
زنان ومسا ئل زنان کارگر در ایران
سوسن شهبازی
مسئله زن را در اینجا من از دو منظر نگریسته ام
1_ زن بعنوان بحش 50 درصدری جامعه، که حقوقش نادیده نه، بلکه پایمال میشود و
2_ زن بعنوان بخشی از نیروی تولیدگر جامعه که در مقایسه با مردان حقوقش نادیده و تضییع میشود.
ازفردای انقلاب اسلامی خمینی فرمان حمله به ساختارهای جامعه مدنی که مانع برآمدن حکومتی توتالیتربر پایه مذهب شیعه میشد را صادر کرد. چون بررسی نظامهای توتالیتر مبحث این مفاله نیست ولی برای بیان وضع زن ایرانی جنبه حیاتی دارد درابتدا شمه کوتاهی از نوع رفتار این حکومتها را خواهم گفت تا بتوانم در انتها به مقصودم در رابطه با زن ایرانی در نظام تملمیت خواه جمهوری اسلامی برسم. حکومتهای توتالیتر علی رغم شکلهای ظاهرا متفاوتی که دارند درواقع یکسان عمل میکنند و دشمنی با پلورالیسم ( نکثر گرایی) برایشان حیاتی است.از میان برداشتن هر سازمان و تشکل مدنی که به فرد / جمع یا گروه خاصی هویت ببخشد و برایش حقی مستقل از برداشت حکومت از حق او ایجاد کند، مانع ایجاد حکومت تمامیت خواه است و باید نابود گردد.
دشمنی خمینی و به تبع آن نطام اسلامی با حقوق زنان جنبه شخصی ندارد بلکه خمینی بنا برروح فوانین مندرج در قرآن چاره ای جز اجرای قوانین اسلامی نداشته . در شریعت اسلامی و در سراسر قرآن که مانیفست نظام اسلامی است برای زن حقی در نظر گرفته نشده و اساسا زن نه یک انسان بلکه مایملک و جزء دارایی مرد بحساب میاید بنابراین خمینی که برای برپا کردن جامعه ای با آرمانهای اسلامی مبارزه میکرد از فردای بقدرت رسیدن، توپخانه تبلیغاتی و پیاده نظام اراذل و اوباشش را متوجه هر ساختاری کرد که با ایدئولوژی اسلامی منافات داشت. مهمترین خاکریزی که مانع برآمدن نظام اسلامی میشد مسلما حق فردی و در راسش حقوق اجتماعی زنان بود.
خمینی در سال 1342 و در مقابله با حق زنان برای انتخاب شدن و انتخاب کردن و همچنین قانون حمایت از خانواده که میرفت دست شریعت را ببندد و چند همسری را در ایران برای همیشه غیر قانونی اعلام کند وقانون تک همسری را بشکل قانون و لازم الاجرا در آورد، مردم عوام را به خیابانها کشید و آزادی زنان را فحشا خطاب کرد. تفاوت نطام توتالیتر اسلامی با همنوعان دیگرش در ایدئولوژیهای دیگر در این است که بنا بر شریعت اسلام زنان اساسا حقی در حیات اجتماعی ندارند و این یعنی در افتادن حکومت اسلامی با 50 درصد جامعه ای که یک دوره 50 ساله آزادیهای فردی و اجتماعی را از سر گذرانده و در کارهای اجرایی جامعه مداخله و نقش مستقیم داشته و حاضر نبوده بار دیگر به عصر بربریت باز گردد. بهمین دلیل برای درهم کوبیدن این خاکریز، رژیم در جنگی پیدا و پنهان سی سه ساله درگیراست ولی بخاطر مبارزه زنان در همه عرصه های اجتماهی هنوز نتوانسته زن را به حقارت زن عربستان سعودی در بیاورد
فتح خاکریز زنان به رژیم این امکان را میداد تا ساختار جامعه مدنی که آرام آرام میرفت از حالت فبیله گی فاصله بگیرد و بنیادهای مدرن بتدریج جایگزین رفتارهای مردسالارنه و عقب مانده گردد را به عقب رانده و نظم خود را به اجرا بگذارد. فرمان حجاب گذاردن و کتک زدن زنان در خیابانها متاسفانه با بی توجهی کامل گروههای سیاسی وخصوصا چپها روبرو شد و دست حکومت را در به اجرا در آوردن برنامه هایش باز گذاشت، یعنی زنان بی پشتوانه متین سیاسی در خیابانها رها شدند.دومین حمله ای که به زنان شد در عرصه حقوقی بود که تمامی حقوق قانونی زنان منجمله ازدواج اجباری / حق طلاق و حق حضانت و غیره را از زنان باز پس ستاندند و علاوه بر آن تمامی تشکلهای زنان نیز منحل اعلام شد . اعدام خانم فرخ رو پارسا که نخستین زن وزیر بود نه از این جهت بود که ایشان وزیر حکومت شاه بود و میبایست اعدام میشد چنانکه بسیاری از وزرای مرد بعد از سرنگونی حکومت در ایران ماندند که یا دستگیر نشدند و اگر هم شدند بعد از چند مدت از زندان رها شدند. اعدام یک زن وزیر آنهم با فاحشه های معروف آن زمان(پزی بلنده) در یک روز نشانه کینه ای بود که حکومت برآمده از اسلام از زن بعنوان یک انسان، انسانی که حقی برابر با مرد را درخواست میکرد میداد. حکومت بر آمده از انقلاب اسلامی بنابر آموزههای اسلامیش ماهیتی زن ستیز و عقب مانده دارد نتیجه این میشود که از فردای انقلاب این زنان هستند که باید برای رهایی خود و باز ستاندن آن حداقل حقوقی تلاش کنند که از آنان گرفته شده است یعنی نه تنها چیزی بدست نیامده بلکه آن حداقل نیز بصورت کامل پایمال شده است.