نگاهی به
شعرهای شهلا
آقاپور
بخش سه
هنر
از : گیل آوایی
30
نوامبر 2007
تا کنون دو
نوشتار در
رابطه با
شعرهای شهلا
آقاپور نوشته
ام و برداشت
خود از زوایای
مختلف عشقی،
فلسفی، سیاسی
و اجتماعی از
کارهای شهلا
آقاپور به
رشته تحریر در
آورده ام.
در جستارهای
خویش به کرات
از هنر نقاشی
شهلا آقاپور یاد
کرده ام که
چگونه در کلیه
زمینه های شعری
او حضوری
برجسته، ظریف،
حساس و غالب
دارد. از همین
نگاه دریغم
آمد که برداشت
خوداز
نقاشی های شهلا
آقاپور نگویم
و از این بخش
بسیار مهم بصورتی
نا گویا
بگذرم.
اصولا وقتی
شعرهای شهلا آقاپور
را می خوانم
محال است که
با حضور تصویرها
و فضاسازیهای
هنری او
برخورد نکنم.
در کلیه
جستارها و
کنکاشهای خود
در شعر شهلا
اقاپور، در هر
فضا، تصور، تصویر،
رابطه و درک
از جنبه های
شعری و معنایی
واژه ای،
تابلوهایی
رنگارنگ با
محتوایی بسیار
هماهنگ و عمیق،
همواره با خود
از آغاز تا پایان
هر شعر داشته
و دیده ام.
پیش از آنکه
به مفهوم ادبی،
فکری و شعریت
بیان شهلا
آقاپور کشیده
شوم، با رنگهای
وسوسه گر اما
بازیگوش، گاه
چونان رنگین
کمانی از رنگ
های شاد و زیبا
و گاه حزن انگیز
و فریادگر،
روبرو شده ام
بگونه ای که
نمادهای
نهفته در
تابلوها که آمیخته
با هر شعر
شهلا آقاپور
همزبانی و هم
آوایی داشته و
در کنار هم به
انتخاب شاعر
قرار گرفته
است، با هر
واژه از شعر
در گستره
رنگهای نشسته
بر طرح، بسان
پری که بر بال
باد نشسته یا
نشانده شده،
به زوایای
مختلف وارستگی،
فلسفی، معنایی
و پیام شاعر
کشیده شده ام.
یکی از مهمترین
نمادهای
نهفته در شعر
شهلا آقاپور یا
ایماژها و
احساس نسیم
گونه در لابلای
رنگها
و واژه ها که
به خواننده
القاء می شود،
متاثر و
برخواسته از ضمیرهنرمندانه
شاعر است که پیش
از سرودن، تصویر
را گویی در
ذهن خویش خلق
کرده است و برای
آفرینش فیزیکی
آن، از واژه
ها بجای رنگ و
بوم مدد جسته
است.
به زبانی دیگر،
شعر شهلا
آقاپور پیش از
آنکه بصورت
شعر، محتوای
هارمونیک و بیانی
واژه ای بنظر
آید، نمادی
برآمده از تصویر
جان گرفته در
ذهن شاعر است.
این ویژگی،
شعر شهلا
آقاپور را با
بیان آن شاعری
که با واژه ها
سر و کار دارد
و با بیان شعری
به پدیده ها،
تاثیرها،
متاثرها،
احساس،
عاطفه، مهر،
خشم، کین، عشق
و نفرت می
پردازد،بکلی
جدا می کند و
شهلا آقاپور
را خصوصیتی
بکر و استثنائی
می دهد.
به عبارت دیگر
شهلا آقاپور پیش
از آنکه به
شعر بنشیند،
نقاشی می کند. پیش
از آنکه به
واژه
بپردازد، به
طرح می نشیند
و پیش از آنکه
حرفی و فریادی
در قالب وآژه
ای و بیانی
داشته باشد،
با حس، رنگ،
تصویر و درآمیختگی
خلاقیت هنر
زلال و بی پیرایه
نقاشی وسوسه
گر با خواننده
شعر خویش، سر
گفتن دارد.
