
« سرودن را...»
سوسن احمدگلی
خاطراتِ سایه های مغربی را،
شب، زدود
آفتاب،
اما هراسان
رفت و فردا را به دست ما سپرد!
رنج بیرون جستن از زندان تنگ هسته ر،ا
تردی سبزینه را
در شکفتن را،
به شوق ما سپرد!
بلبلان مست و سینه چاک و بی پروا،
شدند.
بردن پیغام عشق و نغمه های شاد آنان را،
سرودن را،
به دست ما سپرد!