دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

 عزیز دور غمگین

سيمين بهبهانی

 


عزیز دور غمگین! بمان که شب سر آید
شکوفه های سیمین ز تیرگی بر آید
عزیز دور عاشق! بخوان ترانه ات را
بخوان مگر به گوشم حدیث باور آید
چه سود خواندنت را که آن سوی جهانی
شب تو چون سر آید، شب من از در آید

رسید دور شصتم که طرف خود نبستم
بگو دگر ز دستم چه طرفه یی بر آید
ولی به زنده ماندن بسی بهانه دارم
یکی همین که فردا بهار دیگر آید
یکی همین که فردا نهال نو نشانم
به پای او نشینم که وقت نو بر آید
یکی همین که دانه به ره کنم فشانه
مگر به بام خانه دو تا کبوتر آید
دو تا که بغبغوشان، سرود و های وهوشان
در این سکوت غمگین نشاط گستر آید
یکی همین که دستی ز دوستی بگیرم
کز آستین او گل به جای خنجر آید

عزیز دور صادق! در آستین چه داری
تو را ز خنجر و گل کدام خوشتر آید؟
بهانه ماندنم را یکی همین صداقت
فریب گو مبادا که عمر من سر آید

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست