هنر و ادبیات پرس لیت

www.perslit.com

م.ساقی

 

انقلاب!

سپیده دم تاریک شد
و شب
تیرگی را "سی سال" نواخت

چه سادگی ابلهانه ای بود اعتماد
چه سادگی ابلهانه ای!
 
05.02.2009

 

ای یار!

 

ای یار!
لبخندت
جوانی من ست
نور است
پولک و ستاره و گندم است
و دیدگانت
هنگامی که آغاز می شوند
و ساعت ها را ورق می زنند

ای یار!
شادمانم و مغرور
چون کره اسبی بر خاک
چون پرنده ای در بهار
و سنجاقکی در گلستانه

شناوری چون رود
و زلالی چون ذرت زاران
ای یار
ای یار!

 

08.02.2009

 

سپیده ای نزدیک!

 

آرش:
کوهمرد ستم ستیز،
کمان خشم را کشید

فرزاد:
شرزه ی در زنجیر،
بر اریکه ی بیداد اخم کرد

مجید:
سربدار سرخ،
چوبه ی دار را خندید

و من،
آنانرا انشاء کردم:
سپیده ای نزدیک

23.01.2009

توضیحات:
.آرش، جوانی که با خلع سلاح کردن یکی از مهره های مزدور، او را به هلاکت رساند
فرزاد کمانگیر یا کمانگر، که در باره ی بسیار نوشته اند و گاهی او را کمانگر و گاهی کمانگیر خطاب کرده اند.
.
مجید کاووسی، مبارز اعدام شده

 

"فی البداهه"

«تقدیم به فرزاد کمانگیر، معلم فریخته ی زندانی»

 

ای زلال دیدگانت خوشه ی انگور
ای پیامت شاد،
سرت پرشور
درود گرم مرا
از کوچه های تاریک غربت و تقدیر
بپذیر

ای شیر
ای شیر شرزه ی در زنجیر
فرزاد کمانگیر!

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر درباره ما
توجه: بازانتشار مطالب با پیوند آن و نام بردن نشانی مجاز است و برای موارد اختصاصی مشروط به گرفتن اجازه کتبی از سر دبیر می باشد