قُفل
آزادی

شهلا آقاپور
آی محبوب ِ من
صندوقچهی
خاکیام را...
برايت باز میکنم
قفل ِ آن رمزیست
رمز ِ آن...
صدای رهايشِ
سنگیست
از شعر ِ
بنفشهی کبود
آی ماه ِ من
در صندوقچهی
گردويیام...
ستارهای
پريشان
میزايد
خورشيد ِ
ديگری
آی معشوق ِ من
آنجا در اسارت
بر قلبت چه
گذشت
هنوز خاطرهی
شيرين ِ تو
درصندوقچهی
صورتیام بال میزند
آی آدم
چرا زهر ِ
ابليس را
در جام ِ
قبليس نوشيدی
چرا ديوِ نفرت
را
در چالههای
سياه ِ
کهکشانها
پرتاب نکردی
من ازبرای تو
سنگباران شدم
وای
رنگهای چشم ِ
صندوقچهام
مُچاله شدند
بُلور احساسم
شکست
آی همزاد ِ من
بارِش ِ واژههايم
هنوز از جَهشِ
حرارت ِ
تيرهی نگاهت
زخمیاند
و من
اين واژهی
تلخ ِ
"نااميدی" را
دوست ندارم
زيرا
الگوی فرياد ِ
صخرهی ذهن
در صندوقچهی
سبزم
طوفان به پا
میکند
آی محبوب ِ من
صندوقچهی
سَبُکپَرم
سنگين شده،
از حرير ِ
التهابهای
حس ِ پرواز
آيا رمز ِ آن
قفل ِ آزادی
را ميدانی
راز ِصندوقچهی
آبیام با ز
است.
شعر
از کتاب
"مرواريد
سياه"
2005
شهلا آقاپور
shahla@aghapour.de
http://www.aghapour.de/page3.html
www.aghapour.de