سیمین دانشور اولین زن نویسنده ایران

 

 

سیمین دانشور یكی از نویسندگان بعد از جریان مشروطیت در ایران است كه به عنوان اولین زن ایرانی وارد عرصه‌ی ادبیات ایران شد.
سیمین، در سال 1300 در شهر شاعرپرور شیراز چشم به جهان گشود. پدرش دكتر محمدعلی دانشور. پزشك بود و مادرش قمرالسلطنه حكمت بود كه مدتی هم مدیر هنرستان دخترانه هنرهای شیراز بود و به حرفه‌ی نقاشی مشغول بود.
سیمین سه برادر و دو خواهر داشت و در خانواده‌ای اهل ذوق و هنر پرورش یافت.
دوران ابتدایی و متوسطه را در مدرسه‌ی انگلیسی «مهر آئین» به تحصیل پرداخت و در امتحانات نهایی شاگرد اول سراسر كشور شد. از همین رو، در دانشكده‌ی ادبیات دانشگاه تهران به تحصیل مشغول شد و در مدرسه‌ای آمریكایی در تهران اقامت گزید.
پدرش، در سال 1320، زمانی كه سیمین موفق به اخذ مدرك لیسانس شده بود، فوت شد و با وجود درآمد مكفی پدر و ثروت مادرش، برای مدتی مجبور به كار كردن شد. از جمله كارهایی كه سیمین به آن اشتغال داشت، معاونت اداره‌ی تبلیغات خارجی و همچنین نوشتن مقاله‌ برای روزنامه‌ی ایران با نام مستعار شیرازی بی‌نام بود. برای مدت كوتاهی نیز در رادیو تهران مشغول بود.
دكتر سیمین دانشور، در سال 1327 توانست اولین مجموعه داستان‌های كوتاهش را با عنوان «آتش خاموش» منتشر كند كه برخی از داستان‌های این مجموعه شانزده قسمتی، قبلاً در روزنامه‌ی كیهان، مجله‌ی بانو و امید چاپ شده بود.
«آتش خاموش» اولین مجموعه داستان در ایران است كه نویسنده‌ی آن یك زن ایرانی بوده است.
در آخر بهار همان سال، پس از انتشار آتش خاموش، سیمین دانشور در مسیر بازگشت از شیراز به تهران با جلال آل‌احمد آشنا شد و این تاریخ نقطه‌ی عطفی در زندگی سیمین محسوب می‌شود؛ زیرا جلال آل‌احمد نیز از نویسندگان به نام آن دوره است كه اولاً با بزرگان این عرصه آمد و شد دارد. ثانیاً ذاتاً نویسنده پرور است.
سیمین دانشور در سال 1328موفق به اخذ مدرك دكتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد و رساله‌ی علم‌الجمال و جمال را كه در رابطه با ادبیات قرن هفتم است، به رشته‌ی تحریر درآورد.
به مدت پنج سال با منتقدان بزرگی چون فاطمه سیاح، بهمنیار و ملكی و فروزانفر كار كرد. داستان‌های نخستین خود را برای فاطمه سیاح می‌خواند و به تشویق و توسط او داستان‌هایش را برای مدت یك سال برای فردی می‌خواند و از نظرات او سود می‌جست. كه بعدها توسط جلال‌آل احمد متوجه شد، این فرد كسی نبوده جز صادق هدایت. كه به گفته خود سیمین به دور از هرگونه مریدپروری، آثار ابتدایی یك دختر جوان را با حوصله نقد می‌كرده است.
در سال 1329 جلال آل‌احمد و سیمین به رغم همه‌ی مخالفت‌هایی كه از جانب خانواده‌ی جلال آل‌احمد اعمال می‌شد، ازدواج كردند.
دلیل مخالفت پدر جلال كه یك روحانی بود، مكشوفه بودن سیمین بود. ولی در واقع جلال و پدرش سال‌ها بود كه سر مسائل بی‌شمار و ریشه‌ای با یكدیگر اختلاف داشتند. پدر جلال در روز عقدكنان مراسم را ترك كرد و به قم بازگشت و تا ده سال بعد از آن پای به خانه‌ی جلال نگذاشت.
در سال 1331، دكتر سیمین دانشور با استفاده از بورس تحصیلی فولبریت به ایالات متحده آمریكا می‌رود و به مدت دو سال در رشته زیباشناسی در دانشگاه استنفورد به تحصیل می پردازد و در این مدت داستان‌های كوتاه او به انگلیسی در مجله‌ی ادبی پاسیفیك اسیكتاتور و كتاب داستان‌های استنفورد به چاپ می رسد. همچنین در كلاس‌های نویسندگی خلاقه، استاد او والاس استگنر است.
در بازگشت به ایران در هنرستان هنرهای زیبای پسران و دختران به تدریس می‌پردازد.
آثار بسیاری از او به چاپ رسیده است كه «سووشون» قابل تأمل‌تر از باقی آثار اوست.
به طور كلی سیمین دانشور در آثار خود به مشكل هویت و جایگاه زن ایرانی در مرحله ا‌ی از تغییر و تحول اجتماعی می‌پردازد و تلاش زنان برای خودیابی را با انتقاد از جامعه‌ای كه دنیای زنان ناشناخته‌تر از دنیای مردان است،مورد بررسی قرار می دهد.
قبل از رمان «سووشون» سیمین دانشور در حاشیه است. آثار او ارزش چندانی ندارد كه بخواهیم سیمین را در جرگه‌ی نویسندگان به نام بیاوریم. شاید بتوان گفت بزرگ‌ترین شانس زندگی سیمین، آشنایی با جلال است.
برای جلال عادت بود كه دست زیر بال دیگران كند و به قصد تجهیز لشكر برای مصافی كه او در افق روزگار می‌دید، بسیاری افراد را مشهور كرد كه بسیاری از این نام‌ها وبال گردن ادبیات هستند. جلال در سن چهل‌وشش‌ سالگی در سال 1348 جهان فانی را وداع گفت. بعد از مرگ جلال، خانه سیمین مركز نشست ‌و برخاست‌های بسیاری از روشنفكران بود.
در آن دوران بسیاری از نویسندگان به خاطر جنجال‌های قلمشان مطرح بودند یا اینكه اهل بگیر و ببندهای سیاسی بودند، اما جالب آن است كه دانشور با آنكه در بطن این جریان‌ها زندگی می‌كرد و نفس می‌كشید، هرگز نه وارد دنیای سیاست شد و نه از موقعیت خویش سوءاستفاده كرد.
خود دانشور علاقه چندانی به اولین اثرش یعنی آتش خاموش ندارد و معتقد است این مجموعه به مقتضای سنش، بسیار رمانتیك است و هرگز اجازه‌ی مجدد برای چاپ آن را نداده است. در این هنگام دانشور تحت تأثیر اُو هنری است. این كتاب در مقایسه با آثار بزرگ علوی و چوبك، سیاه مشقی بیش نیست.
در این اثر نقایص بسیاری وجود دارد، از جمله‌ی حضور نویسنده، تقابل مفاهیم كلی، دوپارگی در اثر، آدم‌های محلی و آدم نامتعارف.
همچنین چون داستان‌ها به شیوه‌ی یادداشت‌برداری روایت می‌شوند باعث ایجاد دردسر شده است.
آنچه كه مسلم است، دانشور در حال آماده شدن برای نگارش «سووشون» است و این نوشته‌ها تمرین آن است. كه با نگاه به برخی از شخصیت‌ها متوجه‌ی این نكته می‌شویم. مثلاً در داستان یادداشت‌های یك دوست آلمانی، زنی كه از شكست آلمان ناراحت است و خود را می‌كشد. شخصیت مادر، همان زری در سووشون است.
در داستان آخر نیز با عنوان «عطر یاس» دانشور نشان می‌دهد كه توانایی رسیدن به رشد و بلوغ در عرصه‌ی نویسندگی را داراست.

