تماس با ما و ارسال مطلب

info@perslit.com

بازگشت به صفحه نخست

وطن خاموش

سوسن احمدگلی
از کتاب " اینک برای سرودن" 2002

من از دیار غریبم ای وطن!
اما دلم
همواره با تواست
برلبهای تو مُهر کوبیده اند دَدَان
تا فریاد برنیاوری که خصم
با قلب خونین تو بیداد کرده است
ای بی صداترین مُوطن جهان!
در پشت پرده ی سکوت
ای بی نشان ترین
همواره با تواست.

بسیار گشته ام
بسیار دیده ام
یاری
کز مهر تو بی نیاز نیست
نیرنگ این بدان
بر عشق جاودانه تو کارساز نیست
باور نکن
که همه رفته اند وتو
در غربتی غریب
مهجور مانده ای
از دورترین کرانه ی عالم
هر قلب عاشقی
همواره با تو است.

گویی که دژخیم بد کُنِش تیر برکشیده است
ولی
در این سکوت بلند تاریخی
دانه های رزم روئیده است
چندان نمانده تا بهار
برآب می شود
خوابی که دشمن خام دیده است

سرسبزی همه ی دشت های این زمین
با خاک تفته ی تو هم طراز نیست
چون چشمه های جاری مهر
با خاک تو پیوند خورده است
در جان یاران عاشقت
این فاصله کارساز نیست

ای سرزمین من
هر چند از تو دورمانده ام ولی
ایمان من
همواره با تو است.

 

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب ، info@perslit.com

تماس با سردبیر ، perslit@gmail.com

درباره ما