دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

چند شعر از توماس ترانسترومر، شاعر سوئدی برنده ی نوبل ادبیات سال 2011

به دوستان پشت یک مرز


1
کوتاه و مختصر نوشتم برایتان. اما آن چه نمی‌شد نوشت
مثل زیپلنی (١) قدیمی باد کرد و بادکرد
و سرانجام لغزید در آسمانِ شب و دور شد


2
حالا نامه پیش سانسورچی است. چراغ را روشن می‌کند .
کلماتم در نور به هوا می‌جهند مثل میمون‌ها بر میله‌ها
می‌جنبند، آرام می‌گیرند، و دندان نشان می‌دهند !


3
لابه‌لای سطور را بخوانید. ما دویست سال دیگر باهم ملاقات می‌کنیم
روزی که میکروفون‌های دیوارهای هتل از یاد رفته‌اند
و سرانجام می‌توانند بخوابند، فسیل شوند
ـــــــــــــــــ
(١) کشتی هوایی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آلگرو


بعد از روزی سیاه، هایدن می‌نوازم
و گرمایی ساده در دست‌هایم احساس می‌کنم .
شستی‌ها مایل‌اند.چکشی‌ها نرم می‌کوبند .
طنین سبز است، پرشور و آرام
طنین می‌گوید که آزادی هست
و این که کسی به قیصر باج نمی‌دهد .
دست‌ها را توی جیب‌های هایدنی‌ام فرو می‌برم
وادای کسی را در می‌آورم که با آرامش جهان را می‌نگرد .
من پرچم هایدن را بلند می‌کنم - یعنی :
"
ما تسلیم نمی‌شویم. اما صلح می‌خواهیم ."
موسیقی خانه‌ای شیشه‌ای ست بر سراشیب
جایی که سنگ‌ها می‌پرند، سنگ‌ها می‌غلتند .
و سنگ‌ها از دل آن می‌غلتند
اما شیشه‌ها همه سالم می‌مانند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برف می‌بارد
خاک ‌سپاری‌ها سر می ‌رسند
با فواصلی کم و کم‌ تر
مانند تابلوهای راه‌نما
وقتی به نزدیک شهری می ‌رسیم.
نگاهِ هزاران نفر
دراین سرزمین سایه‌های بلند
پلی بنا می‌شود
به آرامی
صاف در فضا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امضاها
باید بگذرم
از این درگاهِ تاریک.
اتاقی بزرگ.
سندِ سپید می‌درخشد
با سایه‌های بسیار که می‌جُنبند
همه می‌خواهند امضایش کنند.
تا آنکه روشنایی به من رسید
و زمان را درهم پیچید.
ــــــــــــــ
از کتاب «مجمع الجزایر رویا» برگردان به فارسی: مرتضی ثقفیان

 

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست