آن "سبزى چشم "و دلت با آه من ويران شود
دکتر تورج پارسي
يك شب كه آيي در برم ، در اشك پنهانت كنم
از غم بخوانم قصه ها ، تا چشم گريانت كنم
در تارپود لحظه ها ، خسته تر از اشك غمم
در اشك غم جايت دهم ، از خود پشيمانت كنم
هرگز نديد رنگ خزان اين گلشن و كاشانه ات
با آه پاييزى دل ، سد باره ويرانت كنم
آن "سبزى چشم "و دلت با آه من ويران شود
آنگاه چو برگي بي پناه ، پر از زمستانت كنم
هرگز نيوشي بعد از اين ازعشق من آوازه اي
ويرانه ات خواهم كنم همچون بيابانت كنم