آی آدمها

منوچهر نامور آزاد
آی آدم ها
که خسته دل شکسته ، دسته دسته
راه میپوئید در وحشت به هر جا
ای آدم ها
که میبینید تاریکست و ره باریک
در هر پیچ و خم گرگست بی پروا
آی آدم ها
که هم چون شمع می سوزید و می پوئید و می طوفید
می غرید می کوبید خود را بر تن هر سنگ خارا
آی آدم ها
چراغ راه ما
همبستگی ، ایثار و یکرنگیست
ز خود بینی بریدن ها
چراغ راه ما
یاری و پیوند است
که در هم کوبد این دبیو سیاهی را
و بگشاید رهی در این شب تاریک بی فردا
آی آدم ها
فروزان شعله ای باید که در یابیم
او
تو
من
یعنی ما
ما ، این جمع ندا ها
آی آدم ها ...