تماس با ما و ارسال مطلب

info@perslit.com

بازگشت به صفحه نخست

من با صدای شما گریه می کنم


"برای مرگ دخترانی که نمی شناسم"
سوسن احمدگلی


احساس می کنم
پشتم درد می کند
و بازوانم از زخمی ناپیدا
رنج می برد
انگار
بغضی راه گلویم را می فشرد

با آینه بیگانه ام
احساس می کنم
جانوری هستم که با صدای درندگان
فریاد می کشد
و رنج  تلخ مرگ فرزندانم را
در گوش جنگل های تاریک
زوزه می کشم

کاش این خانه نزدیک تر بود
احساس می کنم
هرگز به پای بسته خود نگاه نکرده ام
و سینه مال به شوق دیدار
زخم خواه راه شدم

بر پرده ی گوشم
تنها صدای خش خش پاهای خسته ای ست
که در سکوت
آغاز همهمه ای را هشدار می دهد
احساس می کنم
تیری
شکاف سینه ام را باز می کند

آه این حنجره چه خسته است
از تکرار آرزوهای سبز
وقتی که در خیابان های آشنا فریاد می زند
ای صورت گستاخ آسمان!
ای روز روشن گرم!
من در این لحظه زنده ام !
احساس می کنم
زبانم خشک می شود
و این منم که حیرتزده با چشمان مات و نا امید
بر روی خاک  می غلطم

فریاد می زنند
نرو! نرو!
بمان!
دیگر صدایی اما نمی شنوم
احساس می کنم
هیاهوی سخت زندگی
دور می رود
و برای تنفس آزادی فرصت نخواهد بود
خود را به دست های میرنده ی مرگ می سپرم
آرام می شوم

من مرده ام
آری! من مرده ام گویی
و باز می میرم
صدها هزار بار خواهم مرد
و هزاران سال مرده ام
اما دوباره زاده می شوم
آه ای عزیزان زنده ام!
احساس می کنم
من با صدای شما گریه می کنم.

 

 

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب info@perslit.com تماس با سردبیرperslit@gmail.com درباره ما