MIME-Version: 1.0 Content-Type: multipart/related; boundary="----=_NextPart_01C8C4D6.15529C00" This document is a Single File Web Page, also known as a Web Archive file. If you are seeing this message, your browser or editor doesn't support Web Archive files. Please download a browser that supports Web Archive, such as Microsoft Internet Explorer. ------=_NextPart_01C8C4D6.15529C00 Content-Location: file:///C:/C8BAB092/shahriar.htm Content-Transfer-Encoding: quoted-printable Content-Type: text/html; charset="us-ascii"
ش=
هریار
به
قلم زاهدی (
دوست استاد )
اصولاً شر=
1;
حال و خاطرات
زندگي
شهـريار در خ=
604;ال
اشعـارش
خوانده مي شو=
583;
و هـر نوع
تـفسير و تعـ=
576;ـيـري
کـه در آن
اشعـار بـشو=
83;
به افسانه زن=
583;گي
او نزديک است
و حقـيـقـتا=
11;
حيف است که آن
خاطرات از
پـرده رؤيا و
افسانه خارج
شود.
گو اينکه
اگـر شأن نزو=
604;
و عـلت
پـيـدايش هـ=
85;
يک از اشعـار
شهـريار
نوشـته شود د=
585;
نظر خيلي از
مردم ارزش هـ=
585;
قـطعـه شايد
ده برابر بال=
575;
برود، ولي با
وجود اين
دلالت شعـر ر=
575;
نـبايد
محـدود کرد.
شهـريار يª=
5;
عشق اولي
آتـشين دارد
که خود آن را
عشق مجاز
ناميده. در
اين کوره است
که شهـريار
گـداخـته و
تصـويه مي
شود. غالـب
غـزلهـاي
سوزناک او، ک=
607;
به ذائـقـه
عـمـوم خوش
آيـنـد است،
يادگـار اين
دوره است. اين
عـشـق مـجاز
اسـت کـه در
قـصـيـده (
زفاف شاعر ) کـ&=
#1607;
شب عـروسي
معـشوقه هـم
هـست، با يک
قوس صعـودي
اوج
گـرفـتـه، ب=
07;
عـشق عـرفان=
10;
و الهـي
تـبديل مي
شود. ولي به
قـول خودش
مـدتي اين
عـشق مجاز به
حال سکـرات
بوده و حسن
طبـيـعـت هـ=
05;
مـدتهـا به
هـمان صورت
اولي براي او
تجـلي کرده و
شهـريار هـم
با زبان اولي
با او صحـبت
کرده است.
بعـد از
عـشق اولي،
شهـريار با
هـمان دل سوخ=
600;ته
و دم آتـشين
به تمام
مظاهـر
طبـيعـت عـش=
02;
مي ورزيده و
مي توان گـفت
که در اين
مراحل مثـل
مولانا، که
شمس تـبريزي =
608;
صلاح الدين و
حسام الدين ر=
575;
مظهـر حسن از=
604;
قـرار داده،
با دوستـان ب=
575;
ذوق و
هـنرمـنـد
خود نـرد عـش=
602;
مي بازد.
بـيـشتر
هـمين دوستا=
06;
هـستـند که
مخاطب شعـر و
انگـيزهًَ ا=
81;ساسات
او واقع مي
شوند. از
دوستان
شهـريار مي
تـوان مرحوم
شهـيار،
مرحوم استاد
صبا، استاد
نـيما،
فـيروزکوهـ¡=
0;،
تـفـضـلي،
سايه و نگـار=
606;ده
و چـند نـفر
ديگـر را اسم
بـرد.