شهری چون بهشت

دومین كتابی كه از دانشور به چاپ می‌رسد «شهری چون بهشت» است.
دانشور هم‌چنان تحت تأثیر اُوهنری قرار دارد و توفیق نسبی آن به دلیل گره خوردن دو مفهوم متقابل به شیوه‌ی اُوهنری است. داستان هنوز هم در نثر دارای شكستگی است، اما به دلیل اینكه زاویه‌ی دید دانای كل است، این شكستگی‌ها بارز نیست.
در این داستان و هم در رمان سووشون نویسنده خیلی به زمان تأكید می‌ورزد. توالی زمانی دغدغه‌ای‌ست كه جلال آل‌احمد و غلام‌حسین ساعدی نیز با آن درگیر بودند. این توالی زمانی در داستان‌های كاملاً واقعی كه مدعی تبعیت از واقعیت است، شاید نمودی نداشته باشد، ولی در داستانی همچون ، شهری چون بهشت ،كه تركیبی زیبا از واقعیت و رؤیاست، توالی زمان همانند موست در گوهر. كه البته دانشور می‌خواهد ثابت كند كه داستانش واقعی است.
در داستان بی‌بی شهربانو نویسنده‌ی این مجموعه نشان می‌دهد كه در خلق دنیای ذهنی زن‌ها تواناست.
مشكلی كه در این مجموعه گریبان سیمین را می‌گیرد و در مجموعه‌ی قبلی خبری از آن نبوده، مطلق‌نگری سیمین است كه اگر آل‌احمد حكم‌گذار است، می‌تواند آگاهانه آن را نظم دهد و از دو مفهوم مقابل، مطلق بسازد و از تعمیم آن هم ابایی ندارد؛ ولی سیمین نادانسته پای در این وادی گذاشته است و این امر برای او تبدیل به ضعف شده است.