شاید به ذهن
خواننده این
قلم خطور کند
که سهراب سپهری
نیز شعرهای خویش
را چونان نقاشی
جستجو گر و
هشدار ده، پیش از
سرودن به طرح
می نشیند و
لطافت، انسان
دوستی، عشق،
مهر به طبیعت
و حیات در
محتوای نهفته
و آشکار فلسفی
و عارفانه
واژه ها و
نواهای شعری،
را بیان
کرده است اما
به باور این
قلم برداشتی
از این دست در
گذر از زوایای
حسی، بیانی،
تصویری شعر و
نقاشی شهلا
آقاپور نه
تنها دور
ماندن از
رابطه در خور
و عینی باز می
دارد بلکه باز
ماندن از دریافت
تفاوت بسیار
ظریف و حساس
از این دو
نگاه
را سبب می
شود. بدین
صورت که بی
پروایی و فریاد
اعتراض شعری و
تصویری شهلا آقاپور
با زلالی و بی
پیرایگی بیان
و صراحت و بی
پروایی
گفتمان او از
برداشتها و
خواستها و
خواستگاههای
زنانه و شهامت
انگیزی در بیان
آنچه که خود
سانسوری و
سکوت و تابوی
فرهنگ زن ستیزی
ِ تحمیل شده
به زنان ما را
سبب شده، نکته
بسیار ظریف و
حساس و حتی ویژیگی
شعر و هنر
شهلا آقاپور
را می نمایاند
که به نه این
قلم بلکه هر
خواننده یا بیننده
آثار او نهیب
می زند. از همین
نگاه می توان
حضور شهلا
آقاپور در شعر
و هنر معاصر
ما را ویژیگی
خاص و آغاز از یک
پایان دانست
که شاید بتوان
آن را از قرة
العین تا فروغ
تعبیر نمود و
آغاز چنین بی
پروایی و بی پیرایگی
می رود تا در
فرهنگ و هنر
معاصر جامعه
مردسالار ما،
هم آوایی های
تازه ای را به
بار نشیند.
احساس بی پیرایه،
زلال و انسانی
شهلا آقاپور پیش
از آنکه به
واژه درآید،
فضایی رنگی
بنا به حال و
هوای شاعر از
نگاه حزن و
اندوه یا شاد
و رها و بی پروای
دنیای زنانه،
بر بستری از گیراییهای حسی و
عاطفی و انسانی
شاعر
است که از
خواستگاههای
دلنشینش ریشه
و جان گرفته و
در چشم انداز
قرار می دهد.
آنگاه که به
خواندن شعر او
می پردازی، با
ترکیبی از رنگ
آمیزیهای
وسوسه گرانه
نقاشی بازیگوش
در هیبت و نمایی
هنرمندانه که
بر بوم نقاشی،
نقش بسته است
روبرو می شوی
که در ضمیر
ناخودگاه تو
جان می گیرد.
با داشتن چنین
تصوری از فضای
هنری شاعر، از
واژه ای به
واژه ی دیگر
شعرش کشانده می
شوی که در
نمادی کلی از
تاثیر پذیری
آن، مفهومی و
معنایی از دو
نمود واژه ای
و تصویری با
خود داری.
بسان گوش جان
سپردن به
سنفونی بی
مثال بتهون که
به فریادی ترا
می خواند و در
پیچ و تاب و
نوسانهای پر
رمز و راز خاص
خود، ترا با
خود می کشاند
و تا آنجا که
بر نهاد تو
ننشیند، رهایت
نمی کند.
با چنین تاثیر
گذاری و نقش
برجسته هنر
نقاشی شهلا
آقاپور در
شعرهایش، می
توان به غالب
بودن هنر نقاشی
شهلا آقاپور
بر خواست و غریضه
سرایش شعری
اش پی
ببرد.
