دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

         
درچهار سوي گريه و آه .....
دکتر تورج پارسى


تا خانه ات آبنوس ،
تا خانه ات كه در چهار سوي گريه و آه ،
در شرق معبدي از واژه هاي سرد وتلخ  قرار دارد ،
هزاران ماه و خورشيد وستاره ،
بر دوشم گرفتند ،
هزاران هزار بوته ي بالغ ،
آواز شبانه ي روياي آفرينش خواندند ،
تا مرا كه پر از شوق آب و آيينه و كشار بودم ، ❊
پيشواز كنند .
آبنوس به تو رسيدم ،
كه متكايت پر از قصه
پرازغصه است .
گريه نكن رهگذر هميشگي ره كوره هاي بي چراغ  ،
بيا با من كه شاعري خنياگرم ،
با من كه با آهو و گياه سرخس از يك تبارم ،
و چشمانم با برگ هاي مدرج تاريخ همريشه است ،
بيا و غصه و قصه ات را بهر كن ،
يك بهر براي تو ،
يك بهر براي من آبنوس .
هميشه كسي هست آبنوس ،
هميشه كسي هست كه خود قصه ست ،
و قصه اش پرازغصه ست ،
هميشه كسي هست كه رختش از هزاران هزار ،
واژه ي نر و ماده ي درد ، دوخته شده است ،
هميشه يك اتفاق ساده ،
تا روياي ماسه و آب ادامه پيدا مي كند ،
هميشه آغاز سخت است و ترسناك ،
هميشه آبنوس هميشه چنين بوده و هست .
من خود در شبي كه هم ماه بود ،
هم ستاره و خورشيد ،
از بوسه ي مهتاب بر رخ نيلوفر آبي ،
در غاري در افق زاده شدم ،
اما ، اما هميشه ،
در قهوه خانه هاي ميان راه ،
رويايم را گم مي كنم ،
دوباره و چند باره دستپاچه مي شوم ،
چرا كه بايد راه رفته را بازگردم ،
تا از اول شروع كنم ،
گفتم هميشه آغاز سخت است آبنوس .
هميشه چنين بوده و هست .
چه بايدمان كرد ؟
چرا بايد ترسيد ،
چرا بايد ايستاد ،
افق باز و روشن است ،
باغي در من مي رويد ،
آب پيغامي از آيينه مي آورد ،
در امتداد روياي زمين راه مي روم ،
آبنوس بدرود با تو ،
سگت را از سوي من ببوس ،
بگذار باقي قصه را  سروش * در پگاه  شدن  دوباره بخواند ،
سگت را از سوي من ببوس ،
تا ديدار آبنوس...........
اپسالا .سوئد۱۹۹۸
*كشارkoshaar اسپند
❊ سروش : روز هفدهم هر ماه در سالشمار زرتشتي به نام اين ايزدست . اوست كه در پگاه آواز سر مي دهد ، تا بر خيزيم و در آباداني جهان همراه شويم .

 

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست