تماس با ما و ارسال مطلب

 

بازگشت به صفحه نخست

نامه به خانم رخشان بنی اعتماد

معصومه تقی پور

خانم رخشان بنی اعتماد
سلام
فیلم "ما نیمی از جمعیت ایران هستیم" را دیدم. مثل همیشه و همان گونه که از شما انتظار می رفت در عین سادگی و مستند بودن، همچنان در گوشه گوشه اش استادی سازنده اش را نمایان می ساخت.
شما را سال هاست که از دور و نزدیک می شناسم و برای هنر و تلاشتان ارزش و احترام قائلم؛ بسیاری از خانم هایی را که در جهت بهبود شرایط زنان کشور فعالیت می کنند و خواسته ها را مطرح کردند کم و بیش می شناسم؛ و آن ها را هم که بغضشان را در فریم های فیلم شما شکستند و فریاد غریبانه شان را به امید یافتن گوش شنوا بر روح و جانِ  مخاطب آوار می کنند نیز می شناسم. من هم تا زمانی که در هوای وطن نفس می کشیدم درد دل های زیادی را شنیدم. از آن ها که به دام اعتیاد و فحشا افتادند تا زنانی که برای تأمین زندگی به هزار و یک کار دست زدند (از جمله صیغه شدن) و پا به پای زنان بسیاری در راهروهای دادگاه های مدنی خاص (خانواده) قدم زدم و همراه تمامی این رنج دیدگان گریستم. امشب هم که در گوشۀ دیگری از دنیا به هوای وطن نفس می کشم با لحظه لحظۀ دردهایشان گریستم. گریستم که درد را می بینیم و می شناسیم اما چه حاصل؟! آن ها که خود را با گزافه گویی پزشک می نمایانند، در حقیقت فقط سرایدار درمانگاه هستند.
پیام خانم سیمین بهبهانی را که دقایق آغاز فیلمتان هم با اوست شنیدید یا خواندید؟ او هم مانند بسیاری دیگر از آزاد اندیشان، در این نمایش خیمه شب بازی که به نام انتخابات به راه انداخته اند، آستین به صندوقی آلوده نمی کند.
چهرۀ سه کاندیدا و همراهانشان را من در آخر فیلم شما دیدم و شما از نزدیک. اگر آن دیگری هم بود تفاوت نمی کرد. همه یک حرف می زنند: « در حد امکانات»، «باید با مراجع صحبت کنیم»، «سال ها وقت نیاز دارد» !!!
و در این «سال ها» چه بر سر آن زنان و کودکان می آید؟ چه آینده ای در انتظار دختران دانشجوی ماست؟ چند مادر دیگر باید سنگسار یا اعدام شوند؟ چند بار دیگر باید شاهد دستگیر و زندانی شدن عزیزان باشیم؟ به چند زن و دختر دیگر در زندان ها  تجاوز می شود؟ چند دختر دیگر در بازارهای عربی حراج می شوند؟ چند زن و دختر دیگر به آمار زنان خیابانی و  دختران فراری افزوده خواهد شد تا آقایان مراجع عظام تصمیم بگیرند کمی کوتاه بیایند و بعد هم ما هلهله کنیم که یک قدم برداشتیم؟
خانم بنی اعتماد
شما اثر ارزشمندی خلق کرده اید اما افسوس و هزاران افسوس که این سوداگران که به تماشای حاصل زحمات شما نشسته بودند، در فاصلۀ خروج از محل نمایش فیلم تا سوار شدن بر مرکب هایشان آن را از خاطر می برند چرا که در حرف هایشان هم به خوبی روشن بود که از عهده برنمی آیند. آن ها تنها می خواهند مردم را به پای صندوق های رای بکشند تا در مقابل یکدیگر قدرت نمایی کرده و در نهایت به ادامۀ حیات خود و حکومتشان کمک کنند و امتیازاتی هم به پشتوانۀ حمایت مردم از کشورهای خارجی بگیرند. آن چه البته در این میان برایشان مهم نیست همان فریادها و بغض های دمادم زنان ستم دیدۀ میهن و سوالات بیشمار و بی جواب تلاشگران عرصه های مختلف فرهنگی و سیاسی و اجتماعی است.
خانم بنی اعتماد
به خوبی می دانیم که قوانین شرع اسلام اجازۀ تغییراتی که مورد نظر شما است نمی دهد. چه سود اگر لایحه ای هم (به صورت نمایشی) توسط دولت به مجلس برده شود، تصویب شود و شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام! آن را رد کنند و یا چند نفر از آقایان مراجع با فریاد وااسلاما!!! با تصویب نهایی آن مخالفت ورزند؟ مگر چند بار می شود یک ماجرا را تجربه کرد؟
امید خوب است، خونِ زندگی و مایۀ حرکت و تلاش و پویایی است اما وای بر ما که هنرمندانمان با تأیید مضحکه ای تکراری، که سراپا فریب است، امیدی دروغین را در رگ های جامعه به جریان بیندازند. آیا به یأسِ بعدی مردم هم فکر کرده اید؟  این ها که می آیند، هرکدام که بر مسند ریاست جمهوری قرار بگیرد و دیگران در کنارش! فرقی نمی کند، هدفشان مردم نیست. جامعه با حرکت هایش نشان می دهد که آرزومند تغییر است. جوانان به تاوان ترکتازی های رژیم و ایادی اش و آن طرح مفتضحانۀ امنیت اجتماعی، این روزها با ظاهری که دوست دارند کیلومترها زنجیر انسانی می سازند، تا پاسی از شب در خیابان ها می مانند و فریادهایشان را بر سر یکدیگر می کشند. درد که از حد بگذرد ناله به فغان بدل می شود. اما اغلب هنرمندانی که باید چشم بینای جامعه باشند در کجا ایستاده اند؟ تأییدِ بازی انتخاب بین بد و بدتر؟ یا هشداری در جهت آگاهی؟ می شود آگاهانه عمل کرد همان گونه که سیمین بهبهانی، شیردلانه عمل می کند. لااقل می شود سکوت کرد. آیا پاسخ سرخوردگی و ناامیدیِ آیندۀ این شور و التهابات را هم دارید؟
یک بار هنرمندان ما فریب کسی را خوردند که حتی از اطرافیان و نمایندگانی که حامیانش در مجلس بودند نتوانست دفاع کند. در مقابل فجایعی که روی داد هیچ واکنی نشان نداد  و در نهایت هم گفت: «من تدارکاتچی نظام هستم». آیا انتظار بیشتری از این جماعت دارید؟ آیا تصور می کنید از آنچه در فیلمتان به نمایش کشیدید بی خبرند؟
یکی از صحنه های سنگسار را که در سایتی می دیدم با خود اندیشیدم کاش مسیح به خاک ما قدم می گذاشت.
حاکمان، هوشمندانه روز 22 خرداد را برای رای گیری تعیین کرده اند که حتی اگر زنان ایران حرکتی در جهت بزرگداشت این روز داشته باشند، آن را به نفع خود مصادره کنند. در آن روز این نمایش انتخابات هم به پایان می رسد و سرنوشت چهار سال آیندۀ ملت و میهن رقم می خورد. ای کاش در پایان، دستی پاک و دامانی نیالوده برایمان باقی بماند.
معصومه تقی پورودن، همچنان در

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر درباره ما