تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

نجوا

گیل آوایی
جولای 2010

ساز روزگاراست هنوز
ناسازی
ساز کردن!
کجای خشت باغ کج بود که باغبانش
تا ثریا رفته
یاس کاشته است!؟

می دانی!؟
شاخه ایست بر درخت گیلاس خانمان
که سی و یک بهار است
شکوفه خونین بار می دهد
و آواز هیچ پرنده ای نبود
 خبر از خون دل نباشدش

هر شنبه مادرم
عرق ریزان  گزمه ی  بجان آمده ای را
دل می سوزاند:
"بیچاره!"، که گویی نبوده
خاور
خاور
ردیف عزا می بردند
خاوران!

چه سازیست ساز شده همسفر!؟
بر خون نشستن
مهربانی
آواز هر شنبه ی مادران است
دلم می گیرد از این ساز روزگار
که هنوز سرناسازی اش است ساز کردن

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست