ص ۶۴ . و نیز
نگاه کنید به:=
Das Fischer Lexikon, Sprachen, Fran=
kfurt,
1961, S. 219 ۸ – آمده
است که چون
شاعران یعقو=
1576;
را به تازی
ستایش گفتند
و او سخن آنان
را درنیافت،
گفت: «چیزی که
من اندر نیاب&=
#1605;،
چرا باید
گفت» و از آن
پس شعر رسماً
زبان دری گشت.
نگاه کنید به:
تاریخ سیستا=
1606;،
بکوشش محمد
تقی بهار،
تهران ١٣١۴،
ص ۲۰۹ ۹ – ناصر
خسرو،
سفرنامه، به
کوشش محمد دب&=
#1740;ر
سیاقی،
تهران ۲۵٣۶،
ص ۹. ١۰
– عنصرالمع=
75;لی
کیکاووس،
قابوس نامه،
به کوشش
غلامحسین یو=
1587;فی،
تهران ١٣۴۵،
ص ۲۰۸ . ١١ – محمد
بن علی بن
محمد ظهیری
سمرقندی،
سندبادنامه=
548;
به تصحیح
احمد آتش،
استانبول ١۹=
1780;۸،
ص ۲۵به جلو ١۲
– شاهنامه،
چاپ مسکو، ۸ ⁄=
۲۵۴
⁄ ٣۴۵۸، در
متن، فارسی و
دری آمده است.=
١٣
– شاهنامه، =
785;
⁄ ۲١۰ ⁄ ٣٣۷١ ١۴ – ابو
علی محمد بن
محمد بن بلعم&=
#1740;،
تاریخ بلعمی=
1548;
به تصحیح
محمد تقی
بهار و محمد
پروین
گنابادی،
چاپ دوم،
تهران ١٣۵٣،
ج ١، ص ۲ ١۵
– ترجمه ی
تفسیر طبری،
به تصحیح حبی&=
#1576;
یغمایی، چاپ
سوم، تهران ١&=
#1635;۵۶،
ج ١، ص ۵. ١۶ – همچنی=
ن
حکیم میسری
در دانشنامه
که در سال ٣۷۰=
هجری
در دانش پزشک&=
#1740;
سروده است،
آن جا که در دی=
;باچه
ی کتاب خود
سخن میگوید=
1548;
پارسی و دری
را یک زبان
گرفته است
(بکوشش برات
زنجانی،
تهران ١٣۶۶،
بیت ۸۵ – ۸۰).
چهارصد سال
پس از آن نیز،
حافظ شیرازی
شعر خود را هم
پارسی میدا=
1606;د
و هم دری. ز شعر دلکش
حافظ کسی بود
آگاه ، که لطف
نظم و سخن
گفتن دری
داند شکر شکن
شوند همه طوط&=
#1740;ان
هند ، زین قند
پارسی که به
بنگاله میر=
1608;د چو عندلیب
فصاحت فرو شد
ای حافظ ، تو
قدر او به سخن
گفتن دری بشک&=
#1606; ١۷ –
اکنون بر
اساس این تعر&=
#1740;ف،
میتوان به
خوبی منظور
فخرالدین
اسعد گرگانی
را در مقدمه ی
ویس و رامین
دریافت. (به
تصحیح م.
نودوا- ا.
گواحاریا،
تهران ١٣۴۹،
ص ۲۸- ۲۹) او میR=
04;گوید:
اصل داستان و&=
#1740;س
و رامین به
زبان پهلوی
بود و در
اصفهان ( که از
زمان
فرمانروایی =
1582;اندان
کاکویه
ترجمه از
آثار پهلوی
به فارسی
رواج داشت)
دوستداران
زبان پهلوی ا&=
#1740;ن
زبان را از
راه متن پهلو&=
#1740;
ویس و رامین م=
یآموختند.
ولی این
داستان را
سخندانان پی=
1588;ین
به فارسی هم
ترجمه کرده
بودند،
منتها فارسی
آنها دارای
الفاظ غریب و
فاقد زیورها=
1740;
لفظی و امثال
و حکم بود. در این جا
روشن است که
اشاره ی
گرگانی به یک
ترجمه ی
منظوم این
کتاب از سده ی
چهارم هجری
است که در آن
واژههای
مهجور گویش
دری بسیار به
کار رفته بود
و فاقد زیوره&=
#1575;ی
لفظی بود.
بنابراین
گرگانی –
همان گونه که
مصححان کتاب
به درستی
شناخته اند
– این کتاب
را از زبان
پهلوی به
فارسی
برنگردانده
است، بلکه
صورت منظوم
آن را که به
فارسی دری
سدهی چهارم
سروده شده
بود به فارسی
سدهی پنجم
در آورده است.
به سخن دیگر،
همان نظری را
که ظهیری
سمرقندی در
سدهی ششم
دربارهی
سندبادنامه
قنارزی
گفته، 110 سال پ=
40;ش
از او، گرگان&=
#1740;
درباره ی متن
اساس کار خود
گفته است. ١۸ – نگاه
کنید به: ایرا=
ن
نامه، سال یک&=
#1605;
١٣۶٣، شماره &=
#1740;
١، ص ۵۰به جلو=
. ١۹ – نگاه
کنید به: مجله=
ی
دانشکده ی
ادبیات و
علوم انسانی
دانشگاه
فردوسی ۴ ⁄ =
78;۵٣۶،
ص ۶۷۸ – ۶۴٣. ۲۰ – اسدی
طوسی،
گرشاسب
نامه، به
کوشش حبیب یغ&=
#1605;ایی،
چاپ دوم، تهر&=
#1575;ن
١٣۵۴، ص ١٣، ب=
یت
١ - ۲١ ۲١
– قابوس
نامه، ص ۴١ – ۴=
;٣
. ۲۲ – ایرا=
1606;یان
شعوبی در
برابر تفاخر
عربها به
زبان عربی،
به نوبهی
خود به زبان
فارسی فخر می&=
#8204;ورزیدند
و زبان دری یا
پارسی را
زبان
فرشتگان و پی&=
#1575;مبران
مینامیدند.
(به عنوان
نمونه نگاه
کنید به
ترجمه ی تفسی&=
#1585;
طبری، ج ١، ص ۵=
;.
به مناظره ی
عرب و عجم
نوشته ی اسدی
طوسی، به
کتاب فضائل
بلخ تالیف
ابوبکر واعظ
بلخی ترجمه=
1740;
عبدالله حسی=
1606;ی
بلخی، به
کتاب داراب=
1606;امه
طرسوسی
بکوشش ذبیح
الله صفا،
تهران ۲۵٣۸،
و به کتاب تنز=
یه
الشریعه
المرفوعه
تالیف ابی
الحسن علی بن
محمد بن عراق =
الکنانی
۹۰۷ – ۹۶٣ هجر=
ی،
بیروت، ١۹۸١).=
پیروان
برتری زبان
عربی نیز
البته بیکار
نمینشستند.
برای مثال در
ص ١٣۷کتاب
تنزیه الشری=
1593;ه
المرفوعه
آمده است:
خوارترین
زبان نزد
خداوند فارس=
1740;
است و زبان دی=
وان،
خوزی است و
زبان دوزخ نش&=
#1740;نان،
بخاری و زبان
بهشتیان،
عربی پایان. |