وقتی به
تماشای
تابلوهای
نقاشی با تم
ملایم،
روحنواز،
موزون و گاه
معترض و فریادگر
وناموزون و نا
هماهنگ که بیانگر
احساس شاعر و
نقاش به نقش
پردازی
نشسته، می نشینی،
همان
خواستگاههای
زیبای انسانی
که از نگاه و
فانتزیهای
زنانه می گوید
یا فریاد و
درد و اندوهی
که از پدیده ای
به آن پرداخته
شده، احساس می
کنی.
گاه چنان است
که گویی نقاش
بگونه پروانه
ای که بر شاخ و
برگ و گل و گیاه
باغی به بازی
گوشی بنشیند،
چنان بیننده
را در زوایا و
ابعاد مختلف و
پرنوسانی از یک
تصویر می
کشاند که هنوز
از طرحی در
فضای اندیشه گی
در نیامده به
طرحی بازیگوشانه
کشیده می شوی
و در حال هوای
پرکشیدن
پروانه ای که
در ذهنت نقش می
زند، به نماد
لطیف و انسانی
کشانده می شوی
و آرامشی بر
دل و جانت می
نشیند.
روال نقاشیهای
شهلاآقاپور
از بیان تصویری،
رنگ، فضای پر
پیچ و تاب
طرحهای شاد و
آرامش و صلح
گاه به چنان
دلواپسی و
نگرانی و جدلی
می نشینی که
وقتی بخود آیی
می بینی که
لحظه ای
رهانشده ای و
از نگاهی به
نگاهی و از
فضایی به فضای
دیگر رفته ای.
شهلا آقاپور
مانند شعرهایش
زلال و بی پیرایه
بر بومهای
نقاشی کُنه جهان بينی
اش را نقش می
زند و بی چون و
چرای آنچه که
بیننده
بخواهد تاثیری
در خلق
ناخواسته ای
اثر گذارد،
آنچه که احساس
اوست با تمام
حواس هفت گانه
اش بر
بوم نقاشی می
نشاند که با
همان سبک و سیاق
شعریش، بی پیرایه
و بی پرو،ا حس
و فکر خویش را
بتصویر می
کشد. از همین
نگاه است که
همواره در
نقاشی های
شهلا آقاپور زبان
شعریش را نیز
می توان دید.
هر وقت که به
نقاشی های
شهلا آقاپور
نگریسته ام،
به همان
اندازه او را،
بگونه ای که
هست، دیده ام
که در شعرهایش. و چنین
احساسی در من
بیشتر قوت
گرفت که شهلا
آقاپور
همانگونه است
که می سراید و
همانگونه است
که بر بوم
نقاشی نقش می
زند.
برای تفسیر و
چند و چون
حرفه ای و دیدگاههای
فلسفی و نگرش
به جهان هستی
و زندگی دنیای
معاصر در آثار
نقاشی های
شهلا آقاپور،
آنگونه که خود
او می اندیشد
، بکار می
بندد، بخشی از
مصاحبه ایشان
با فرهنگ
گفتگو
را در اینجا
می آورم تا از
زبان خود او
در باره
پرداخت نقاشی
ها و تفکر
نهفته یا بیان
شده در نقاشیهایش
آگاه شویم:
":س:
کارهای شما را
دیده ام . و بیشتر
آنها را در سایت
اختصاصیتان
مشاهده کرده
ام , آنچه که بیشتر
به چشم بیننده
می خورد , حضور
چشم (نماد بصری)
در اغلب کارهایتان
است این چشم
از دیدگاه شما
چه نقشی می
تواند داشته
باشد ؟ و چرا
آن را در اغلب
تابلوها
تکرار کرده اید؟
ج:
حضور چشم
سرچشمه
ازافکار م می
باشد که
انديشه های حسی
خاص خود را در
رابطه با محيط
ام چه خود
آگاه و يا نا
خودآگاه در
آثارم ( نقاشی
و شعر) تکرار می
کنم.
اين چشمها برای
من در حالت های
مختلف
خلاقيتم
چندين معنا را
با خود همراه
دارد اما بايد
تاکيد کنم هنر
الزاما نبايد
رسالتی داشته
باشد .