شرح عـشق
طولاني و
آتـشين
شهـريار در
غـزلهـاي ما=
07;
سفر کرده،
توشهً سفـر،
پـروانه در
آتـش، غـوغا=
10;
غـروب و بوي
پـيراهـن
مشـروح است و
زمان سخـتي آ=
606;
عـشق در
قـصيده
پـرتـو
پـايـنده بـ=
10;ان
شده است و
غـزلهـاي يا=
85;
قـديم، خـما=
85;
شـباب، ناله
ناکامي،
شاهـد
پـنداري،
شکـرين پـست=
07;
خاموش،
تـوبـمان و
دگـران و
نالـه نوميـ=
83;ي
و غـروب
نـيـشابور
حالات شاعـر
را در جـريان
مخـتـلف آن
عـشق حکـايت
مي کـند و
غـزلهـا يا
اشعـار
ديگـري
شهـريار در
ديوان خود از
خاطرات آن
عـشق دارد از
قـبـيل حالا
چـرا، دستم ب=
607;
دامانـت و
غـيره که
مطالعـهً
آنهـا به خوا=
606;ندگـان
عـزيز نـشاط
مي دهـد.
عـشقهـاي
عارفانه
شهـريار را م=
610;
توان در خلال
غـزلهـاي ان=
78;ـظار،
جمع و تـفريق=
548;
وحشي شکـار،
يوسف گـمگـش=
78;ه،
مسافرهـمدا =
6;،
حراج عـشق،
ساز صبا، و نا=
1610;
شـبان و اشگ
مريم، دو مرغ
بـهـشتي و
غـزلهـاي
ملال محـبت،
نسخه جادو،
شاعـر افسان=
07;
و خيلي آثـار
ديگـر
مشاهـده کرد.&nb=
sp;
براي آن که
سينماي عـشق=
10;
شهـريار را
تـماشا
کـنيد، کافي =
575;ست
که فـيلمهاي
عـشقي او را
که از دل پاک
او تـراوش
کرده در صفحا=
578;
ديوان
بـيابـيد و
جلوي نور
دقـيق چـشم و
روشـني دل
بگـذاريـد
هـرچـه ملاح=
00;ضه
کرديد هـمان
است که
شهـريار مي
خواسته است.
زبان شعـر
شهـريار
خـيلي ساده
است.
محـروميت =
8;
ناکامي هاي
شهـريار در
غـزلهـاي
گوهـر فروش،
ناکامي ها،
جرس کاروان،
ناله روح،
مثـنوي شعـر=
48;
حکـمت، زفاف
شاعـر و
سرنوشت عـشق
به زبان
شهـريار
بـيان شده اس=
578;
و محـتاج به
بـيان من
نـيست.
خيلي از
خاطرات تـلخ =
608;
شيروين
شهـريار از
کودکي تا
امروز در
هـذيان دل،
حيدر بابا،
موميايي و
افسانهً شب ب=
607;
نـظر مي رسد و
با مطالعـه
آنهـاخاطرا=
8;
مزبور مشاهـ=
83;ه
مي شود.
شهـريار
روشن بـين اس=
578;
و از اول
زندگي به وسي=
604;ه
رویأ هـدايت
مي شده است. دو
خواب او که در
بچـگي و اواي=
604;
جـواني ديده=
48;
معـروف است و
ديگـران هـم
نوشته اند.