سووشون

سووشون رمانی است تاریخی و سیاسی. البته كاملاً هم تاریخی نیست؛ زیرا با توجه به زمان رمان كه در آن جبهه‌ی آزادی نقش مهمی داشته، هیچ اثری در رمان نمی‌بینیم. همچنین كار بالاتر از یك یادداشت روزانه و خاطرات است. كه اگر اینگونه بود، این كار نه رمان می‌شد و نه اثری باارزش.
این رمان به قول بعضی، رمانی است رمزی كه یك معنای قریب دارد و یك معنای بعید. طوری كه با فهمیدن معنی بعید آن سطح قریبش فراموش نمی‌شود. این رمان سمبلیك نیست، چون بر زمان‌ها و مكان‌های بسیار صادق نیست.
اشاره‌ای هم نیست كه اگر بود، بر موقعیت‌های فرضی نیز صادق می‌بود. در حقیقت غرب‌زدگی جلال به صورت رمان درآمده است.
رمان سووشون به حوادثی در زمان رضاخان در جنگ جهانی اول بازمی‌گردد و دانشور به شدت اصرار دارد كه زمان همه‌ی وقایع را ذكر كند. البته سووشون به دلیل رمان بودنش و رفت و برگشت‌هایی كه در آن هست، این نوع از توالی زمان باعث خطی بودن آن نمی‌شود.
نظرگاه سووشون دانای كل محدود است كه وقایع از منظر زری نگریسته می‌شود. پس حضور من نویسنده مستقر می‌ماند. تنها در چندجا نویسنده‌اش نمایان می‌شود و زری از جریان وقایع جلو می‌افتد.
نثر سووشون هرچه هست، دیگر هیچ نشانی از نثر دشتی و دیگران ندارد و شگفتا كه متأثر از نثر آل‌احمد هم نیست. مگر در مواردی كه به شیوه‌ی یادداشت‌برداری از وقایع بخواهد به ثبت سیلان ذهن زری بپردازد. با این همه و در مجموع، نثری‌ست كه تنها وسیله‌ی القاء یا محل بار امانت است و به مجرد حضور آدم‌ها، مكان و زمان و یا القاء پیام فراموش می‌شود. وسیله‌ی كشف هم نیست؛ بلكه چیزی از پیش اندیشیده شده را روایت می‌كند. به همین جهت هیچ تفاوتی میان فصول آخر و فصول دیگر نیست.
رمان دارای دوپارگی هم هست. دوبخش قصه‌ی مك ماهون و روایت سروان ارتش را چه خواننده عادی و چه خواننده‌ی اهل فن زود فراموش می‌كند و در خط اصلی رمان قرار می‌گیرد. در نتیجه این شكستگی به كلیت رمان لطمه‌ای نمی‌زند؛ ولی اثر را دچار نقصان می‌كند. ضعیف‌ترین بخش رمان نقل بی‌قطع و وصل تمام قصه‌ی مك ماهون و نقل یك‌دست خاطرات سروان ارتش است.
در این رمان كمتر از آدم‌های محلی استفاده می‌شود. غالباً از شخصیت استفاده شده تا تیپ. جز چند جا مثل خانم حكیم كه تیپ است تا شخصیت. در نقدها اعتقاد بر این است كه آدم‌های سیمین فاقد درون هستند و اگر درونی هم دارند، درون سیاسی است و بس. كه البته این ایراد با توجه به سال نگارش كتاب كمی بی‌ربط است.
شخصیت‌ها خوب پرداخت شده‌اند. آدم‌ها معمولاً اعتقادات خود را تا پایان منطقی ادامه نمی‌دهند. به همین خاطر اعمال و افكارشان متناقض است. دانشور این تناقض را در افراد عامی بسیار خوب تصویر كرده است.
هوشنگ گلشیری معتقد بوده كه تحول برخی از شخصیت‌ها ریشه‌ی درونی ندارد. كه البته این ایراد بر زری، شخصیت محوری داستان بی‌علت است. زری، همان سیمین است و سیمین همان زری است. با نگاهی بر كتاب غروب جلال متوجه می‌شویم اینكه بعد از مرگ پایه‌ی اصلی خانواده‌ی زن متحول می‌شود، امر غریبی نیست. سیمین می‌نویسد: «در زندگی، كمتر زنی چون من اقبال داشته كه جفت مناسب خودش را پیدا كند. مثل دو مرغ مهاجر كه همدیگر را یافته باشند».
جلال به سیمین وصیت می‌كند روزگار به آدم سیلی می‌زند. سیلی كه خوردی، یا گیج می‌شوی و خلاص می‌افتی و هیچ كس دست تو را نخواهد گرفت. باید دست بگذاری سر زانویت و بگویی یا علی و بلند شوی كه شاید هم نتوانی؛ اما از سیلی روزگار هوشیار هم می‌توان شد و تو سعی كن كه هوشیار شوی. این زن مسلم بعد از همسر متحول می‌شود.
توجه مخصوص آل‌احمد به رمز در سووشون نیز مؤثر افتاده و این رمان سیاسی منطبق بر سیاست جلال شكل گرفته. به طوری كه یوسف آمیزه‌ای است از جلال و تخیل این امر را می‌توان چه در شخصیت یوسف و چه زبان خاص آل‌احمدی او یافت. اشتباه ده ساله درباره‌ی پدر یوسف گویای آن است كه رمان‌نویس خواسته است پدر یوسف را بر پدر آل‌احمد منطبق سازد.
