بادهای
دانمارک
خا طر
ه ای از
دانمارک

در خواب ِ لاجوردی نسترنها
به بیداری
ِ موشهای پرنده
می اندیشم
که
هراسیمه از
کنارم می پرند
ساعت ِ پر
تقالی غروب
نوزده بار
می نوازد
می گذرم
از تپه
های سراسرنقش
ِ گندم
تصویرطلایی
در تصویرِنور
باد های
نم ِ
دانمارک
سرد شار می
آورند
صدای نامرئی
ِ
شب پره ها
به گوش نرینه
سگی ِ سیاه
درامتداد
جنگلی باریک
که
مُدام
مُهر ِ
غریزه ی بنفش
بر سینه ی
خاک می زند
گو یا راز ِ
ِ مادینه
سگی سفید
در پای
درختان جنگل
نهفته ست
جهان پر از
خش خش ِ رنگبوی
صدا ها ست
که در
ظلمت ِ شب ناپدیدند
به یاد تو
عزیزم
همین
رنگلبو ها را
که گوهر زندگی
ست
در خاک می
سازم
رنگهایی که
از ِ روز ِ سرخ می
آغازند
و به شب آبی می
رسند
ساعت لیموئی غروب
بیست بارمی
نوازد
سیب سبز
می چینم
از درختی
که
می ستاید زمین
و مزه ی
ترش در دهانم
زلال ِ نیلگون
می شود
لالائی
بال سعادت در
باد ها می
وزد
فانوس چشمانم
می سپرد
هر لحظه
به خاطر
آواز ِ
تمامیت هستی ِ
که در من
می روید
باشتاب
و
نسترنها هنوز
شیرین
بخت
در
خوابند...
از
دفتر مروارید
سیاه
آگوست ۲۰۰۷
شهلاآقاپور
www.aghapour.de