دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

تولد

طاهره بارئی     

 

از جائی که نشسته ام
فقط نک خانه ها پیداست
سه گوشه هائی بدون پنجره، بدون در
گاه یک شیروانی یا پشت بامی در دوردست

بنظرم میرسد همسطح شده ایم
و من از همینجا آرام آرام میتوانم بخزم
و بدون آنکه شیشه های کتابخانه ترک بردارد
یا زانو هایم برای چسبیدن به حصار روبرو
 مشکلی در پیش داشته باشند
 پهن شوم روی گسترده ترین بام مقابل

خودم را می بینم
با سری که مثلثی شده مثل کلاهک یک پرنده
باد ها به سراغم آمده اند
ورق می خورم چون کتابی بدون شماره
مرا میزایند

از دل صفحاتی خاکستر شده

 

بهنگام

طاهره بارئی     


این موقع روز
وقتی نور کتابخانه
آرام آرام
مثل غباری پاک میشود
رنگ دیوار می پرد
انگار دستی آمده باشد توی اتاق
با دستمالی برای گرد گیری
و چهارستون قفسه ها و کمد ها بلرزد
از ترس اینکه مبادا سرشب
آنها را با همۀ هیبتشان پاک کنند

این موقع عصر
که آسمان میرود پر شود از ستاره هائی
که هلهله کنان کف میزنند
برای دیوار های سفید شده از مهتاب
که عریان
سر پا ایستاده اند
و نمیدانند چه چیز ترک برداشت
چگونه بیرون آمده اند

از خود می پرسم
آیا
ما نیز
اینچنین برخواهیم خاست

از زیر سنگ گور ها؟

 

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست