ترانه
شعری از
پل لارتس دنبر
با برگردان
احمد شاملو
روح روز
تابستانی و
نفس گل
سرخی.
تابستان
اما سپری شده
است و
موسم
گل به آخر
رسیده.
کجا رفته
اند؟
که می
داند، که می
داند.
خون قلب
منی و
جان آرامشی.
قلب من
اما سرد است و
جانم
به سیاهی در
نشسته.
کجایی
تو ای یار؟
که می
داند، که می
داند.
امید
سالیان منی و
آفتاب
برف های
زمستانم.
سال ها
اما
زیر آسمانی
ابراندود به
پایان رسیده
است.
کجا یکدیگر
را باخواهیم
یافت؟
که می
داند، که می
داند.