ششمین قمر

شی تائو
ترجمه‌ی شهروز رشید

روزهای زمینی هرگز از عهده‌ی ششمین قمربر نخواهند آمد
ششمین قمر، آنجا که دل من زوال می‌یابد
همچنان که شعرم
و رویا‌زده در خنده‌ی خونین وهمی خفه می‌شود.

اخگر خورشید می‌ترکاند پوست را در ششمین قمر
چهره‌ی حقیقی زخم را عریان می‌کند.
برای زمستان‌خوابی در اقلیمی دیگر
می‌گریزند ماهیان از دریای خونالود در ششمین قمر.

در ششمین قمر، زمین به هیئتی دیگر درمی‌آید
رودها بی‌صدا جاری می‌شوند.

نامه‌ها و کارت‌ها در گوشه‌ای انبوه می‌شوند
بی امید آنکه
روزی به دست مردگان برسند.

برگرفته از : پن ( قلم )

 

www.perslit.com