دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

مصلحان حسرت به دل عصر طلایی

پیرامون مصاحبه معصومه علی نژاد با آقای رضا پهلوی

الف، ب ( رهایی)
Ab.rahaee@gmail.com
دی ماه 1390

معصومه علی نژاد حجاب از سر برداشته با ظاهری طلبکار راهی مصاحبه  با آقای رضا پهلوی شده است.
هم سن های من زمانی خوب به یاد دارند در بحبوحه انقلاب فرهنگی پس از بهمن 57 وقتی به نزدیکی درب دانشگاه میرسیدند  جوانانی را میدیدند که سخت با هم بحث میکردند ، در این  میان زنی چادر به کمر بسته و گالش به پا یکه تاز میدان سر و کله اش پیدا میشد ،شروع به فحاشی میکرد ووقتی کم میاورد شروع میکرد به کتک کاری با دختران دانشجو، تا میخوردند میزدآنوقت زنجیر به دستان و برادران دینی اش میامدند و همه را بازنجیر و چوب و چماق لت و پار میکردند.


 چنان فحاشی میکرد که گویی تا یک ساعت قبل زیر گذر بازارچه و چاله میدان به باج گیری مشغول بوده و چنان جیغ میکشید که گویا ناموس نداشته اش به یغما رفته بود، در حالی که از بلند گو ها و ضبط صوتهای کنار دانشگاه فخرالدین حجازی با کلماتی رکیک همه دختران را حواله به شهر نو میداد .

چه کسی فکر میکرد آقا زاده ها و خانم باجی ها و اصلاحات چی ها را پس از اردنگی خوردن روانه خارج کنند و ماوای ما تبعیدیان و زجز کشیدگان جمهوری اسلامی اش را ماوای خویش کند تا مبادا در زندان اوین و کهریزک که خود ساخته بودندش به دام برادرانشان نیافتند و چون روح الامینی ها مستفیض نگردند و دست بوس حاج علی گدا نشوند.

مسیح علی نژاد ،من نه سلطنت طلب هستم و نه چون اسلاف تاریخی شما اسلامی، آنگاه که محمد و علی ، ابوالفضل و فاطمه را دربازار مکاره اوین به دار کشیدند، دانستم دین ندارم و هوادار آخوند هم نیستم چه امام باشد و چه امام زاده، ولی احترام به قانون بشری را شرط اساسی  برای هر انسان آزاده میدانم ،تاریخ را اگر در آن لپ تاپ تان  زحمت کشیده و جستجو کنید لازم نیست به دهه های خیلی دور برویم، به کسی که فرزند شاه مملکتیست شاهزاده خطاب میکنند یا در اگر در فرهنگ ایرانیمان با کسی قرابت نزدیکی نداریم به اسم کوچک خطاب نمیکنیم ، او را آقا و یا خانم خطاب میکنیم یا حتی حرمت سن او را هم نگه میداریم هرچند که در این سه دهه فرهنگمان را در خاک چال کرده ایم.

هرچند در آبادان تایری را در زیر خاک پنهان کرده بودند ولی او را امام زاده طاهر صدا میکردند و ملا باشی سر قبرهای آنجا هم روزه را هر شب جمعه پر حرارت تر میکرد بلکه سر قبری خوبی در پلاستیکش بریزند ، القصه وقتی بچه بودم ملای محله مان در شهر اهواز در کوی یوسفی – مسجد فاطمیه پا به بیرون میگذاشت تمامی کودکان دم میگرفتند : " ملا خرگوش هو هو ، ملا خرگوش هوهو" و او هم با آن قوزک های گبره بسته اش ، نعلین با پا به طرفمان سنگ پرتاب میکرد از قضا ما هم سنگ میانداختیم ، میدانید پس از بهمن 57 شد حاکم شرع اهواز و از تمامی محکومان میپرسید از کدام محله ای ؟ اگر میگفتند یوسفی بدون دادگاهی حکم اعدام میداد ، چرا ؟ چون به تاریخ نزدیک  و آدرس محل رجوع میکرد !

ولی نمیدانم چرا مسیح علی نژاد زمانی که همان ملای یوسفی نماینده مجلس ششم بود با او مصاحبه نکرد والا میبایستی میگفتید : " جناب حجت الاسلام والمسلمین، حاکم شرع سابق اهواز" ما جوانان لازم داریم که کارهای خودمان ، پدرمان و پدربزرگمان را نقد و نفی کنیم ، اصلا چرا راه دور برویم شما مسیح خانم آیا مادرتان " زهرا خانم دم در دانشگاه را نقد کردید ؟ که به خاطر مادرتان بنده یک ماه در بیمارستان رویال تهران بستری شدم یا هنوز هم خودی و نا خودی دارید ؟

آیا از لاجوردی و حاج داوود پرسیدی:  آقای لاجوردی چرا همه را به زنجیر کشیدید و آنقدر بر کف پاهایشان کوبانیدید تا به استخوانشان رسید و دادید پوست از رانشان به کف پایشان پیوند بزنند؟
آیا میدانید : چندین بچه در بندهای 246 اسیر این دیو صفتان زشت خو بودند ؟
آیا پرسیدید: به کدامین گناه امام راحلتان عزیز کردگان ایران را به دل خاک خاوران مدفون کرد؟
آیا جای پرسش داشت به کدامین گناه کشتار 67 را انجام دادید ؟
چه زنان و مردان ، چه همسران و خواهران و فرزندان به در چشم دوختند و با حسرت و آه از دور به قبرهای ناداشته عزیزانشان سلام کردند و بزرگ شدند . پیر شدند .
هیچ به خاوران رفتی تا مصاحبه با فرزندان و مادران داغدار انجام دهی ؟ 
تو که از نردبان کارهای زشت مادرت بر سبیل روزنامه نگاری چنگ زدی به مجلس رفتی آیا از آ شیخ ممد ( کروبی) پرسیدی: یا شیخ در سال 67 وقتی در مسند رئیس مجلس بودی چرا اینقدر شجاع نبودی ؟ حال که با یک تی پای از بازی بیرون رانده شدی تا روی صندلی بنشینی شجاع شدی ! چرا تا به حال حتا یک کلمه از کشتار 67 حرفی نمیزنی؟ یا که در تاریخ هنوز درج نشده ؟

بسیاری از زندانیان دهه 60 به یاد دارند بندهای مملو از زندانی را ، 800 نفر فقط در یک سالن بودیم ولی نمیتوانستیم آنهمه زیبایی را ببینیم ،بازجویی های همه روزه ، تعزیر و شکنجه و انتظار در راهرو های مرگ، 16 ماه زندان انفرادی ، ما زندانیان آن زمان یادمان هست در اوین،  با چشم بندی بر چشم چون هر سو میرفتیم پای عزیز تعزیر شده ای را در راهروبازجویی ها له میکردیم و آه از نهادمان برمیخاست. چون چشم بند داشتیم و نمیدیدیم. حاج کچویی خط کشی به دستمان میداد تا پشت سر او به تعزیر گاه برویم. امروز موسوی ازبازگشت به دوران طلایی امام دم میزند، آیا از موسوی پرسیدی ازکدام دوران طلایی و کدامین امامی دم میزند که ما زندانیان سعادت دیدار آن دوران طلایی را نداشتیم ! آقای میر حسین موسوی  از کشتار زندانیان دهه 60 در دوران طلایی امامت چیزی نمیگویی تا هنوز بشنوی یا حسین – میر حسین ...

ای نای خوش نواز که هر دم آه میکشی
دم میزنی تو سرد و آهی گرم میکشی
آتش نهاد در نی و عالم گرفت دود
زیرا که ندای عشق به نی است آتشی

من با عقیده ای در زمان شاه زندگی میکردم که حرجی برمن نبود با همان عقیده با یک درجه تخفیف به فاصله دو سال از بهمن 57 گذشته با کودکی در بغل مرا به مسلخ کشیدند آنقدر در جلوی طفلم که در بغل زنی چون زهرا خانم مچاله میشد، به تخت تعزیر بستند و آنقدر با کابل زدند تا از هوش رفتم ،مرا در انفرادی 209 به همراه کودکم که میگریست رها کردند، نالان به آنها گفتم : " کودکم بی شیر است " ما را به سلولی که پر از کثافت ، خون به در و دیوار و پر از پشه بود انداختند.

علینژاد به چه حقی در سرزمین ملایان که بشارت دهندگان تاریکی و خون ، جنگ و شهید و نحوست و بدبختی  هستند نماندی تا از برادرانت مستفیض شوی ؟ تو که به پاس نام نیک ننه زهرا خانم چه مسیری را طی کردی تا از پلکان ترقی بالا روی، زهی من برای زن بودنم شرمسارم که تو چنین با پورشاهی صحبت به پستی میکنی که گویا خودش ، پدرش و پدر بزرگش را باید نقد و نفی کنیم.

