سال
بد
سوسن احمدگلی
سال سخت
سال بی پیکری
و گمشدگی
تهی در
خانه ی مفقود نگاه
از خیابان
هراس تا لب جوی
بوی دود
بوی یک
حادثه در پشت
صدا
آسمان
بارش بی وقفه
ی سنگ
بر چهره ی
گل
شتکِ
شلاق
بر پای
فرار
چیده
مانی زشت
بر
طاقچه ی یک رویا
طرح یک
شعله ی سرد
پشت
خاکستر تن
نافرجام
سال بد
سال بیهودگی
ساقه ی رشد
فرسودگی
ریشه ی ماندن
در خاک.