بگو تا بگویم
گیل آوایی
نیمه شب دوشنبه 12 آوریل 2010

 

چیزی می گیراندم
چیزی میان همه هیچ
چیزی چونان میانه ی آتش
هر سوی شعله رقصان است
چیزی پا به پای خیال پا به گریز هماره ی  این سالها

خون بود ماجرای نسل من!

کوله ی غریبیست همسفر!


چه دریغ داشت!؟،
که بود!؟،
از کجا دست به  شعله کشانمان بود!؟،
که چنین هنوز داغزارانیم از اوین تا خاورانهای خاک!

باد یاد گدام خاطره با خود می برد
که قاصدِ بی قرار هنوز
از دار و دا م  داد می زند
آه از کدام  سربدار
بگو
بگو
بگو تا بگویم!

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب info@perslit.com تماس با سردبیر perslit@gmail.com درباره ما