چراغ

یاور استوار

برای بهمنِ سیاهکل و بهمن رستاخیز و بیاد او که آبروی قلم بود و اعتبار فریاد!

باید سعید سلطانپور

 

 

هلا ستاره ی خونبار در سحرگهِ میهن

بیاد ماندنی و داغِ سال های سترون

 

دیار هرزگی و دشت های یائسه بی تو

شتابِ رویش و آوای زندگی همه با من

 

نمازِ عشق بخوان با من و به خون گذری کن

به موج خیزِ ستم در تلاطمِ شبِ میهن

 

هزار دانه ی صد ریشه ایم در تنِ رویش

هزار عاشق فردا تبار را همه خرمن

 

شطِ شتاب نگر! مانده ای تو در گذرِ درد

مگو: کجاست پناهی؟ کجات وادیِ ایمن!

 

غبارِ بغضِ گران جانِ نینوای شقاوت

هوارِ خامشی ی ما به پرده پرده ی شیون

 

تو از غروب مگو! خیلِ سرخبالِ طلوعیم

که آفتاب ز خون سرکشد پگاهِ شکفتن

 

نشان سرخِ غزلواره های حافظِ شعریم

سرود سرخِ رهایی، کتاب سرخِ مدون

 

هزار جنگل سر سبز و باشکوه و سرافراز

هزار قله ی آبستنِ حماسه ی بهمن

 

 

صبور یاورِ دیرینه ی جماعتِ مظلوم

چراغِ داد به شب های شومِ فاجعه روشن!

 

یاور استوار

yavar.ostvar@gmail.com

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب info@perslit.com تماس با سردبیر perslit@gmail.com درباره ما