اولي خواب¡=
0;
است که در
سيزده سالگي
موقعـي که با
قـافله از
تـبريز به سو=
610;
تهـران حرکت
کرده بود، در
اولين منزل
بـين راه -
قـريه باسمن=
80;
- ديده است؛ و
شرح آن اين
است که
شهـريار در
خواب مي بـيـ=
606;د
که بر روي
قـلل کوهـها
طبل بزرگي را
مي کوبـند و
صداي آن طبل
در اطراف و
جـوانب مي پـ=
610;چـد
و به قدري
صداي آن رعـد
آساست که خود=
588;
نـيز وحشت مي
کـند. اين
خواب شهـريا=
85; را
مي توان به
شهـرتي که
پـيدا کرده و
بعـدها هـم
بـيشتر
خواهـد شد
تعـبـير کرد.&nb=
sp;
خواب دوم ر=
75;
شهـريار در 19
سالگـي مي
بـيـند، و آن
زماني است که
عـشق اولي
شهـريار
دوران آخري
خود را طي مي
کـند و شرح
خواب مجملا آ=
606;
است که
شهـريار
مـشاهـده مي
کـند در
استـخر بهـج=
78;
آباد ( قـريه
يي واقع در
شمال تهـران
که سابقاً
آباد و با صفا
و محـل گـردش
اهـالي
تهـران بود و
در حال حاضر
جزو شهـر شده
است) با
معـشوقعهً
خود مشغـول
شـنا است و
غـفلتاً
معـشوقه را م=
610;
بـيـند که به
زير آب مي
رود، و شهـري=
575;ر
هـم بدنبال ا=
608;
به زير آب
رفـته، هـر
چـه جسـتجو م=
610;
کـند، اثـري
از معـشوقه
نمي يابد؛ و
در قعـر استخ=
585;
سنگي به دست
شهـريار مي
افـتد که چـو=
606;
روي آب مي آيد
ملاحضه مي
کـند که آن سن=
1711;،
گوهـر
درخشاني است
که دنـيا را
چـون آفتاب ر=
608;شن
مي کند و مي
شنود که از
اطراف مي
گويند گوهـر
شب چـراغ را
يافته است.
اين خواب
شهـريار هـم
بـدين گـونه
تعـبـير شد ک=
607;
معـشوقـه در
مـدت نـزديک=
10;
از کف شهـريا=
585;
رفت و در
منظومهً (
زفاف شاعر )
شرح آن به
زبان شهـريا=
85; به
شعـر گـفـته
شده است و در
هـمان بهـجت
آباد تحـول
عـارفانه اي
براي شهـريا=
85;
دست مي دهـد
که گـوهـر
عـشق و عـرفا=
606;
معـنوي را در
نـتـيجه آن
تحـول مي
يابد.
شعـر
خواندن
شهـريار طرز
مخصوصي دارد -
در موقع
خواندن
اشعـار
قافـيه و ژست
و آهـنگ صدا
هـمراه
موضوعـات
تـغـيـير مي
کـند و در
مـواقـع حسـ=
75;س
شعـري بغـض
گـلوي او را
گـرفـته و
چـشـمانـش پ=
00;ر
از اشک مي شود
و شـنونده را
کاملا
منـقـلب مـي
کـند.
شهـريار د=
5;
موقعـي که
شعـر مي گـوي=
583;
به قـدري در
تـخـيل و
انديشه آن
حالت فرو مي
رود که از موق=
1593;ـيت
و جا و حال خود
بي خـبر مي
شود. شرح زير =
1606;مونهً
يکي از آن
حالات است که
نگـارنـده
مشاهـده کرد=
07;
است:
هـنـگـامي
که شهـريار ب=
575;
هـيچ کـس
معـاشرت نمي
کرد و در را به
روي آشنا و
بـيگـانه
بـسته و در
اطاقـش
تـنـها به
تخـيلات
شاعـرانه خو=
83;
سرگـرم بود،
روزي سر زده
بر او وارد
شدم، ديـدم
چـشـمهـا را
بـسـته و
دسـتـهـا را
روي سر
گـذارده و با
حـالـتي
آشـفـته
مرتـباً به
حـضرت عـلي
عـليه السلا=
05;
مـتوسل مي
شود. او را
تـکاني دادم =
608;
پـرسيدم اين
چـه حال است
که داري؟ شهـ=
585;يار
نفـسي عـميـ=
02;
کشيده، با
اضهـار قـدر=
83;اني
گـفت مرا از
غرق شدن و
خـفگـي نجات
دادي. گـفـتم
مگـر ديوانه
شده اي؟ انسا=
606;
که در توي اطا=
1602;
خشک و بي آب و
غـرق و خفـه
نمي شود. شهـر=
1610;ار
کاغـذي را از
جـلوي خود
برداشتـه به =
583;ست
من داد. ديدم
اشعـاري
سروده است که
جـزو افسانه=
11;
شب به نام
سـنفوني دري=
75;
ملاحضه مي کـ=
606;ـيد.