آیا نپرسیدی برادر میثم چنان بر پیکرو کف پاهای مادر گلنار 65 ساله با داشتن 6 فرزند نواخت تا ناقص شد ، راستی جرمش چه بود؟ یک شب برادرش را که پاسدارها در پی او بودند پناه داده بود او حتا سواد خواندن و نوشتن نداشت ، تسبیح به دست در گوشه ای خاموش مینشست و میگفت: " اشهدان لااله اناالله" زهی بی شرمی !
دختر 14 ساله ای را که برادرش اعدام شده بود به جرم اینکه بر روی تیر چراغ برق نوشته بود :" مرگ بر خمینی" یک هفته نکشید به جوخه اعدامش سپردند، چرا نرفتی از داغشان مصاحبه ای بگیری؟ چرا نرفتی از خانم وحیده دستجردی آشتیانی ( وزیر بهداشت محمود احمدی نژاد) بپرسی خانم وزیر در اوین چه میکردی؟ چرا در اوین به معلمت در سلول انفرادی آسایشگاه غذا میدادی ، زندانبان را چه کار با وزارت !

نهرو میگوید: " اگر قرار بود به عقب نگاه کنیم چشمهایمان میبایست پشت سرمان باشد، ولی چشم هایمان در جلو است برای نگاه کردن به آینده " و پور شاه هم به خوبی به تو گفت :" از آینده غافل نشویم "
تو که از موهبات اسلام عزیز و زهرا خانم ها و خواهر علیزاده و رحیمی همه خوبیها را گرفتی چرا به گذشته با بغض نگاه میکنی، تو که بر جانت شلاق را حس نکرده ای، دو سال را در انفرادی بدون دیدن آفتاب و عزیزانت طی نکردی، تو که گوشهایت را نگرفتی تا تک تیرهای اعدام های حیاط اوین را نشنوی یا شاید چون دیگران هلهله و شادی کردی و سربدار شدن این سربلندان تاریخ نهوست اسلام و ملایان رانظاره گر شدی
چرا نرفتی با نوریزاد، تاجزاده، صانعی و امثال هادی غفاریها که روزی روزگاری در اتاق های فکر خمینی به همراه پورمحمدی، شوشتری و نیری نقشه قتل عام را چه ماهرانه برای جوانان این مرز وبوم میکشیدند و چون از قطار اسلام  بیافتادند که هنوز برای حفظ نظام آقاجان، آشیخ ممد میگویند.
دوستانمان این گلهای نشکفته باغ ایرانزمین چه عاشقانه ایران را دوست میداشتند، نصیبشان از وطن پرستی جز خاک سرد بی نام و نشان خاوران چیزی شد ؟
کدامین این جلادان اصلاح طلب و اصول گرا یا هر طیف و ملعبه حکومت منحوس اسلامی برای این پاکدلان گریستند ؟ هر سال عاشورا بر سر و سینه میکوبند، یا حسین یاحسین میگویند، برای زینب اشک تمساح میریزند، مگر ما ایرانی نیستیم ؟ نه اینکه باید برای حمله تازیان، تیمور و چنگیز که همه را چون حکومت اسلامی بکشتند، از سرها مناره ها ساختند و با خون ایرانیان پاکنژاد آسیاب چرخاندند برای غم خود زار بزنیم که روح شیطان آمد و از وزیرو وکیل و کودک و زن ومرد، دارها بر پا کردند تا بیضه اسلامشان را محفوظ دارند و هنوز هم عذر خواهی میکنند که ما انقلابی رفتار نکردیم.

