توبه گرگ!

اردوخانی

 

 

 

 

 

 

 

گرگ پیر،

با پوزه و چنگال خونین،

سفیران خود را به گرد جهان می فرستد،

تا با شیپور و چنگ و دف و تار،

سرود صلح و آزادی سر دهند.
کبوتر سپید،

غمگین،

با برگی سبز بر دیوار خرابه نشسته می گوید:
پیام صلح و آزادی ات را باور کنیم!؟

یا پوزه و چنگال خونین ات را؟!
لاشخورها

از گرگ پیر پاسداری می کنند،

کفتارها بسیج!
کبوتر سپید با برگی سبز،

غمگین بر دیوار خرابه نشسته فریاد می زند:

توبه گرگ مرگ است.
توبه گرگ مرگ است
توبه گرگ مرگ است

 

 

24 بهمن 1388 ــ 13 فوریه 2010 ــ اردوخانی  ــ بروکسل

 

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب info@perslit.com تماس با سردبیر perslit@gmail.com درباره ما