شهـريار
بجـز الهـام
شعـر نمي
گويد. اغـلب =
75;تـفاق
مي افـتد که
مـدتـهـا مي
گـذرد، و هـر
چـه سعـي مي
کـند حتي يک
بـيت شعـر هـ=
605;
نمي تـواند
بگـويد. ولي
اتـفاق
افـتاده که د=
585;
يک شب که
موهـبت الهـ=
10;
به او روي
آورده، اثـر
زيـبا و مفصل=
610;
ساخته است.
هـمين
شاهـکار تخـ=
78;
جـمشيد، کـه
يکي از
بزرگـترين
آثار شهـريا=
85;
است و با
اينکه در حدو=
583;
چـهـارصد
بـيت شعـر اس=
578;
در دو سه
جـلسه ساخـت=
07;
و پـرداخـته
شده است.
شهـريار
داراي
تـوکـلي
غـيرقـابل
وصف است، و
اين حالت را
من در او از
بدو آشـنايي
ديـده ام. در
آن موقع که
بعـلت
بحـرانهـاي
عـشق از درس و
مـدرسه (کـلا=
587;
آخر طب) هـم
صرف نظر کرده
و خرج تحـصيل=
610;
او بعـلت
نارضايتي، ا=
86;
طرف پـدرش قـ=
591;ع
شده بود، گـا=
607;
مي شد که
شهـريار
خـيلي سخت در
مضيقه قرار م=
610;
گـرفت. به من
مي گـفت که
امروز بايد
خرج ما برسد و
راهي را قـبل=
575;
تعـيـيـن مي
کرد. در آن راه
که مي رفـتـي=
605;،
به انـتهـاي
آن نرسيده وج=
607;
خرج چـند روز
شاعـر با
مراجـعـهً ي=
05;
يا دو ارباب
رجوع مي رسيد.&n=
bsp;
با آنکه
سالهـا است ا=
586;
آن ايام مي
گـذرد، هـنو=
86;
من در حيرت آن
پـيش آمدها
هـستم. قابل
توجه آن بود
که ارباب رجو=
593;
براي کارهاي
مخـتـلف به
شهـريار
مـراجـعـه م=
10;
کردند که
گـاهـي به
هـنر و
حـرفـهً او
هـيچ
ارتـباطي نـ=
83;اشت
- شخـصي
مراجـعـه مي
کرد و براي
سنگ قـبر
پـدرش شعـري
مي خواست يا
ديگـري
مراجـعـه مي
کرد و براي
امـر طـبي و
عـيادت مـري=
90;
از شهـريار
استـمداد مي
جـست، از
اينـهـا
مهـمـتر
مراجـعـهً
اشخـاص براي
گـرفـتن دعـ=
75;
بود.
خـدا
شـناسي و
معـرفـت
شهـريار به
خـدا و ديـن
در غـزلهـاي
جـلوه
جانانه،
مناجات، درس
محـبت،
ابـديـت، با=
04;
هـمت و عـشق،
درکـوي حـير=
78;،
قـصيده
تـوحـيد ،را=
86;
و نـياز و شب و
عـلي مـندرج
است.
عـلاقـه ب =
7;
آب و خـاک وطن
را شهـريار د=
585;
غـزل عيد خون
و قصايد
مهـمان شهـر=
10;ور،
آذربايـجان=
8;
شـيون
شهـريور و
بالاخره
مثـنوي تخـت
جـمشـيد به
زبان شعـر
بـيان کرده
است. الـبـت=
07;
با مطالعه اي=
606;
آثـار به مـي=
586;ان
وطن پـرستي و
ايمان
عـميـقـي که
شهـريار به آ=
576;
و خاک ايران و
آرزوي تـرقـ=
10;
و تـعـالي آن =
1583;ارد
پـي بـرده مي
شود.
تـلخ ترين
خاطره اي که
از شهـريار
دارم، مرگ
مادرش است که
در روز 31
تـيرماه 1331
اتـفاق
افـتاد -
هـمان روز در
اداره به اين
جانب مراجعـ=
07;
کرد و با
تاثـر فوق ال=
593;ـاده
خـبر شوم را
اطلاع داد - به
اتـفاق به بـ=
610;مارستان
هـزار
تخـتخوابي
مراجـعـه
کرده و نعـش
مادرش را
تحـويل
گـرفـته به ق=
600;م
برده و به خاک
سپـرديم.
حـالـتي که ا=
586;
آن مـرگ به
شهـريار دست
داده در
منظومه اي وا=
610;
مادرم نشان
داده مي شود.
تا آنجا که مي
گويد:
مي آمديم و
کـله من گيج و
منگ بود
انگـار
جـيوه در دل
من آب مي
کـنند
پـيـچـيده
صحـنه هاي
زمين و زمان
به هـم
خاموش و
خوفـناک هـم=
07;
مي گـريختـن=
83;
مي گـشت
آسمان که
بـکوبد به
مغـز من
دنيا به
پـيش چـشم
گـنهـکار من
سياه
يک ناله
ضعـيف هـم از
پـي دوان دوا=
606;
مي آمد و به
گـوش من
آهـسته مي
خليـد:
تـنـهـا
شـدي پـسـر!
شيرين تري =
6;
خاطره براي
شهـريار اين
روزها دست مي
دهـد و آن
وقـتي است که
با دخـتر سه
ساله اش
شهـرزاد
مشغـول و
سرگـرم ا ست.
شهـريار د=
5;
مقابل بچـه
کوچک
مخـصوصاً که
زيـبا و خوش
بـيان باشد،
بي اندازه
حساس است؛ خو=
588;بختانه
شهـرزادش اي=
06;
روزها همان
حالت را دارد
که براي
شهـريا 51 ساله
نعـمت غـير
مترقبه اي اس=
578;،
موقعي که
شهـرزاد با
لهـجـه آذرب=
75;يجاني
شعـر و تصـني=
601;
فارسي مي
خواند، شهـر=
10;ار
نمي تواند
کـثـرت
خوشحالي و
شادي خود را
مخفي بدارد.
شهـريار
نامش سيد
محـمـد حسين
بهـجـت تـبـ=
85;يـزي
است. در اويل
شاعـري
(بهـجـت)
تخـلص مي کرد
و بعـداً
دوباره با فا=
604;
حافظ تخـلص
خواست که دو
بـيت زير
شاهـد از
ديوان حافظ
آمد و خواجه
تخـلص او را (
شهـريار )
تعـيـيـن کر=
83;:
که چرخ سکه
دولت به نام
شهـرياران ز=
83;
روم به شهـ=
85;
خود و
شهـريار خود
باشم
و شاعـر ما
بهـجت را به
شهـريار
تـبـديل کرد =
608;
به هـمان نام
هـم معـروف ش=
583;
- تاريخ
تـولـدش 1285 خور=
;شيدي
و نام پـدرش
حاجي ميرآقا
خشگـنابي اس=
78;
که از سادات
خشگـناب
(قـريه نزديک
قره چـمن) و از
وکـلاي مبرز
دادگـستـري
تـبـريز و
مردي فاضل و
خوش محاوره و
از خوش نويسا=
606;
دوره خود و با
ايمان و کريم
الطبع بوده
است و در سال 1313
مرحوم و در
قـم مـدفون
شد.
