گل، درخت، پرنده

هرمان هسه
در تهی، تنهایی
در انزوا میگدازی ای دل!
تو را سلام میگوید از کنارهی معاک
تیره گل درد .
شاخساران خویش را میگستراند
بلند درخت رنج
لابلای شاخهها نغمه سرمیدهد
پرندهی ابدیت .
گل درد خموش است،
واژهای نمییابد،
درخت قد میکشد تا به ابرها
و پرنده پیوسته ترانه سرمیدهد.