تماس با ما و ارسال مطلب

 

بازگشت به صفحه نخست

مشق عاشقی

رضا
سلیمی

 

آمده  تا درس عشق از بر کنیم
عشق را اما همه پر پر کنیم

ما همه روزی ز دنیا می رویم
کاش این اجبار را باور کنیم

کاش گاهی با کلامی پُر ز مهر
درد و اندوه کسی کمتر کنیم

کاش در اقلیم عشق و عاطفه
از زلال چشمه ها  لب تر کنیم

کاش هرگز قلب کس را نشکنیم
دیگران را گرم چون آذر کنیم

کاش با لطف و صفا و  مِهرِ خود
این جهان را عالمی بهتر کنیم

مرزها را محو گردانیم پاک
باغِ عالم جمله یک کشور کنیم

بسپریم ای کاش ویزا را به خاک
بعد از این یکسان همه منظر کنیم

کاش یاس و نسترن را بعد از این
جانشین نیزه و خنجر کنیم

نغمه ی چنگ و چغانه، تار و دف
جانشین طبل خون گستر کنیم

عشق بازی کار سربازی شود
منتشر شادی به هر معبر کنیم

جمله بنویسیم مشق عاشقی
منظق خشکیده را  ابتر کنیم

کاش جای کینه و خشم و غرور
شعر حافظ را همه از بر کنیم

 

2

بُهتِ تماشایی

تو در خواب مه آلودم انارستان رؤیایی
و در ذهن اقاقی ها بهار شاخه آرایی

تو در چشم عطش ناکِ دقیقه های داغِ دشت
زلال سبز جنگل ها، سلامِ خیسِ دریایی

عجب تکثیر لبخندت در آیینه تماشایی ست
چو در آیینه ی ذهن ام کُنی آیینه پیمایی

چه سبکِ تازه ای داری تو در رویاندنم آری
تو مثل دره ی یوش و بلندی های فردایی

چو می بینم تو را انگار با بُهتی تماشایی
تمشکِ شعر می چینم ز جنگل های نیمایی

تلاقی گاه شب های جنون وشعر و عشقی تو
تو بوی خاکِ نم ناک و غمِ گُنگِ غزل هایی

چه حالی می کُنم وقتی که می بینم شبِ باران
نشته پشت آن شیشه، مرا از دور می پایی

پُر از خورشیدِ چشمان ات شود تاریکی کوچه
چو بر آن شیشه های خیس از آن سو دست می سایی

گرفته یالِ باران را به سوی برگ ریزِ من
تو از دنیای بُهت آلودِ  ابر و باد می آیی

الا بالا بلند شهر، از ین پس با تو می خوانم
سرود سرکشی ها را چو تو با من هم آوایی

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر درباره ما