آقای رئیس جمهور حرفِ آخر را بزن!

به مناسبت شرکت آقای احمدی‌نژاد در اجلاس عمومی سازمان ملل متحد!

 

یاور استوار

 

 

فرصتِ سخنرانی در سازمانِ ملل و بهره‌گیری از این تریبونِ جهانی، موهبتی‌ است که کمتر نصیب ابنای بشر شده تا بتواند مکنونانتِ قلبی و اندیشه‌های درونی خویش را آن هم در این بعدِ  بعید و این گستره‌ی فراگیر بگوش و هوشِ جهانیان برساند.

زیرا از یک سو، نمایندگانِ برگزیده و برنگزیده‌ی همه‌ی کشورهای‌جهان فراهم آمده و بقولِ معروف، شمع و گل و پروانه و بلبل همه جمعند. از دیگر سوی میلیون‌ها و چه بسا میلیاردها انسان گوش ِ هوش را به این بلندگوی عربده زن و در عین‌حال بی‌خاصیت برنهاده‌اند تا نمایندگان و نانمایندگانشان بر این بوق دمیده و چون همیشه‌ی خدا به آنان دروغ گفته و سیاهشان کنند!

درست و دقیقا همانند خود شما برادر رئیس جمهور و جمهوری‌ی عزیز اسلامی‌ی ما،  که در سخن و ادعا، اسوه‌ی عدالت و حق و حقوق مردم و ستمدیدگان جهانید و در عمل نان را از سفره‌هایشان می‌ربایید تا تانک و توپ و مسلسل بسازید، علیه صلح و دوستی‌ی ملل پاپوش ببافید و  دهان‌های حق‌گو و حق طلب را با سرب و گلوله ببندید! و یا همانند برادران حاکم بر اسرئیلمان، نان و پنیرِ کودکانِ فلسطینی و لبنانی را بخون بیالاییم! و ایضا همانند برادر بزرگترمان، آمریکای عزیز و تمیز، نان قاتق اهدایی ما برای مردم و کودکان عراق، افغانستان و پاکستان و ده‌ها جای دیگر گلوله‌های آلوده به اورانیوم سبکی باشد که پیش از این در یوگسلاوی آزموده شده و یا بمب و راکت‌های فوق مدرنی که بالاخره می‌بایست در جایی از این جهان پهناور آزمایش شوند، تکمیل گردد.

   پس برادر رئیس جمهور، چه فرصتی بهتر از این و چه موهبتی خوشتر از این شانس و اقبالِ خدا داد!

باور کنید که هر کسی جای شما باشد، تا تنور داغِ داغ است بی‌هیچ ملاحظه‌ای نان را می‌چسپاند به خالِ تنورِ آتشین!

چرا که با بودن این همه رقیب و مدعی و « چشته‌خوار»، بعید است شترِ شانس یکبار دیگر فرصت کند بیاید جلوی پیشخوانِ خانه‌ی شما و کپه‌‌ی مرگش را زمین بگذارد.

برادر رئیس جمهور! سال پیش که شما از این تریبون سخن راندید شوربختانه هیچکدام از این سیه‌دلان و دغلکاران، آنچه می‌بایست ببینند ندیدند! البته می‌توان حدس زد که چرا چنین شد و هیچ کس جز خودتان، نتوانست آن هاله‌ی نورانی  که فش فش دور سرتان می‌چرخید، ببیند. مهمترین علتش همانا حسادت بود! آنان از این که خودشان آن هاله‌ی نورانی را برگرد سر نداشتند، چنان در حسرت و حسادت غوطه‌ور بودند که اگر کارد به دلشان فرو می‌کردی، خونشان در نمی‌آمد!

شاید علت یا علت‌های دیگری هم در کار بوده که چشمشان از دیدنِ آن همه عظمت باز مانده بود؟ مثلا چون دل و ضمیری صاف نداشتند و یا ککی در کلاهشان لانه کرده بود و یا حتا ریگی در کفششان جای خوش کرده بود.

حالا این بکنار. چون بهر حال شما با کمال خضوع و خشوع چهار زانو نشستید و موضوع را باز گفتید تا همه بدانند که چه موهبتی را از داده‌اند.

 البته پس از آن خودافشاگری‌ی جانانه، آه از نهادِ همه‌ی منکران برآمد که چرا چنین شد و آنان نتوانستند آن هاله‌ی مقدس نورانی را برفراز کاکل مبارک شما تماشا کنند و حظ بنمایند!

تا آنجایی که بیادمان مانده است شما در درازای این یک‌ساله‌ی پس از آن نورپاشی، شواهد و نشانه‌های دیگری را از آن همه عظمت ذاتی خود بروز داده‌اید تا با کمال صداقت و صفا بتوانید این بار صاف و پوست کنده حرفِ آخر را بزنید.

شما مدیریت جهانی را اعلام فرمودید  و در این باره گفتید که اگر مدیریت آقا امام زمان نبود مگر سنگ روی سنگ بند می‌شد؟ در نبود این مدیریت دنیا یتیم و بی‌سرپرست می‌شد.

از همین روی هم جلسات کابینه را در حضور این مدیریت برپا می‌داشتید تا هیچ اشتباه و خلافی صورت نگیرد.

 در همین رابطه و در سخنرانی معروفتان در مجلس خبرگان رهبری که تمامی ارکان اجرایی نرم‌افزاری و سخت‌افزاری «خبره» در آن جمع بودند فرمودید: ما باید اول جهان را مدیریت کنیم و بعد ایران را!

شما در جای دیگری و در یک سخنرانی‌ی دیگر فرمودید که : ما اولیم! یعنی این که دیگر کار تمام است و هیچ چیزی برای انجام دادن باقی نمانده است.

فرمودید که دمکراسی و عدالت حاکم بر ایران آنچنان نهادینه و ریشه‌ای است که نه «دنده عقب» دارد و نه راه برگشت برآن متصور است.  این دمکراسی و عدالت هم که شده رشک جهان‌خوران. یعنی آنانی که با بودن الگوی این جمهوری دیگر دورانشان بپایان رسیده و باید بساطِ استکباریشان را جمع کنند!

و.....

می‌بینید برادر رئیس جمهوری؟

شما، هم بر جهان مدیریت می‌کنید

هم استکبار را و نظام سلطه را برانداخته‌اید

هم اولید

 هم همه‌ی جهانیان سبد خریدشان را در صفِ بقالی‌تان گذاشته‌اند

و هزاران دلیل گفته و ناگفته‌ی دیگر

و با توجه به این که  دیگر اقدامِ انجام نیافته‌ای باقی نمانده و وظایف به نحو احسن و بخیر و خوشی عاقبت بخیر شده است، منتظر چه چیزی هستید؟

حال که این فرصت مناسب هم فراهم شده است، بیایید  بدونِ فوت وقت، رک و پوست کنده و از این تریبون جهانی اعلام کنید که خود امامِ زمان هستید و قالِ قضیه را بکنید!

مطمئن باشید که این بار معاندان، حاسدان و منکران سابق با دل و جان حرفت را پذیرفته و کفن پوشیده  شمشیر بدست در رکابت برای بسطِ عدالت جهانی به مدیریت با کفایت شما پای براه می‌گذارند.

 دستِ کم من یکی که از همین حالا دست و آستین بالا زده و گوش بفرمان مطاع شمایم. شک هم ندارم که بقیه‌ی ایرانیان  هم همین حس و حال را دارند. چرا که همه‌ی آنان با  گوشت و خون خود تمامی‌ی ادعاهای شما را بچشم خود دیده و با حواس پنجگانه‌ی خود حس کرده‌اند و می‌دانند که چه «بهشتِ برینی» برایشان ساخته‌اید.

پس آقای رئیس‌جمهور حرفِ آخر را بزن!

 

یاور استوار    نیمه‌ی دوم سپتامبر 2008

 

http://yavarostvar-deyar.blogspot.com

http://yavarostvar.blogspot.com

 

 

 

 

www.perslit.com