تماس با ما و ارسال مطلب

 

بازگشت به صفحه نخست

خشک و تر


جوادشجاعی فرد

حسی خود بزرگ
در سایه ی کو چکا نگی
گدازه ها می آید
و
کوه  موش می زاید .

بارا نِ یکسره می بارد
بی  هیچ حا صلی
دلم از نم کشیدنِ اینهمه شفاهی
به سرداب می رسد
نو
به
نو
پپما نه ی کهن
سر می کشیم
با شام و نها ری
گَس
دس آفتا ب لگن
هف دس .

 

2

میوه چینی

 

یکی بیاید
و
از باور نشده ها یم بپرسد
ازاینهمه بر و بار ریخته بر زمین
درخت های ریشه داری که
آ ب سکوت می خورند
..........
آن بالا
بادکنک های ساقط
مثل فیل هوا می شود
این پائین
خرده -ریز ها
به تنور گرم می چسبانند
در هنگامه ی نان
و
دهان های سوخته
..........
یکی بیاید
و
از باور نشده هایم بپر سد
از میوه های نرسیده ای که
اینطور ریشه
ضایع می کنند
امّا
نمی افتند .

3

درخلوت خیال

به یاد گلی
ُپر َپر
بر تمام گل ها درنگ
می کنم :
این ساقه
آ ن برگ
آن ماد گی بی مرگ
که لب را
به بوسه ای
غنچه می کند
..........
با یاد گلی
ازاین کاسبرگ
تا
آن گلبرگ
هزار خار فاصله می روید
کجا ببو یم اش ؟
...........

برای آگاهی بیشتر به نشانی وبلاگ آقای جواد شجاعی فرد، شاعر و نویسنده گرامی مراجعه نمایید> http://sh-fard.blogfa.com/

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر درباره ما