خلاصه اینكه جلال دهه‌ی چهل به دهه‌ی بیست رفته و زری هم حاصل آمده‌ی تجربیات خود دانشور است. زری با سه فرزند و فرزندی در راه و سپردنش به تیغ جراحی و سپردن بچه‌ها به كلفت. طوری كه او، مستقیماً در كار روزمره‌ی فرزندان دخالت چندانی نداشته باشد. اینجاست كه دانشور فقدان تجربه‌ی بی‌فرزندی را كه می‌توانست ضعف او باشد، به قدرت تبدیل كرده است. سیمین در مورد بعضی از آدم‌ها بسیار مطلق‌نگری كرده است، از جمله خانم حكیم.
قبلاً گفتیم این رمان رمز نیست. دلایلی كه می‌توان ارائه كرد، این است كه اول: دو زمان مقابل هم قرار داده شده. فصل بهار و تابستان. مرگ یوسف در مرداد ماه آن هم 29 است كه 28 مرداد سی‌ودو را به یاد می‌آورد.
ذكر فقط 31 مرداد و متذكر نشدن مرگ یوسف تمهیدی جالب است.
دوم: مقابل نهادن دو مكان. تقابل خانه باغ زری با كل ایران كه اشغال شده و به یغما رفت. نهادن دیوانه خانه و سیر حوادث آن با كل ایران در زمان اشغال ایران. تحول پسر دهاتی و تبدیل او به یك مسیحی.
ما در این رمان تركیب چند مفهوم را داریم. مراسم سیاوشان و اجرای مراسم خاص تعزیه، مرگ یوسف مرگی عام و كلی است و نیز كربلا شدن شیراز برای عمه. تركیب و تقابل یك شخص و مردم. تقابل دو چیز یا حتی بیشتر، دیگر ابزار كار هنری دانشور شده است.
وصیت‌نامه‌ی سووشون رها كردن تعلقات شخصی و هم خطر كردن وصیت یوسف است به زری، هم پیام قصه مك ماهون. در حقیقت وصیت جلال به سیمین.
البته سیمین به این نقدها اعتراض دارد. او معتقد است اثر هركس را باید با الگوی خاص خودش نقد كرد. سیمین معتقد است كه در نقد اثرش طبع شاعرانه او دیده نشده است. او باید شاعر می‌شد؛ ولی چون وراج است، نتوانسته شاعر شود. او معتقد است در او یك حالت عرفانی هست كه به او قدرت پیش‌بینی حوادث را می دهد. مرگ جلال، آزادی ایرلند در سووشون پیش‌بینی شده است و این عرفان در نقدها ندیده گرفته شده. او معتقد است هركس از تناقض آدم‌های او ایراد می‌گیرد، نه شیراز را می‌شناسد و نه آدم‌ شادی است. ادبیات ایران از نظر سیمین به مرز فوق افسردگی می‌رسد. اگر ساعدی می‌نویسد، حق دارد، او سرخورده‌ی این دنیاست؛ ولی از دیگران پذیرفتنی نیست.
هدف دانشور از نگارش سووشون این است كه نشان دهد تاریخ تكرار می‌شود. او معتقد است ما هرچه هستیم از بركت تاریخ است.
سر یحیی در طشت جلوی سالومه، سر امام حسین است در طشت جلوی یزید. این ایهام را اول جلال درمی‌یابد و تا حدی هم آزاد تهرانی متوجه‌ی آن می‌شود.
دانشور خود را تحت تأثیر كاپوته می‌داند و از نزدیك با او آشنا شده است و اعتقاد دارد كه چون دكترای ادبیات فارسی دارد و زیردست فروزانفر، بهمنیار و سیاح كار كرده است، بدون تقلید از جلال توانسته در خود فضای رمانش، ساده، با كلمات عامیانه شاعرانه كش‌دار به نثری برسد.
دانشور در یكی از مصاحبه‌های خود گفته: رمان سووشون خیلی بهتر از چشم‌هایش است و همچنین رمان دختر رعیت را بسیار ضعیف می‌داند.
در حالی كه رمان كلیدر را از هر جهت قبول دارد و همیشه از دولت‌آبادی دفاع كرده است.
سیمین دانشور از نثر بوستان تأثیر گرفته و هر شب نیز حافظ می‌خواند. به نظر او زبان حافظ كامل‌ترین زبان است. نظامی و خاقانی را انكار نمی‌كند؛ ولی كارهای آنها را نمی‌پسندد. او می‌گوید نظامی حتی یكبار هم در عمرش عاشق نشده است. او همچنین مطالعات زیادی روی نثر بیهقی و ناصرخسرو داشته و مدتی زبان بریده بریده ناصرخسرو را استفاده می‌كرده. ولی چون جلال با آن زبان كار می‌كند، او رها می‌كند. او می‌گوید «من به خودم برمی‌گردم و اصلاً كاری به بیهقی ندارم. می‌خواهم خودم باشم».
در پایان سیمین آینده را اینگونه پیش‌بینی می‌كند: در دوره‌ی سامانی پس از اینكه آخرالزمان تاریخ برسد، یعنی پس از اینكه همه سنگ‌ها خوب واكنده شد، یك دوره‌ی سعادت بشری فرا می‌رسد. این دنیای پرهیاهو، شبیه بازار مسگرها پر از مواد مخدر، پر از ولنگاری‌های جنبی و پر از تنش و تشنج میان شرق و غرب، با این همه بمب‌های جورواجور نمی‌تواند ادامه پیدا كند و حتماً دنیایی روشن و پرامید، انتظار بشر آینده را می‌كشد.

 

برگرفته از:

http://www.tebyan.net/Social/SocialStudies/Personalities/2004/7/21/7565.html

 

 

 

 

 

 

 

 

خلاصه و تحلیل سووشون

انتشار یافته در تاریخ: 18 مهر, 1386 - 20:05 منتشر شده توسط: دکتر نعمت الله فاضلی

این متن خلاصه و تحلیل زیبای حسن میرعابدینی از رمان سووشون بانوی داستان نویسی ایران سیمین دانشور است که وب سایت کتاب نیوز آن را از کتاب مذکور برگزیده و در دسترس خوانندگان قرار داده است. در این معرفی و خلاصه می توان غلبه رویکرد یا بینش جامعه شناختی به فهم رمان را مشاهده کرد. اگرچه جامعه شناسان ما کمتر به هنر و ادبیات اقبالی نشان می دهند اما منتقدان ادبی و هنری خود را از بینش جامعه شناختی بی نیاز ندانسته اند. من خود از معدود رمان هایی که خوانده ام یکی هم همین سووشون است. وقتی این خلاصه و تحلیل را می خواندم حافظه ام مجددا چیزهایی را تداعی کرد و به این فکر افتادم که باید یک دوره رمان خوانی را برای خودم برنامه ریزی کنم.

سووشون.1348. نوشته‌ی سیمین دانشور آغازگر فصلی تازه در تاریخ داستان‌نویسی ایران به شمار می‌آید. دانشور در این داستان پرحرکت و ماجرا، با نثری شاعرانه، دقیق و محکم، تصویری درونی و هنرمندانه از تحولات منطقه فارس در سال‌های جنگ دوم جهانی به دست می‌دهد. شخصیت‌های رمان با قدرت مشاهده درخشانی ترسیم شده‌اند؛ آنقدر مشخص که هریک روحیه و عملکرد گروه اجتماعی معینی را مجسم می‌کنند. البته هیچ‌یک از آنان در حد تیپ نمی‌ماند، همه‌شان فردیتی خاص دارند و به آسانی از یکدیگر تمیز داده می‌شوند. فکر اصلی رمان، پرداختن به انسان مبارز است. به همین دلیل، در سراسر داستان شاهد درگیری یوسف –قهرمان رمان- با آدم‌های خودفروخته‌ایم. ستیز پرتلاش خانواده او با ریزه‌کاری‌های روانی و عاطفی، بر زمینه‌ای از زندگی مردم یک منطقه در یک دوره خاص تاریخی، گسترده می‌شود. هرچند یوسف درکشاکش بین واقعیت موجود و آرمانْ به شهادت می‌رسد، اما عامل بیداری دیگران و به خصوص همسرش زری می‌شود.

