ده رباعی دلنشین

رضا مقصدی

 

0

 

اينجايم و ريشه‌های ِ جانم آنجاست

شادابی ِ باغ ِ ارغوانم آنجاست

ديريست درين قفس، نَفَس می شَكَنم

گر خاك شود تنم، روانم آنجاست

 

1

 

غم نيست، دوباره قامت افراز و بخوان!

جان را به اميد، شادمان ساز و بخوان!

سرمست‌تر از سپيده برخيز و برقص!

آتش به دلِ زمانه انداز و بخوان!

 

2

اینک که تو با منی و من با گل سرخ

همواره در آتش است با ما گل سرخ

در شعرِ معطرش رها باید گشت

شادا من و شادا تو و شادا گل سرخ

 

 

3

 

در هر نَفَسی، صفای سبزم شده‌يی

اين است كه ماجرای سبزم شده‌يی

تا عشقِ مرا بهارها بسرايند

ايران! ايران! صدای سبزم شده‌يی

 

 

4

 

در سینه اگر هزار خنجر داریم

اندیشه ی عاشقانه در سر داریم

برگ ِ دل ِ ما بهار ِ بی مرگ شده ست

بر گستره ی سپیده، بستر داریم

 

 

5

 

امروز که شعر ِ ارغوان، دین ِ من است

آیین ِ تو آیه ی نخستین ِ من است

بگذار که بگذرد خزانت از باغ

نام ِ تو خطابه بهارین ِ من است

 

 

 

6

 

بگذار بهار از تو آغاز شود

آوازِ خجسته ی تو، پرواز شود

ای عاطفه ی شکفته، ما را بنواز!

زیباست هر آنچه با تو دمساز شود

 

 

7

 

تا كی به تمنّای ِ تو باشم ای خاك

خُنياگر ِ غمهای تو باشم ای خاك

با شادی ِ شعرهای خود می ‌خواهم

يك مِصرعِ فردای تو باشم ای خاك

 

8

 

از سبزترين جای ِ وطن آمده‌ام

با خاطره چای و چمن آمده‌ام

مضمون ِ زُلالِ روزگارم عشق است

در، بازكن ای سپيده! من آمده‌ام

 

9

 

اينجايم و ريشه‌های ِ جانم آنجاست

شادابی ِ باغ ِ ارغوانم آنجاست

ديريست درين قفس، نَفَس می شَكَنم

گر خاك شود تنم، روانم آنجاست

 

 

بر گرفته از وبلاگ شاعر

http://maghsadi.blogfa.com/post-86.aspx

 

 

www.perslit.com