سیمین
بهبهانی
مریمصفت
از فیض تو ای
نخل برومند
آبستن
رسوایی فردا
منم امشب
ای
خشکی پرهیز
که جانم ز تو
فرسود
روشن
شودت چشم که
تردامنم امشب
مهتابی
و پاشیده شدی
در شب جانم
از
پرتو لطف تو
چنین روشنم
امشب
آن
شمع فروزندۀ
عشقم که برد
رشک
پیراهن
فانوس به
پیراهنم امشب
گلبرگ
نیم شبنم یک
بوسه بسم نیست
رگبار
پسندم که ز گل
خرمنم امشب
آتش
نه، زنی گرمتر
از آتشم ای دوست
تنها
نه بهصورت که
بهمعنا زنم
امشب
پیمانۀ
سیمین تنم پُر
می عشق است
زنهار!
از این باده
که مردافکنم
امشب!