توبه گرگ!
اردوخانی
گرگ پیر،
با پوزه و چنگال خونین،
سفیران خود را به گرد جهان می فرستد،
تا با شیپور و چنگ و دف و تار،
سرود صلح و آزادی سر دهند.
کبوتر سپید،
غمگین،
با برگی سبز بر دیوار خرابه نشسته می گوید:
پیام صلح و آزادی ات را باور کنیم!؟
یا پوزه و چنگال خونین ات را؟!
لاشخورها
از گرگ پیر پاسداری می کنند،
کفتارها بسیج!
کبوتر سپید با برگی سبز،
غمگین بر دیوار خرابه نشسته فریاد می زند:
توبه گرگ مرگ است.
توبه گرگ مرگ است
توبه گرگ مرگ است
24 بهمن 1388 ــ 13 فوریه 2010 ــ اردوخانی ــ بروکسل