بازگشت به وطن
رضا بایگان
بیا بازگردیم
به قصه مردان کلاه مخملی
و رقص باسن شهپر یا
مهوش
و یا شهرآشوب .
بیا بازگردیم
به فراوانی زنگوله های بی
دلیل زنگنده
وسگهای
پاسبانِ قلاده های بی
گردن
بیابازگردیم
به خانه های
بی
صاحب و
بی
پنجره
و گلوله هائی که
بی
هدف به
هدف نشسته اند
بیا بازگردیم
با رنگ و قلم
و
نردبان
وزمین و اسمان را
رنگ تخیل دهیم
بیا بازگردیم
به خیمه های
بی
فرسب و
خرپا
و اقاقیائی که
شبها با
چشم باز می
میرند
بیا بازگردیم
به حضور خاموش آفتاب
و غمگینی
برگهای صنوبر
بیا بازگردیم
به شرمی از نبود ستاره و
عاطفه
ومسمومیت نخودهای باغچه
بیا بازگردیم
و در غریبی محله مان شنا کنیم
و عطر گیسوان دختران همسایه را
بی صدا بدزدیم
بیا بازگردیم
به خاکروبه های پس
مانده گربه ها
و جنازه موشهائی که
طعم مرگ موش می
دهند
بیا بازگردیم
به غروبی که رنگِ خون شط
را
دارد
وبادی که جستجوگرِ زنبیل پیرزن همسایه است
بیا بازگردیم
به لبخندی
بی
مزه و
کم
نمک
و اشکهائی که
طعم خروس قندی دارند
بیا بازگردیم
به تماشای
شقایق های ابی ،
قهوه ای
و
یا
بنفش
و گلهای میمونی که
لبخندشان را
بسته اند
بیا بازگردیم
به حاشیه خیابان های در
محاصره درخت عرعر
و چمنزاران پر
خرچنگ
. .
. . .
.
در بیداری
نیمه جان هر
روزی ام
به قناریهای بی
زندان فکر میکنم
و کبوترانی که
بر
مجسمه آزادی فضله میریزند
و رهائی عروسکی
از دست دخترکی لجوج
من بتو فکر
می
کنم ،
اگرچه هرگز مرا با
خود نداری
و به بازگردی نظر دارم
که جاده اش را خرگوش ها
خورده اند .
المان -
ماه می ۲۰۰۸