بیهودگی
راحله یار
افتاده
ام به کوی غریبی
که خانه نیست
جایی
که یک بهانه
برای ترانه نیست
دلتنگم
از حمایلِ گل
های کاغذی
دلگیرم
از بهارِ که
جوشِ جوانه نیست
شرمنده
می رسد به نظر
چهره ی غزل
شعری
که غیر بار
غمش روی شانه
نیست
شعری
که
حلقه حلقه
مرا دود می کند
در
گوشه ای که
اهل دلِ
شاعرانه نیست
شعری
که همچو پای
دلم لنگ می
دود
آتش به رشته
های تنش در
زبانه نیست
اینجا
کسی به
دلشدگان دل نمی
دهد
پای
وفا به عشق کسی در میانه نیست
اینجا
به قدرِ عشق،
کسی پی
نمی برد
اینجا
کسی به فکرِ
غمِ بیکرانه نیست
از
جنس باده،
هرچه بیابی، ولی دریغ
کس
را قبولِ یک
خطرِ عاشقانه
نیست
حافظ !« دعای
نیمه شبی » کار گر
نشد
« دفع بلا »
به گریه ی
تلخِ شبانه
نیست
بر
حالِِ شاعران
نفسی گریه می
کنم
عمریست
فرصتِ غزلِ
عاشقانه نیست
بیهودگی
همین که
من از عشق
زاده ام
جایی که یک
بهانه برای ترانه
نیست
***
ای
دل! سرت به نیزه
اگر می رود
رواست
رنگِ
تو از کلیشه ی
رنگِ زمانه نیست
نومبر 2007
برگرفته
از وبلاگ شخصی
شاعر
http://rahelayar.blogfa.com/