با معرفت
ها
جوان بودم خیلی جوانتر از آنچه امروز هستم ، دهِ چهل بود و مجله ای چاپ می شد که ما با خرید آن می توانستیم
که ژست روشنفکرانه بگیریم .
روزی در آن مجله مقاله ای دیدم بنام « علمای بی معرفت » . نمی دانم چرا اولش فکر کردم که این مقاله ربطی
دارد به ناصر ملک مطیعی و جاهل های کلاه مخملی ، و رغبتی به خواندنش نشان ندادم .
آن دوران من در شبانه روزی بودم و بزرگترین سرگرمی من بعد از ورزش ، خواندن دو مجله ای بود که راننده
شبانه روزی محبت می کرد و از شهر برای من تهیه می نمود .
بیکاری و بی حوصلگی زیست درساختمان شبانه روزیِ دور از شهر، مرا بر آن داشت که آن مقاله را هم بخوانم ،
در واقع کٌل مقاله آن چیزی نبود که فکرش را می کردم ، معرفت در این مقاله یک اصل عرفانی اخلاقی بود که از
سواد آن دوران من ( وشاید امروز من ) بالاتر بود ، آنچه از آن مقاله به خلاصه در ذهن من باقی مانده ، آن است
که ،، علم و دانش و پیشرفت بشریت نمی بایست که رفتارهای اجتماعی رااز اخلاق و معرفت آدمی فاصله دار کند ،، .
واما آورده اند که : در جاده ای دور از شهر پیاده ای خسته و درمانده طی مسیر می کرد ، در این میانه سواری که اسبی
داشت سرزنده در همان جاده که مسیر پیاده بود عبور میکرد . سوار چون حالِ زار پیاده بدید بگفت ،، ای مرد، ما هر
دو در یک مسیر و جاده هستیم و چنان پیداست که ترا حالی خوش نیست ، می توانی اندک زمانی بر اسب من سوار
شوی استراحتی کنی ومن پیاده با توخواهم بود تا چون حالت بجا شد ، من براه خود ادامه دهم وتو براه خود .
این پیشنهاد پیاده را خوش آمد و هر دو چنان کردنند . و اما چون حال پیاده خوش شد ، بر پشت اسب شلاقی بزد و
چهار نعل راه خود در پیش گرفت و اسب صاحبِ اسب ببرد .
صاحبِ اسب فریاد بر آرود که ،، اسب را ببر ولی این قصه به کس مگو ، که رسم جوانمردی از میان برود ،، .
واما چرا این دو مطلب را مقدمتک آوردم . در چند سایت اینرنتی خواندم که ملائی را در ولایتی که نقشی هم در مجموعه
حکومتی دارد ، در حال معاشقه با زنی ، که گویا شوهر هم داشته است ، نه اینکه دستگیر، بلکه فیلم گیر کرده اند .
اینکه این کار ( همبستری با زنی که همسر مرد دیگریست ) کار ناشایست باشد ، جای شک ندارد . آنچه جای شک
دارد تردید در ، درستی عمل فیلم برداری یا بروایت بهتر ، فیلم کردن خلوت دیگران است .
اینکه یک صاحب مقامی مقامش را اسباب رسیدن به مقاصد خلاف قرار دهد را هرگز نمی شود که تائید کرد ، ولی آیا
در این امر که باید دست دیگران را روکرد ، معرفت آدمی و اخلاق اجتماعی ورسم جوانمردی را باید که مد نظر داشت ،
اصلی است که نباید بسادگی از آن گذشت .
چیزی که جای تفکر و تعمق دارد، این است که هر حرکتی را مرزیست . دوستی را مرزیست و دشمنی را هم مرزیست .
اینکه من آن دوست دوران دبستان خود راکه تداوم دوستیش تا به امروز هست ، دوست دارم ، اینکه از بودن در کنار این
دوست و هم صحبتی با او را بر خیلی از کار های دیگر ترجیح می دهم ، دلیل بر آن نمی شود که بدفاع از تمام رفتار و
کرداراو بر خیزم و برای قبولاندن آن بدیگران هزار و یک دلیل با منطق و بی منطق بتراشم . اینکه آن معاونت وزیر با بر
خورد پر کینه اش زندگی مرا زیر رو کرد ، دلیل بر آن نمی شود که من بخش خدمات او را هم نا دیده بگیرم .
نمی دانم چرا دارم نقش معلم اخلاق و رفتار را بازی می کنم ؟ ولی واقعاٌ دلم پر است و تجربه ای بد هم از این نوع حرکات
دارم .
یادتان هست اول روز های انقلاب ، یادتان هست دستگیری های بی حساب وکتاب ، یادتان هست هر کس از هرکس
کینه داشت برایش صفحه های چهل پنج دور و سی و پنج دور می گذاشت و پرونده اش رابا کینه شخصی که داشت
قطور می کرد.
یادتان هست که همین آقایان اصلاح طلب خود از پایه گذاران دستگیری ها و اعدام های بی حد ومرز بودنند وحالا . .
یادتان هست محمد رینگو وهادی آپاچی ، و درگیری های خیابانی آنان ، و دیدیم که بعدها هر کدام بنوعی در آتشی که
خود افروخته بودنند سوختند .
یادتان هست آقای موسوی تبریزی آبروی هرچی دادگاه ست در ماجرای دادگاه سینما رکس برد و پایه دادگاهای این چنینی
را گذاشت و چون حرفی زده نشد ، شد وشد تا مثل امروز شد و خودش هم از مجموعه حکومتی غیب شد.
یادتان هست که آقای خلخالی چه ها که نکرد و آخر های حیاتش از تداوم کاری که خود پایه های اولیه اش را ریخته بود ،
دادش بهوا بود .
یادتان هست که همین آقای بهزاد نبوی با چه غروری از خلافکاری های دوران وزارتش دفاع می کرد ، و دیدیم که چگونه
صندلی نمایندگی را هم از زیر پایش کشیدند .
یادتان هست احزاب سیاسی چطور پنبه هم را می زدند و آخر سر پنبه همشان را زدند .
یادمان باشد که هر حرکتی از یک نقطه شروع می شود ، یادمان باشد که ،از حرکت نقطه ، خط درست می شود .
یادمان باشدکه از چپ و راست بردن خط به این طرف و آن طرف ، صفحه کاغذ خط خطی می شود .
یادمان باشد که پاک کردن کامل صفحه خط خطی شده در حد غیرممکن سخت است .
نمیدانم چرافکر می کنم ، آدم در جنگ با دشمن هم باید مثل یک ورزشکار شرافتمند باشد ، و باید در بکار گیری روش مبارزه
علیه دشمن هم رعایت خیلی از اصول را بنماید . تنها زمین زدن دشمن و بی ابرو کردن دشمن نمی تواند که افتخار آفرین
باشد ، باید به این اندیشید که ، آیا اصول اخلاقی مبارزه ای شرافتمندانه را در نبردمان رعایت کرده ایم یا نه .
باید یادمان باشد که اگر در مبارزه با دشمن و رقیب (از هر نوع آن که باشد ) روشی نا درست را برگذیدیم ، در آینده باید که
خود زیان حاصل از آنرا نیز تحمل کنیم ، و شاهد هر بیشتر از پیش رسد بی اخلاقی در کل جامعه باشیم .
شاد باشید
عبدالرضا بایگان - المان
reza@ baygan.net