تونل
آبی

وجود ِ
گم شده ای
که می
زدايد خستگي
ام
و نسيمِ
رهگذری
که می گذرد
آرام
آرام
از روی
شانه های
منتظرم
جزير ه
پُر می شود
انبوهی از نور ِ
ياسپريان
وحضوردائمی
تو
در
خيالم می بيند
رقص
جادويی ِ
نازلی ماه
در آب
که می
پا شد
لبخند ِ
عطر ين
برگيسوان
ِ
لرزانپريشان
ِِِ صنوبرها
چشمانت
را صبورانه ببند
در
جوهر ِ آينه
ها ی هستی
آخرين
بوسه های مرا
به خاطر
بسپار
تونلِ
ِ آبی چرخان،
دايره گون،
گرمای
مهر ِ ارغوانی می بخشد
برپنچره
های کبود ِ
روان و تنت
دوباره
می آيم
رها
گشته،
با
سبدِ مژ ده،
ستاره
باران
در
غبار ِ تنهايی
خوابها يت...