تا قبل از بهمن 57 چنین چیزهایی را داشتیم ؟ دانشگاهش برابری با بهترین دانشگاههای جهان میکرد ، صنعتش رو به رشد بود ، زنانش احترام داشتند و در محل کار و خیابان ایمن بودند، شهرهایش مرکز جهانگردان و نامش حسرت به دل منطقه انداخته بود، وکلا و وزیرانش، مهندسان و صنعتگرانش، ادیبان و شاعرانش نمونه تاریخ بودند، ارتش سرافراز و سفره پر بار، روابط بین الملل استوار و سرزمینش به فرمان کوروش کبیر از فقر و خشکسالی و دروغ به دور، کجا فحشا و اعتیاد را به چشم میدیدی، کجا فروش دخترکانش را به عربهای خلیج میدیدی، کجا نخلستان هایش را سوخته و آبادانش را ویرانه و مردمانش را آواره میدیدی، کجا در هر خانه را باز میکردی داغ عزیزی میدیدی، کجا پرونده های دادگستری را در انتظار مرگ قطار قطار میدیدی، کجا نوجوانان، پدر یا مادر اعدام شده میدیدی؟
کجا بی غیرتی در سرزمین ایران میدیدی؟

من در عجبم با این موهبت روح اللهی تو چرا نماندی تا از برادرانت مستفیض شوی؟ وقتی دیدی در عاشورای حسینی، قوم یزید با پارسایان این مرز و بوم، بابک و مازیارها را به سینه خاک نشاندند، حتا به مادر ندا و سهراب و... گفتند : " اشک نریزید و ناله سر ندهید " زهی بی شرمی !

دیدم حجاب از سر برداشتی ، خوشحال شدم حتمن از نصایح امام عزیزت که آ شیخ ممد و سید حسین به دوران طلاییش تو رابشارت دادند فاصله گرفتی، دیدی که چگونه استکبار جهانی که تو به آغوشش آمدی تو را با هر پوششی تحمل کرد، پیکره اسلامتان هم لرزیده هم نشد !
آیا از رفسنجانی مرد شماره یک سازندگی، فروش زنان ایران زمین را در کیش سوال کردی یا حافظه تاریخ جوانان هم نسل تو گذاشته های دور را نقد و نفی میکند؟ زهی بی شرمی!

همان رضا شاه بود که قلدرش مینامید این حرامزادگان دشت طاعون زده ایران را بر نمیتافت .حافظه تاریخی من پاک سفید است که امام طلایی شما کسی را شفا و یا از مرگ رهانیده باشد، او که با هر نفسش نه ممد حیات، بلکه بشکه و دار بر پا بود و بسیار گورستانها آباد کرد چگونه به زیر خروارها خاک رفت.
ما برای آزادگی ماندیم و بهای سنگین اش را پرداختیم ولی نه گفتیم، آواره شدیم، کوچیدیم به غربت پناه بردیم و در اینجا به دنبال حقوق بشر و گزاف گویی و محاکمه ما آمدید؟
چرا در همان جا نماندید تا به برکت رهنمودهای امامتان، برادران پاسدارتان و سید و آ شیخ ممد طعم شیرین عصر طلایی امامتان را نوش جان کنید؟
ما که در عصر طلایی ،خون در دهان دیدیم و شلاق بر بدن، دیدیم چگونه شفا دهندگان سعید سلطان را در شب  دامادی اش را به خاک و خون کشیدند...
و از این زنجیریان یکی بر میکشید فریاد ...

آیا به تورنتو کانادا آمدی تا مهدی اصلانی راسوال کنی: " چه بر او در عصر طلایی گذشته "؟ در تمام برنامه اش سینه ای لبا لب از غم بود و چشمانی اشک ریزان.
آیا میدانی با هیچ زندانی از بند رهیده نمیتوانی صحبت کنی، چرا که چون ابرآبستن میبارد و میبارد، راستی بر آنها چه گذشت ؟ به چه گناهی شش فرزند مادر بهکیش را سر به دار کردند؟ آخر نگفتند مادر در سوگ کدامین عزیز کرده اش اشک بریزد ؟ وای بر منقل نشینانی که در مستی و نعشگی بیضه اسلام قتال را حفظ کردند!
بیچاره مادر بزرگ در سجاده اش شیرینی و گل خشکیده برای نوه هایش میگذاشت ، زهی خوش خیالی بی بی !
آیا میدانی در عصر طلایی امامت دیگر کسی اجازه نام گداری فرزندانش را به " بابک " و" مازیار " نداشت؟
آیا میدانی در عصر طلایی زنان و مردان کردستان این شیر زنان و مردان آزاده، خانه هایشان را با بمب بر سرشان آوار کردند و بیچارگانی که کودک در بغل به کوه پناه میبردند را هزار تکه کردند؟  خلخالی ها هلهله و شادی کنان فریاد بر آوردند که دروشان کردیم !

مثنوی هفتادو هفت من است
ای وای که هرچه میگویم یاسین به گوش خ... خواندن است 

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست