دو سروده از

سوسن احمدگلی
1
بهانه
چون سینه ی پرنده به آسمان سائیده است
دیگر
نشستن بر روی خاک آشنا
بهانه است
بیگانگی در درون
چون مویرگی به طول زمان
از مغز
تا زبان
تا سلول های از هم گسیخته
دیگر
تکرار واژه های آشنا
بهانه است.
2
بدون ترانه
پرنده گفت:
رفتم که بمانم
اما
به یاد سبزی توبرگشتم
نشد که بمانم
درخت گفت:
رفتی که نمانی
رفتنت چه طول کشید اما
بدون ترانه
سبز بودن
ز خاطرم پرید!
|