تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

  

        گل شهر آشنايی  *
تورج پارسی

 

تو به شهر آشنايي گل خوشبوی وفایی
چكنم اگر كه روزی ، بكني زمن جدايی
شب تيره ای بيابم ، چو نهان مانده مكانی
كه مرا نباشد آندم ، نه نوايي نه دوايی
چو شبان بی سحرگه ، شب من درازگردد
غم دل به كی بگويم ، به كجا رسد صدايی
به نگاه چشم مستت بدهم خراج بسيار
به عيادتم بيايي ، كه مرا ست دل سرايي
تو گل خوب وفایی ، تو سزاوار ثنايی
نسزد كه بي تو جانا ، برسم به بهايی
نشوم ز غصه راحت ، نه به روزي نه به سالي
همه شب به خواب بينم كه مرا رها نمايي
دل من ، ز بخت هرگز ، منما شكوه و زاري
چــــــــــــو كنار تو بماند ، گل شهر آشنايی


جون ۱۹۹۰واشنگتن
در گل فروشی گلی دیدم از امریکای لاتین که گفتند اگر گلدانش را عوض کنی زود خشک می شود  و به گل شهر آشنایی نامور بوداین غزل را پس از دیدن و شنیدن شرح این  گل سرودم

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست