تماس با ما و ارسال مطلب    > info@perslit.com

فصلِ دیگر

احمد شاملو

 

بی آنکه دیده بیند
در باغ

احساس می توان کرد
در طرح پیچ پیچ مخالف سرای باد
یأس موقرانه ی برگی که

بی شتاب
بر خاک می نشیند
بر شیشه های پنجره

آشوب شبنم است
ره بر نگاه نیست
تا با درون درایی و در خویش بنگری.
با آفتاب و آتش
دیگر

گرمی و نور نیست،
تا هیمه خاک سرد بکاوی
در

رؤیای اخگری.
این

فصل دیگری است

که سرمای اش

از درون
درک صریح زیبایی را

پیچیده می کند
یادش به خیر پاییز
با آن طوفان رنگ و رنگ
که بر پا

در دیده می کند!
هم برقرار منقل ارزیز آفتاب،
خاموش نیست کوره

چو دی سال:
خاموش

خود

من ام!
مطلب از این قرار است:
چیزی فسرده است و نمی سوزد

امسال
در سینه

در تن ام

 

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر درباره ما