داستان در نظرگاه زری روایت می‌شود و شیوه گسترش طرح آن کلاً تابع مسأله نظرگاهی است که نویسنده برای روایت داستان برگزیده است. زری، ملموس‌ترین قهرمان رمان، در همه درگیری‌ها حضور دارد و وقایع را به ترتیب توالی زمان واقعی نقل می‌کند. ماجراها با ساخت و پرداختی دقیق و هماهنگ پیش می‌روند. وقایع فرعی با مهارت چشمگیری به طرح اصلی می‌پیوندند، جزئی از آن می‌شوند و درخدمت پیشبرد آن قرار می‌گیرند تا تصویری کامل و انباشته از سایه روشن‌هایی به دست دهند که جلو ساده شدن واقعیت را می‌گیرند.

فصول رمان، به تناوب، در نقاط مختلف جامعه و خانه می‌گذراند. زری همه‌چیز را می‌بیند و می‌شنود، تأثیر می‌یابد و شخصیتش دگرگون می‌شود. به گفته منتقدی، دانشور «رشته صحنه‌های شلوغ را به کوچکترین بارقه و نجواهای آهسته و پچ‌پچ‌های فروخورده متصل می‌کند، آن هم با بیانی، هم وصفی و هم حسی». منتقدی دیگر می‌نویسد: «این اثر... تقابل ذهن زری است با بیرون. تقابل قلمرو محدود به گذشته و تعلقات شخصی محدود به حصار خانه که اندک اندک به حصارهای خانه و محدوده متعلقات زری نفوذ می‌کند.» تجاوز به حریم خانه زری؛ از به عاریت گرفته شدن گوشواره‌های او و اسب پسرش شروع می‌شود و به کشته شدن یوسف می‌انجامد.

در حین گذر جسمی- روحی زری از جامعه به خانه و به عکس، تک‌گویی‌های شخصیت‌های دیگر رمان گنجانده شده است. آوردن تک‌گویی‌های دیگران از ضعف‌های داستان‌گویی به شیوه اول شخص مفرد است. زیرا در این شیوه‌ى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نقل داستان، راوی فقط می‌تواند از احساسات درونی خود بگوید و در جریان خصوصیات درونی دیگر شخصیت‌ها قرار نمی‌گیرد. محدودیت دانشور در رعایت زاویه دید اول شخص –برای حفظ پیوستگی ساختمان رمان- او را وا می‌دارد تا برای گسترش میدان دید رمان و در برگرفتن صحنه‌های جامع از زندگی اجتماعی، از تک‌گویی‌های شخصیت‌های دیگر استفاده کند و حوادثی را که به سیر رمان وابسته‌اند و زری در آنها حضور ندارد، به رمان داخل کند. منتقدی این کار را عامل آشفته شدن بستر رمان و فرعی شدن واقعه و دور شدن خواننده از متن اصلی رمان می‌داند و می‌گوید: «اگر رمان به شیوه سوم شخص بیان می‌شد، وجود تک‌گویی‌ها طبیعی بود.»

هرچند تک‌گویی‌ها توجه خواننده را از مسیر داستان اصلی به داستان فرعی منحرف می‌کنند، اما برای پیشبرد درونمایه داستان لازم‌اند. مثلاً تک‌گویی عمه‌خانم برای آشنایی با زمینه‌های شکل‌گیری شخصیت یوسف مؤثر است هرچند جدا از ماجراهای رمان نیز؛ داستانی خواندنی، از تزلزل روحی زاهدی است که شیفته رقاصه‌ای هندی می‌شود. تک‌گویی افسر زخمی از چگونگی برخورد نیروهای ارتشی با عشایر، روشنگر بخشی از وقایع تاریخی رویدادهای رمان است. اما تک‌گویی مک‌ماهون، نشان‌دهنده علاقه دانشور به لحن افسانه‌های کودکان است و پیشرفت دقیق داستان را مخدوش می‌کند.

در نخستین فصل رمان، زری را همراه یوسف در مجلس عقدکنان دختر حاکم می‌بینیم. در حین توصیف ماهرانه عروسی، فضای اجتماعی سال‌های 1320 ساخته می‌شود؛ سال‌هایی که انگلیس در فارس نیرو پیاده کرده و جنگ ناخواسته با خود قحطی و بیماری آورده است. حاکم ایرانی منطقه، دست‌نشانده‌‌ى اشغالگران است و خان‌ها وتاجران با فروش آذوقه‌ى مردم به ارتش بیگانه، قحطی ایجاد کرده‌اند.

