من و آینه

 

به آینه می نگرم

فر یب ِ زیبایی

لبخند  ِسرخابی

 

چهر ه ام

جوانتر شده ست

 

برمی انگیزاند

تحسین ِهزاران

حسرت ِ عاشق

 

وسوسه ی

فر و کش ِ ارضای

نرگس خِود پسند

در آینه های خستگی

و  آشوب زمان

می ریزد کاسه

کاسه بر

شیارهای سلول  تنم

 

مادرم می گفت

زندگی

بازی عریانی ست

 

چکه چکه

غبار ِ آینه

پیر می کند

بازیگر را

 

من در آینه ی برهنه

افسون ِ زیبایی

چهل تکه ی ناتمامی

سواربر چشمان ِ

چهل و پنچ هزار

نقاشی ها ی هستی  کردم

به پا ی  بادها ی زردِ

رفته سپردم

 

د ر آینه ی نقره ای

بر  نگاه ِ گردش ِ

بود و نبود ِ زمان

لحظه ی تولد ِ  مجسمه های

"اِروس ِ"   را

با تیرکمانسرخ

چهل و پنج بار

نوشتم

 

چهل و پنج بار

به وسعتِ طغیانِ

اقیانوسها

گریستم

 

وچهل و پنج ِ خنده آبی

در  آینه ی طلایی ِ

رسم کردم

اکنون  شادیانه

به آینه  ی جهان

تکرار  می نگرم...

 

شهلا آقاپور

مای ‏2008‏

http://www.perslit.com/ShahlaAghapour.html

 

Eros

اروس : درافسانه  یو نان قدیم  به معنای

خدای عشق و لذت نامیده شده است

 

www.perslit.com