امامحتويات
هنر بستگی به
خود شخصيت آن
هنرمند دارد .
البته مهم اين
است که بينده
خود چه برداشتی
دارد و در آن
لحظه چه نوع
رابطه ای بين
خود و هنر بر
قرار می کند و
چگونه تخيلش
را به جنب و
جوش و حر کت در
می آورد.
س: در جایی
خوانده ام که
نقاشی چهره و
تکرار آن در
آثار بخصوص
استفاده از نماد
چشم به معنی
دریچه ای به
سوی ارتباط
است آیا شما اینطور
فکر نمی کنید؟
ج: در يک جمله
کو تاه بگويم
،چشم درونی و
بيرونی برای
من جستجويی به
سوی شناخت
نوين و دانستن
کاشفانه ايست
از انسان و
پيرامونش که
در حال تغيير
و تحول است .
س: نگاه , سمت و
سوی نقش چشم
ها در آثار
شما بسیار غمگین
, عمیق و
جستجوگر می
باشند . آیا
خود شما هم با
این نظر موافقید؟
ج: بله
همانطور که می
گوييد نگاه های
چشم ها در
آثارم
جستجوگر
هستند و به
نظر غمگين و
ملانکولی می
آيند.
س: انسان ناپیدای
تابلوهای شما
در پس زمینه
های مه گرفته
ای قرار دارند
که گویی سعی
دارند خود را
از پس خطوطی
که عمدی رسم
شده اند بیرون
کشند . این
انسان بی
حوصله در جای
جای تابلوهای
شما چگونه
انسانی است که
ردپای آن در
اکثر کارهایتان
دیده می شود؟
ج: شخصيت های
تابلوها در
حقيقت خود من
هستم که از
پشت خطوط و مه
آلود زندگی،
متعجب اما نه
بی حوصله گاهی
حزن
انگيز،خشمگين
و متفکر اما
اميدوار به جستجو
ی روشنگری جد
يدی می پردازد
.وشايد هم از
طريق همين
پنجره چشم هاست
که بينده
اسراردرونی
خودش و جهانش
را تحقيق و
جستجومی کند و
وادار به
انديشه تخيلی
می شود و شايد
هم ........ ؟
س: آیا به
اومانیسم
اعتقادی دارید
و چگونه و از
چه نظرگاهی؟
ج: بله من به
اومانيسم نيز
متعقدم به
همين دليل هم
است نام
نمايشگاهم را
آشتی فرهنگها
گذاشتم و با
وجود درگيري
ها و نا آرامی
هايی که در
حال حاضر در
جهان وجود
دارد سعی بر
آن داشتم که
در شهر برلين(
شهر ی با فر
هنگ های مختلف
) گفتگويی (
ديالوگی ) بين
چندين فر هنگ
ايجاد کنم و
شايد آرزوی
اينکه روزی
انسان ها در
آرامش همديگر
را با عقايدو
رنگ و پوست
مختلف
بپذيرند و با
هم در دنيای
صلح آميز
بتوانند زندگی
کنند. "
آنچه که تا
کنون طی سه
بخش از شعر و
هنر شهلا
آقاپور
نگاشته ایم
برداشتها و
نگاه شخصی من
است که امید
دارم ناگفته
ها و نهفته هایی
را از هنر و شعر
او بیان کرده
باشم تا شاید
از این
راه دریچه ای
تازه برای
علاقمندان و
دوستداران
شعر و هنر
معاصر ما گشوده
شود.
برای شاعر و
هنرمند
ارزنده
معاصرمان
شهلا آقاپور،
بالندگی و
سرافرازی
آرزو می کنم.
با مهر و
احترام
گیل آوایی
30 نوامبر 2007
مصاحبه خانم
شهلا آقاپور
با فرهنگ
گفتگو است که
از این نشانی
بر گرفته شده
است:
http://farhanggoftego.com/Interview.Shahla.Aghapour13.08.2006.html