تماس با ما و ارسال مطلب

 

بازگشت به صفحه نخست

کفر


نصرت رحمانی

 

خدایا تو بوسیده ای هیچگاه
لب سرب فام زنی مست را
ز وسواس لرزیده دندان تو
به پستان کال اش زدی دست را

خدایا تو لرزیده ای هیچگاه
به محراب گم رنگ چشمان او
شنیدی تو بانگ دل خویش را
ز تاریکی سینه ی تنگ او

خدایاتوگرئیده ای هیچگاه
به دنبال تابوت های سیاه
ز چشمان خاموش پاشیده ای
به چشم کسی خون بجای نگاه

دریغا تو احساس اگر داشتی
دل ات را چو من مفت می باختی
برای خود ای ایزد بی خدا
خدای دگر نیز می ساختی

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر درباره ما