قلمم را نشکن

شهلا آقاپور

قلم ِ آبی ام
در آبها ی َرَوند ه
می نو يسد،
هزار و هفت قصه
از ابر های دلتنگ
بر نَرمه های خفته ی ِ
بخار ِ هستی،
واز آوازه های ِ صاعقه ها
می نويسد،
قلمم را نشکن

قلم
سبزم
در سبزينه ها
می نو يسد
از راز ِ گو هری
در انديشه ی صلح ِ زنانه ام،
از زايش ِ هسته هايم
که بالا می روند
غول می شوند

چه تنگنايی ست
جای پرواز نيست،
قلمم را نشکن


قلم ِ
سرخم
به سرخی ِ شراب ِ کهنه
می نويسد
از رقصِ ِ شراره های
بی قرار ِ دلم
که شعله از آتشفشانم می کشد،
قلمم را نشکن

قلم ِ
ارغوانی ام
از ميگُساريم
در وهم ِ نورها
می نو يسد
از طلو ع ِ ديگر
در صبحی نامفهموم
و لحظات ِ بی دريغ ِ بودن،
قلمم را نشکن


قلم ِ
خاکسترم
در خاکسترها ی ِ زندگی
می نو يسد
در تنهاترين سفر ها...
که خدا هم
در آنجا سرگردان است

از پرسه های مغموم ِ روزگار،
تنها با آينه ی خو يش ِ خويشتن،
غمگنانه از گمگشده های آدمها
می نويسد
که قفلهايی بر دهان دارند
و کليدهايی که ناپيداست
قلمم را نشکن

قلم
ِ کبودم
از کبوديی ِ جنگها
می نويسد
و بيهودگی ِ قدرت
که در صدای آهی
می گويد...
طعم ِ سرد ِ قفس
پر از بغضی چروکيده ست
و از سو زش بی عدالتيها
که در اندوه ِ زمان
ماتم
زده است،
قلمم را نشکن

قلم ِ سياهم درتاريکی ِ
چاله های سياه
می نويسد،
از چادرهای تيره ِ زور
درسياهترين حسهای ساکن،
و چوب ِ زغالی که
برای هميشه سو خته است،
قلمم را نشکن

قلم ِ
زردم در زرد ه ها
می نو يسد
از جو جه های اميد
که می آغازند
از تبسُم ِ لطافت ِ بهار
در شکوفه های ِ بال ِ افق
می نو يسد،
قلمم را نشکن،
قلمم را نشکن...




2006 يونی
از دفتر مرواريد سياه
shahla@aghapour.de
www.aghapour.de

 

 

بازگشتwww.perslit.com