تماس با ما و ارسال مطلب

info@perslit.com

بازگشت به صفحه نخست

وَهمِ مرگ

سوسن احمدگلی

 

سال­ هاست

که درها ی بسته­ ی طاعونی

چهارمیخِ منعِ عبورند

و بادهایِ هرزه ی یاغی

زوزه کشان

در غیبتِ حضورِ" ما "

کوچه را به سودِ تباهی

فتح کرده­اند.

 

سال­ هاست که مردگان

همخوانان ِگروه آوازند

و بهترین سرودشان

مرثیه ­ای ست

که در رثایِ فوتِ نا بهنگامِ « زندگی»

تکرار می­کنند.

تکرار می­کنند

تا وهمِ « مرگ »

پاسبان ِکوچه شود.

 

سال­ هاست که آرزو

از پرچینِ خیال فراتر نمی­ رود

و پای کودکِ امید

درگودالِ حادثه 

به دام افتاده است.

 

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر درباره ما