شهـريار
تحـصـيلات
خود را در
مدرسه متحده =
608;
فيوضات و
متوسطه
تـبـريز و
دارالفـنون
تهـران خوان=
83;ه
و تا کـلاس
آخر مـدرسهً
طب تحـصيل کر=
583;ه
است و در چـن=
83;
مريض خانه هـ=
605;
مدارج
اکسترني و
انترني را
گـذرانده اس=
78;
ولي د رسال
آخر به عـلل
عـشقي و
ناراحـتي
خيال و پـيش
آمدهاي ديگر
از ادامه
تحـصيل محرو=
05;
شده است و با
وجود
مجاهـدتهـا¡=
0;ي
که بعـداً
توسط دوستان=
88;
به منظور
تعـقـيب و
تکـميل اين ي=
705;
سال تحصيل شد=
548;
معـهـذا
شهـريار
رغـبتي نشان
نداد و ناچار
شد که وارد
خـدمت دولتي
بـشود؛ چـنـ=
83;
سالي در ادار=
607;
ثـبت اسناد
نيشابور و
مشهـد خـدمت
کرد و در سال 1315
به بانک
کـشاورزي
تهـران داخل =
588;د
و تا کـنون
هـم در آن
دستگـاه خدم=
78;
مي کند.
شهـرت
شهـريار
تـقـريـباً
بي سابقه است=
548;
تمام کشورها=
10;
فارسي زبان و
ترک زبان،
بلکه هـر جا
که ترجـمه يک
قـطعـه او
رفته باشد،
هـنر او را مي
سـتايـند.
منظومه
(حـيـدر بابا)
نـه تـنـهـا
تا کوره ده
هاي
آذربايجان،
بلکه به
ترکـيه و
قـفـقاز هـم
رفـته و در
ترکـيه و جـم=
607;ـوري
آذربايجان
چـنـدين بار
چاپ شده است، =
1576;دون
استـثـنا
ممکن نيست تر=
705;
زباني منظوم=
07;
حـيـدربابا
را بشنود و
منـقـلب
نـشود.
شهـريار د=
5;
تـبـريز با
يکي از
بـستگـانش
ازدواج کرده=
48;
که ثـمره اين
وصلت دخـتري
سه ساله به
نام شهـرزاد =
608;
دخـتري پـنج
ماهـه بـه نا=
605;
مريم است.

شهـريار
غـير از اين
شرح حال
ظاهـري که
نوشته شد؛ شر=
581;
حال مرموز و
اسرار آميزي
هـم دارد که ن=
1608;يسنده
بـيوگـرافي
را در امر
مشکـلي قـرا=
85;
مي دهـد.
نگـارنـده د=
85;
اين مورد
ناچار بطور
خلاصه و
سربـسته
نکـاتي از آن
احوال را شرح
دهـم تا اگـر
صلاح و مقـدو=
585;
شد بعـدها
مفـصل بـيان
شود:
شهـريار د=
5;
سالهـاي 1307 تا 1309
در مجالس
احضار ارواح
که توسط مرحو=
605;
دکـتر ثـقـف=
10;
تـشکـيل مي ش=
583;
شرکت مي کـرد.
