
من از سر سادگی ترا باور داشتم
دکتر تورج پارسی
من از سر سادگي ترا باور داشتم ،
زمانه هرگز به« آب »و «هاون» آري نگفت ،
هيهات كه سده ها بود شنيدن را از ياد برده بودم .
رفتي
بي آنكه بر آينه بنويسی «براي هميشه .... ».
نه ديگر نمي پرسم ،
رفتنت را ،
سال ها از آنروزبرگریزان که تو در فصل تلخ از خانه رفتی مي گذرد
اما همچنان زنان كوچه با هم پچ پچ مي كنند
گويي همين ديروز بود كه من پر از آوازهای آبی به خانه آمدم
اما خانه خالي بود
و تو بر آينه ننوشته بودي
كه براي هميشه رفته ای .
نه ديگر نمي پرسم رفتنت را
نه باد شیون کرد و نه شب مرثیه خواند !.
خانه پر است از واژه های خندان و شاد
که پایکوبی می کنند فردا را
" صبح " خانه را در بغل گرفته است با بوسه ، تبسم و....
25سپتامبر 2003