اگر در ابتدای انقلاب و بخاطر جو اسلامی/انقلابی حاکم بر حامعه بخشی از زنان از این نظام بی قید و شرط حمایت کردند اما با گذشت زمان و فرو کش کردن آن احساسات هیجانی، بسیاری از زنان متوجه شدند که بازنده اصلی این انقلاب در واقع آنان بوده اند و چنین شد که مبارزه آرام و مدنی خود را شکل دادند و با انباشتن مراکز آموزشی /هنری/سیاسی و دیگر عرصه های اجتماعی جنگی را به رژیم اعمال کردند که هنوز پس از سی سال حاکمیت نتوانسته وضعیت عادی اعلام کند و وضعیت جامعه را همچنان در شرایط حکومت نظامی اعلام نشده نگه داشته است
اگر امروز اینجا و آنجا میشنویم که مثلا نوه خمینی(زن برادر خاتمی) از آزادی حجاب صحبت میکند گویای آن است که علی رغم اینکه نوه خمینی از موقعیت برتر خانوادگی در جامعه برخوردار است ولی در مقام یک زن می بیند که حقش بعنوان یک زن تحصیل کرده و بعنوان یک انسان نادیده گرفته و پایمال میشود و نهایتا میبایست در یک خانه لوکس با لوازم لوکس زندگی کند و هر آن منتظر باشد که شوهرش سر او هوو بیاوزد یا دهها صیغه و متعه داشته باشد. چنین زیستی ، زیست در قفس طلایی است. بنابراین زنان ایران علیرغم اینکه در چه جایگاه اجتماعی باشند در یک موضوع باهم مشترکند" نداشتن حقوق به عنوان انسان ". بهمین دلیل است که می بینیم زنان در قبال رقتارهای حکومت بسیار حساستر و بی پروا تر رفتار کرده و انصافا در مبارزه برای آزادی و دموکراسی در سنگر نخست مبارزه ایستاده اند.
حال می پردازم به زنان بعنوان کارکر و کسی که مجبور است برای تامین معاش زندگی ، نیروی کارش را بفروشد. چنانکه در بالا توضیخ دادم زن ایرانی اساسا دارای حقی بعنوان یک انسان نیست تا به تبع ان دارای حقوق باشد . مثلا در یک جامعه که برده داری نظام حاکم است ،برده ، دارای چه حقی میتواند باشد و قوانین برای کسانی نوشته میشوند که بعنوان شهروند پذیرفته شده اند . میشو د اینجا به گفته من ایراد گرفت که مثلا زن ایرانی دارای حقوقی منجمله تحصیل/ رای دادن / و اندکی از حقوق کارگری است . این درست است چرا که بالاخره حکومت خمینی نتوانسته تمامی ساختارهای مدنی جامعه را تخریب کند بلکه سعی کرده این ساختارها را اسلامیزه کند مانند زن نماینده مسلمان/ دانشجوی زن مسلمان و زن کارگر مسلمان و در تمامی این موارد حقوق زن بعنوان یک انسان تحت سیطزه اسلام فرار گرفته و عملا به موجودی بظاهر با حقوق ولی در باطن بی حقوق مبدل شده است. سیاه چارگری زن وقتی بعیان نمایان میشود که این موجود بی حقوق باید در موسسات کارگری نیز بکار بپردازد و در برابر کار مساوی با مردان از مزدی بمراتب کمتر برخوردا باشد و در همین حال نیز مانند یک برده جنسی چه از سوی صاحبان کار و حتی از سوی همکاران نگریسته شود. در ایام بار داری فقط چند هفته را بعنوان اسراحت داشته باشد که در مقایسه با یک زن کارگر اروپایی که مدت (حتا بالای یک سال..ارقام متفاوت است) پس از زیایمان را استراخت دارد اصلا قیاس مع الفارق است.
دوستان و رفقا به سیاهه سیاه چار گی زن ایرانی چه بعنوان یک زن و چه بعنوان یک زن کارگر میتوان صدها صفحه را اضافه کرد. در عصری که جهان به دهکده کوچکی تبدیل شده و دستیابی به اطلاعات بسادگی ممکن است نوشتن آمار دردی از دردهای ما نمیگشاید برای من یک سئوال مطرح است با چه قایقی به ساحل میرسم؟. ساحلی که حقوق برابر با مردان و داشتن هویت، هویتی مستقل در آن جاری است؟ اوکتاو یوپاز شاعر و نویسنده مکزیکی برنده نوبل ادبیات نوشت " آنکه آزادی ترا گرفت نان ترا هم میگیرد" . اگر گفته یوپاز را به جد بگیریم، تا که آزادی زن ایرانی محقق نشود و از بردگی جنسیتی به هویتی مستقل نرسد و دهانش بسته باشد هرکسی میتواند لقمه نانش را از دستش برباید. رباینده میتواند صاحب کار باشد و میتواند مرد خانه باشد.حتی میتواند مردی باشد که خود نیز در اردوی کار به وحشیانه ترین شیوه استثمار میشود. برای برابر شدن وگرفتن حقوق ، زنان چاره ای جز رهایی جنستی ندارند.
برای رهایی از دست نظام تمامیت خواه اسلامی رهایی زن شاه کلید قضیه است چنانکه برپایی نظام توتالیتر اسلامی با یورش به زنان آغاز شد
سوسن شهبازی
23.10.1390/13.01.2012