بنویسانم
در
بند بند ِ
سرودی
سبز
در
فرگردی از
شیدایی
در
نسکی
از شکوه
که
ورجاوندیی
جهان را
در
بستری از
ستایش
و دانایی
چیتاکی
باشم تا فردا
و
آشتی
را لبخندی
تا
سپیده و شبنم!
***
بنویسانم
به
« زبانی پاک »
که
واکهایش شکفتن
خون باشد
برگونه
های شرم و
شکوفه
با
خامه ای
نویسای
مهربانانهترین
لبخند!
با
انگشتانی سبز
و بهارین
و
واژگانی
آبیی
آبی !
***
بخوانم
به
نوایی از پرده
پردهی دلکش
با
نکیسایی از رود
و سرود و زخمه
و پیغام
در
دشستانی از«
فایز»
با
بلبلی از
پرنده و پرواز
و
پس آنگاه
فرود
آی تا کرشمه
در
سپیده دمانی
از پرندواره
ی
مینویی
در
گلوگاه
ِِ دلانگیز
نوایی
از
چکاوک و ماهور!
و
راهی بزن تا
من
تا
شیدایی!
***
سه
شنبه
یکم اسقند 1385
برابر با بیستم
فوریه 2007
استکهلم