خود را
فراموش می کنم
*
گوئی
خويش را
پيدا می کنم
*
هر زمان
خود
را
جوابگوی
خويشتن
می کنم
*
در
فراسو ها ی افق
در يا ی عشق را
خروشا ن می
کنم
*
هر زما
ن باد و آتش
را
درجام ِ آب و
خا ک
خاموش می کنم
*
حس ِ
گرما ی آفتاب
را
تمنا می کنم
*
به انتظا
ر ِ رنگين
کمان
می نو شم
*
بد ين گو
نه
د ر خا موشی
ِِِ خا ک
جوانه می
زنم.
از کتاب
آشفتگی جهان2005
نشر آيدا چاپ
آلمان