هوگو

کنار
پنجره ی
اینترنت
نشسته
ام
نگاهم
خیره ست
به تصاویر
ِ غمگین
بینوایان
که می
گذرند
صحنه
صحنه
خاکستر ی
برجعبه ی
شیشه ای
صدای ویکتور
می پیچد
در
ادامه ی فصلِ
قصه هایش
ترس در خیابان
جاری ست
و مرد افیونی
سکه ای
از
زن روسپی
می دزدد
قانون
جنگل
در
بازارچه ی
حراجِ
غلت می
زند
خریدارانِ
ِ توپ ِ
پارادوکس
به صف
ایستاده
اند
و
باران ِ
سیاه
منجمد
شده ی
شهر
می بارد
چون
تگرگهای
سمی
بر رویای
سعادت
جائیکه انسان
چهار
نعل
به
فراز ِقدرت
می تازد
هو گو دیگر
نمی نویسد
و بینوایان
هنوز
در آوار ِ
بی نوایی
ویران ترند
آپریل 2008
شهلا
آقاپور
http://www.perslit.com/ShahlaAaghapour.html
ویکتورهوگو:نویسنده
بزرگ فرانسوی 1802
/ 1885
،
اشعار بسیاری سروده
و رومانهای بیشماری
نوشته است
بینوایان
:1862یکی از
رمانها ی
معروف ویکتور
هو گو است که اوضاع
اجتماعی و سیاسی رابیان
کرده است .
Victor Hugo
ِDie Elenden