دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
دکتر تورج پارسی
به بیژن پور میترایی پیشکش می کنم

 


دوستم مهندس بیژن پور میترایی  چند سال پیش از ره مهر با خطی خوش پژواک"صدای عشق " رند شیراز را با خطی زرین نوشت و به ما هدیه کرد ، امروز همین خط زرین بیژن مرا به کنار پیرزن روس برد که روزها در میدان سرخ مسکو با شاخه گلی در دست به انتظار می ایستاد و از رهگذران می پرسید: آنهاچه هنگام می رسند ؟ همسر این زن افسرده در جنگ جهانی در محاصره ی سه ساله ی لنین گراد کشته شده بود اما او هر روز با شاخه گلی در میدان سرخ به انتظارش می ایستاد !
این پیرزن افسرده ، این شاخه گل سرخ ، این انتظار دردناک ، این ... .این  و هزاران " این " دیگر همان صدای سخن عشق است که رند شیراز به ثبت تاریخش داد !


از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری است که در گنبد دوار بماند
و به راستی که تا گنبد دوار می چرخد ، جهان از صدای عشق سرشار است
در بخش نخستین بررسی ترانه های ایرانی نوشتم :
" عشق شور و غوغا در ميكده ي جانست ،  عشق جان است ،   عشق حرمت انسان است ، انسان با عشق جاودانه  مي گردد . عشق بهانه ي زندگي است ، امابي بهانه چگونه مي توان روييد ؟ به گفته ي سهراب :
و عشق ، تنها عشق ،
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس .
و عشق تنها عشق ،
مرا به وسعت اندوه ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن . / شعر مسافر
عشق توان زمینی انسان است بی آنکه بخواهی به بن بست های عارفانه خود را در گیر کنی ، عشق زمینی است به همین دلیل انسانی است ، آنچه را که بخواهیم به آن جنبه ی متافیزکی  بدهیم ، از دید من دیگر عشق نیست !
كسي رانمي يابي كه عشق را زمزمه نكرده باشد . شايد بتوان گفت عاشقان  همه شاعرند ،  به همین سبب سرزمين ما پر از ناله هاي  عاشقانست ،  آنچنانكه بلبل را نيز محرم عشقش  دانيم چو ن دل در گرو گل دارد .  عشق جان بي قرار مي خواهد . هستي  در گرو  عشق  است و اين عشق است كه مرز نمي شناسد ، پير يا جوان ، يا به گفته ی عطار :

عشق را پير و جوان يكسان بود
نزد او سود و زيان يكسان بود
بارگاه عشق همچون دايره ست
 صدر  او با  آستان  يكسان بود
بر خرابه ها مي تابد به همانگونه كه بر كاخ ها  . اگر آرامش ، فناي موج است ، فناي ما نيز در خاموشی زمزمه ی عشق است :
 عاشقان را بگذاريد بنالند همه      مصلحت نيست كه اين زمزمه خاموش شود
ایران درودی نقاش ، عشق را با واژگانی چند چنین نقاشی می کند :
امروز من مرهمی جز عشق که ذات دردست برای زخم های زندگی نمی شناسم ، چه شگفت است عشق که هم زخم است و هم مرهم !


عشق را نمی توان رها ساخت حتا نمی توان به آخرش رسید به همین سبب امروز که سایه اش بر سرمان است بسنده می کنم به سخن زرین زنده یاد نادر پور که از دید این قلم یک مانیفست است !
"عشق از یاد بردن خود برای خاطر دیگری نمی تواند باشد ، بلکه به یادآوردن خود از برکت وجود دیگری است "
بیستم مهر ماه روز حافظ بر رندان جهان خجسته باد

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست