دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

 

خود زنی
سارا تبریزی ، سیروس کفایی

سیروس : سارا جان !
تو بگو ! چرا ؟
وقتی  مادرم را به دنیا آوردم
و هنوز آرواره هایم ساز دهنی  می زدند  
تو هنوز پینه دوز راهی بودی ؟

سارا : به من چه ! به من چه !
من  خودم تنها
نمایی از تار و پود از هم گسسته ام
تمامشان را که اگر به صف بکشانم
یک سوت هم نمی زنند .

سیروس : به تو چه ؟ به تو چه ؟
چرا وقتی  قامتم از برف کوچکتر شد
و گیج گاهم به دهانم افتاد
آوارگی را در همان کلید می چرخاندی ؟

سارا : بس ! بس !
چراهایت را یک دانه
به روی نیمکت بنشان تا بگویمت !
من در هست و نیست خودم مشکوکم
آواره ی خورشیدم
چرا که خود ، زاده ی زمستانم .

سیروس : نه سارا جان !
یک قدم تولد از دیوار جلوتر افتاده ام
و مکتبی گلوله سینه را باز می کند

سارا : هی تو ! هی تو !
وقتی تمام تولد ها را گلوله باران می کنند
من هر شب در بیداری
برای قدم های نازا یم لالایی می خوانم
باور نداری ؟
از جیر جیرک ها بپرس .

دسامبر ۲۰۱۲ .

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست