تماس با ما و ارسال مطلب

 

بازگشت به صفحه نخست

 

" شیخانشاه "

سرود ـ نامه‌ای سرگشاده به سید علی خامنه ای

 

از حجم شرم
آینه خورد می شود
وقتی در آن می‌نگری ،
عظیما ،
رهبرا ،
شیخانشاها !

عبایت مشکی است
ریش‌ات بی‌رنگ
دلت زغالی
دندان‌هایت زرد ،
و دو مار

بر شانه‌هایت
می‌موجند.
هیبت‌ات هیولایی‌ست.

زیر تاج‌ـ‌عمامه ات
آن جمجمه
خالی نیست.
زیر تاج‌ـ‌عمامه ات
خمیر شلی است
سفاهت نام ،
و فقیه‌ات خوانند.
در باغ‌ات ، بی گیاه
پرنده ها
بی‌پروازند.
گام که بر می‌داری
استخوان قناری‌ها
زیر نعلین‌ات
می شکند.

اهل تقوایی
از تار قدیمی‌ات
صدای نوحه بر می‌خیزد.

می  نمی‌نوشی
ساغرت اما
از خون، سرشار است.
خودنویس تو
قلب ها را
سوراخ می‌کند.

در اطاقت ، مه گرفته
نگاه کن
به چرخش دود
و آن گدازه را بنگر
در انتهای این نی ، که می‌مکی ،
این آینده است
و قلب میهن من است
که بر حقۀ وافور تو
می‌سوزد.

تو ، خود بگو
ولایت سخیف
کشورم را
چه ارمغان آورد ؟
چند خیابان خواب ؟
چه شمار افیونی ؟
چند کودک بر دار ؟
و زیر عبایت
چند فرشته
به روسپیان خیابان
بدل شدند ؟

لبریز است
زندان‌هایت.
دژخیمان‌ات در شهر
عشق را سر می برند
و در گرده‌ها
خنجر می‌کارند .
رونق گورستان از توست.

گلوی آزادی
فشرده می‌شود
با دستانت ، آهنی
اما یقین دار
هنگام می‌رسد
که میهن
آوار شود بر دستانت
و خاموش شود
چراغ مسجد‌هایت .

رهبر سفله‌گان ،
مار دوش !
میهن  بر می خیزد ،
کاوه را
منتظر باش .
ــــــــــــــــــــــــ  روزبه فاطمی

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر درباره ما