یوسف، خان روشنفکر و متکی به ارزش‌های بومی، حاضر نیست با فروش آذوقه به بیگانگان بر وسعت قحطی بیفزاید. یوسف، چون تمثیل آگاهی ملی -«... من بیست و نهم مرداد یوسف را کشتم، در حالی که مقصودم 28 مرداد سقوط مصدق بود.»- می‌خواهد در سرزمینی که «پهلوان‌هایش اخته شده‌اند و حتی امکان مبارزه هم باقی نمانده است» قهرمان شود. برخورد تحقیرآمیز او با مراسم عروسی (که خشم انگلیسی‌ها را برمی‌انگیزد)، در معرفی منش‌های او اهمیت اساسی دارد. اما زری، مسالمت‌جویانه، می‌کوشد او را آرام کند. او زنی است که در وضعیتی آشوب‌زده در فکر آرام نگه‌داشتن محیط خانه خویش است. همه زنان سووشون، حتی چهره‌های منفی چون عزت‌الدوله، هریک به نوعی وجوه گوناگون ستمدیدگی، بی‌پناهی، ناکامی، فداکاری و تحمل زن ایرانی را به نمایش می‌گذارند.

در سه فصل آغازین، با ایجاز ماهرانه، صحنه کلی داستان چیده می‌شود و شخصیت‌های اصلی معرفی می‌شوند: عزت‌الدوله پیرزن اشرافی و دسیسه‌گر، که همچون ابوالقاسم خان –برادر یوسف- مزدور حاکم و بیگانگان است؛ سرجنت زینگر، مأمور فروش چرخ خیاطی و جاسوس انگلیسی‌ها؛ مک‌ ماهون، خبرنگار ایرلندی که چون یوسف در آرزوی استقلال میهن خود می‌سوزد و شعر درخت استقلال را می‌خواند، اما جشن ارتش انگلیس را هم صحنه گردانی می‌کند؛ و بسیاری از شخصیت‌های فرعی رمان که به شیوه‌ای طبیعی در سیر وقایع داستان قرار می‌گیرند.

در فصل چهارم، با ورود دو خان قشقایی، ملک رستم و ملک سهراب، به خانه یوسفْ داستان حرکت خود را به سوی نقطه اوج آغاز می‌کند. خان‌ها که توسط اشغالگران اغوا شده‌اند، برای خرید آذوقه نزد یوسف آمده‌اند تا با فروش آن به انگلیسی‌ها اسلحه بخرند و با ارتش ایران بجنگند. اما یوسف قبول نمی‌کند.

در فصل بعد، وقتی یوسف به ده رفته، از خانه حاکم می‌آیند تا اسب خسرو –پسر یوسف- را برای دختر حاکم ببرند: نخستین جلوه‌های حضور واقعیت نابهنجار اجتماعی در خانه زری، او با وجود مقاومت اولیه، به اصرار ابوالقاسم خان، سکوت می‌کند. عمه خانم، خواهر یوسف، و زری برای پس گرفتن اسب از عزت‌الدوله کمک می‌طلبند.

وقتی، در فصل دهم، همراه زری از خانه به درون اجتماع می‌رویم، شهر را درگیر تیفوس، ناامنی و فحشا می‌یابیم. گشتی در دیوانه خانه و زندان می‌زنیم و با فجایعی که زندگی مردم را سیاه کرده است آشنا می‌شویم. زری، چشم هشیار و نگران روزگار، نکبت‌ها را می‌بیند و آشفته خاطر می‌سازد. او در آغاز می‌کوشید خانواده خود را از بلایا دور بدارد، اما واقعیت تیره و تار به درون خانه او نیز رخنه می‌کند و آن را درهم می‌ریزد.

در فصل بعد، به خانه بازمی‌گردیم. یوسف، زری را به دلیل ضعف در مقابل ایادی حاکم سرزنش می‌کند. ابوالقاسم خان وکیل مجلس می‌شود. آقای فتوحی –معلم خسرو- چهره جدیدی است که وارد رمان می‌شود تا یکی دیگر از نیروهای سهیم در وقایع اجتماعی آن دوره، یعنی حزبی‌ها را تجسم بخشد. گرایش خسرو به تعلیمات فتوحی، یکی دیگر از عواملی است که امنیت خانواده زری را تهدید می‌کند. اما یوسف، او را به مقابله جسورانه‌تر با واقعیت‌ها فرامی‌خواند.

زری، اسیر تردیدی جانکاه، می‌خواهد خود را از تعلقات شخصی و حصار خانه برهاند. چنین است که آبستنی او معنایی کنایی می‌یابد: او آبستن تغییر و دگرگونی است. زمینه‌چینی مناسب این تحول با زنده کردن یاد مقاومت‌های زری در مقابل خواست مدرسان انگلیسی مدرسه، در دوران تحصیل، شکل می‌گیرد.

در فصل‌های 14 و 15 جزئیات مهمانی در خانه عزت‌الدوله با نظمی زیبا و زنانه توصیف می‌شود. وقتی زری در مقابل خواسته عزت‌الدوله ایستادگی می‌کند، نخستین نشانه‌های تغییر را در او می‌بینیم. در همین خانه است که بار دیگر با ملک رستم و ملک سهراب مواجه می‌شویم. ماجرای یاری طلبیدن آنان از یوسف، برای زری گره‌گشایی می‌شود: آنان با اسلحه‌های انگلیسی بلوایی به راه انداخته‌اند و زمینه را برای اقدام‌های بیگانگان آماده کرده‌اند.

در فصل بعد، یوسف با افسری زخمی به خانه بازمی‌گردد و از شیوع تیفوس در روستاها می‌گوید. وحشت از به خطر افتادن یوسف، زری را فراگرفته است. زری در خواب‌های آشفته‌اش، او را سیاوشی دیگر می‌بیند داستان بُعدی اساطیری می‌یابد.

عاقبت روزی جسد یوسف را می‌آورند: اشغالگران این نقطه مقاومت را از پای درآورده‌اند. مرگ یوسف وجود زری را از تردیدها می‌پیراید و دید او را نسبت به زندگی عوض می‌کند. «می‌خواستم بچه‌هایم را با محبت و در محیط آرام بزرگ کنم. اما حالا با کینه بزرگ می‌کنم.» وقتی دکتر عبدالله‌خان، پیرمرد آگاه، طی گفتگویی به زری می‌گوید: «بدن آدمیزاد شکننده است، اما هیچ نیرویی در این دنیا، به قدرت نیروی روحی او نمی‌رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد»، تحول او کامل می‌شود. «نه یک ستاره، هزار ستاره در ذهنش روشن شد. دیگر می‌دانست که از هیچ‌کس و هیچ‌چیز در این دنیا نخواهد ترسید.» سفر درونی زری، ضمن برخوردهای او با جامعه، به آگاهی می‌انجامد. او که می‌کوشید در حاشیه رنج‌های مردم بماند، به میان ماجراها کشانده می‌شود.

آنگاه در حالتی بیدار- خواب، گذشته و حال از پیش چشم زری می‌گذرند. رؤیا، کابوس و خاطره درهم می‌پیچند و شعری زیبا پدید می‌آورند: یاد روز آشنایی با یوسف در فضایی افسانه‌ای، خاطره‌انگیز و انباشته از شور زندگی است.

بوی عشق و طبیعت زیبای فارس، رمان سیمین دانشور را عطرآگین می‌کند. زری زنی ایلیاتی را که برایش از مراسم سووشون (سوگ سیاوش) گفته بود به یاد می‌آورد. گویی یوسف، سیاوشی است تنها در محاصره انبوه دشمنان. آخرین فصل رمان، توصیفی قوی از تشییع جنازه یوسف و یکی از مؤثرترین وصف‌های حرکت مردم در ادبیات معاصر ایران است. تشییع جنازه به تظاهرات ضداستعماری مردم و درگیری آنان با نیروهای امنیتی مبدل می‌شود. جنازه یوسف را شبانه به خاک می‌سپارند و مک ماهون در تسلیتی امیدبخش به زری می‌نویسد:

«گریه نکن خواهرم، در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرَت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟»

سووشون را رمانی رمزی سیاسی دانسته‌اند که از دو لایه تشکیل شده است. «در لایه ظاهری، حوادث رفته بر زری و خانواده اوست در محدوده نیمه اول سال 1322... زری می‌خواهد در درون کشور ایران کشور خاص خود را از آشوب و مرض و قحطی و مرگ حفظ کند [اما] سرانجام جنگ و دیگر بلاهای آن سال‌ها به خانه او راه می‌یابند. از همین شرح کوتاه می‌توان لایه درونی یا رمزی سووشون را دید، مثلاً مابه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ازای خانه همه ایران است و مابه‌ازای زری، زن به طور کلی... و یوسف نماینده یک قشر روشنفکر این مملکت است... و خلاصه آنکه آنچه بر این خانه و خانواده می‌رود بر همه کشور ما رفته است.»

برگرفته از:

http://www.farhangshenasi.com/persian/node/132

+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط نعمت‌الله فاضلی

 

 

www.perslit.com