شرح آن مجالس
سابـقـاً در
جرايد و مجلا=
578;
چاپ شده است؛
شهـريار در آ=
606;
مجالس
کـشفـيات
زيادي کرده
است و آن
کـشـفـيات ا=
08;
را به سير و
سلوکاتي مي
کـشاند. در
سال 1310 به
خراسان مي رو=
583;
و تا سال 1314 در آ=
606;
صفحات بوده و
دنـباله اين
افـکار را
داشتـه است و
در سال 1314 که به =
578;هـران
مراجـعـت مي
کـند، تا سال 13=
19
اين افـکار و
اعمال را به
شدت
بـيـشـتـري
تعـقـيت مـي =
705;ـند؛
تا اينکه در
سال 1319 داخل
جرگـه فـقـر =
608;
درويشي مي شو=
583;
و سير و سلوک
اين مرحـله ر=
575;
به سرعـت طي
مي کـند و در
اين طريق به
قـدري پـيش م=
610;
رود که بـر
حـسب دسـتور
پـير مرشد
قـرار مي شود
که خـرقـه
بگـيرد و
جانشين پـير
بـشود. تکـلي=
601;
اين عـمل
شهـريار را
مـدتي در
فـکـر و
انديشه
عـميـق قـرا=
85;
مي دهـد و چـن=
1600;دين
ماه در حال
تـرديد و
حـيرت سير مي
کـند تا اينک=
607;
مـتوجه مي شو=
583;
که پـيـر شدن
و احـتمالاً
زير و بال
جـمع کـثـير=
10;
را به گـردن
گـرفـتن برا=
10;
شهـريار که
مـنظورش
معـرفـت اله=
00;ي
است و کـشف
حقايق است
عـملي دشوار =
608;
خارج از
درخواست و
دلخواه اوست.&nb=
sp;
اينجاست که
شهـريار با
توسل به ذات
احـديت و راز
و نيازهاي شب=
575;نه
و به کشفياتي
عـلوي و
معـنوي مي رس=
583;
و به طوري که
خودش مي گـوي=
583;
پـيش آمدي
الهـي او را
با روح يکي از
اولياء
مرتـبط مي
کـند و آن
مقام مقـدس
کليهً
مشکلاتي را ک=
607;
شهـريار در ر=
575;ه
حقـيقـت و
عـرفان داشت=
07;
حل مي کند و
موارد مبهـم =
608;
مجـهـول برا=
10;
او کشف مي
شود.
باري
شهـريار پس ا=
586;
درک اين فـيض
عـظيم بکـلي =
578;ـغـيـير
حالت مي دهـد.
ديگـر از آن
موقع به بعـد
پـي بـردن به
افـکار و
حالات
شهـريار برا=
10;
خويشان و
دوستان و
آشـنايانش
حـتي من مـشک=
600;ل
شده بود؛
حرفهـايي مي
زد که درک
آنهـا به طور
عـادي
مـقـدور
نـبود -
اعـمال و
رفـتار شهـر=
10;ار
هـم به
مـوازات
گـفـتارش
غـير قـابل د=
585;ک
و عـجـيب شده
بود.
شهـريار د=
5;
سالهاي اخير
اقامت در
تهـران خـيل=
10;
مـيل داشت که
به شـيراز
بـرود و در
جـوار
آرامگـاه
استاد حافظ
باشد و اين
خواست خود را
در اشعـار (اي
شيراز و در
بارگـاه
سعـدي) منعـک=
587;
کرده است ولي
بعـدهـا از
اين فکر منصر=
601;
شد و چون در از
اقامت در
تهـران هـم
خسته شده بود=
548;
مردد بود کجا
برود؛ تا
اينکه يک روز
به من گـفت که:
" مـمکن است
سفري از خالق
به خلق داشته
باشم " و اين ه=
1600;م
از حرفهـايي
بود که از او
شـنـيـدم و
عـقـلم قـد
نـمي داد - تا
اين که يک روز
بي خـبر از هـ=
1605;ه
کـس، حـتي از
خانواده اش ا=
586;
تهـران حرکت
کرد وخبر او
را از تـبريز
گـرفـتم.
بالاخره
سيد محـمد
حسين شهـريا=
85;
در 27 شهـريـور =
1367
خورشيـدي در
بـيـمارستا =
6;
مهـر تهـران
بدرود حيات
گـفت و بـنا
به وصيـتـش د=
585;
زادگـاه خود
در
مقـبرةالشع =
0;را
سرخاب
تـبـريـز با
شرکت قاطبه
مـلت و
احـترام کم
نظير به خاک
سپـرده شد. چه
نيک فرمود:  =
;
براي ما شع=
00;را
نـيـست
مـردني در
کـار  =
;
کـه شعـرا را
ابـديـت
نوشـته اند
شعـار
از:
http://payezsorkh.blogfa.com/